<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-12837841</id><updated>2012-02-17T12:07:11.139+10:00</updated><title type='text'>گذاربه دموکراسي در ايران</title><subtitle type='html'>آرزوي گذار به دموکراسي در ايران، در حقيقت، انگيزهً اصلي نوشتن اين سطور مي باشد.</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>علي سالاري</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06169201004885995955</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_UqkshfF6BWQ/SlyRKj8nC7I/AAAAAAAAAAM/WK0R6eVtOgA/S220/Ali2+copy.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>135</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12837841.post-4051469078413454933</id><published>2012-01-06T13:12:00.001+10:00</published><updated>2012-01-06T13:14:17.934+10:00</updated><title type='text'>علل و عواقب جنگ سرد رژيم خامنه اي با آمريکا: بخش نخست</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;سال ميلادي جديد در شرايطي آغاز شده که ايران در کانون توجهات و اخبار منطقه اي و بين المللي قرار گرفته و رژيم خامنه اي با چالشها و خطرات چند جانبه اي روبروست. اگر شرايط سرکوب، سانسور، فساد و بحراني کنوني رژيم را از تغيير گريزي نيست، چه تقديري بر اين تغييرناگزير قابل تصور است؟ چرا تهديد جنگ خارجي بيش از پيش به واقعيت پيوسته و با اين اوصاف تکليف صورت مسئلهً اصلي، يعني گذار به دموکراسي، چه مي شود؟ علل جنگ سرد کنوني چيست، شامل چه عرصه هايي مي شود و چه چشم اندازي براي آن محتمل تر است: پيروزي خامنه اي و دست يابي به بمب اتم و تشکيل هلال شيعه در منطقه و يا برعکس پيروزي و تسلط بيشتر غرب و آمريکا و اسرائيل بر ايران و منطقه؟ و اگر چنين شقي محتمل تر است، آيا خامنه اي و سرکردگان سپاه، از اين فرايند و عواقب مترتب بر آن مطلع نيستند که بين سپردن حکومت بدست مردم و يا جنگي که نتيجه اش سپردن ايران و منطقه به آمريکا و اسرائيل باشد، دومي را برگزيده و آگاهانه مملکت را بسوي جنگ خارجي سوق مي دهند؟ آنها از چه مي ترسند و به چه نفعي چشم دوخته اند که اين چنين پلهاي پشت سر را خراب کرده و بسوي جنگ، در يک تعادل قواي نابرابر، خيز برداشته اند؟ ضعف، چالش و وظيفهً اصلي اپوزيسيون در شرايط کنوني چيست و چرا سرنگوني رژيم در يک جنگ مفروض خارجي، با وجود اپوزيسيوني متفرق و پراکنده، بيش از آنکه به دموکراسي بيانجامد، سبب ساز تجزيه و تلاشي ايران مي شود؟ مردم ايران و نيروهاي مدرن، دموکرات، پلورال (کثرتگرا)، سکولار و فدرال طلب آن چگونه مي توانند در اين وضعيت تأثيرگذار باشند، حتا ابتکار عمل را بدست گيرند و از فضاي موجود بنفع ايران و ايراني، يعني گذار به دموکراسي استفاده کنند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براي يافتن پاسخ هرچه بي طرفانه تر، واقعگرايانه تر و کارآمد تر لازم است تا با دريچهً ديد و زاويهً رويکرد نيروهاي ذينفع و دخيل، بويژه رژيم خامنه اي، اپوزيسيون رژيم و موضع غرب و آمريکا، حتي المقدور، در چهار سطح (تاريخي، فلسفي، علمي، منطقي) و سه حوزه (جهاني، منطقه اي و داخلي) آشنا باشيم تا بتوانيم سير محتمل تحولات و شکل و ماهيت آنها را، هرچه عيني ترگمانه زني کرده و يا مورد بررسي قرار دهيم. اين نوشته با نگاهي گذرا به آيينهً تاريخ معاصر، به ياد آوري درسها و تجارب يکي دوقرن اخير مي پردازد؛ باشد تا در شناخت کم و کيف تحولات کنوني بکارمان بيايد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تغيير و يا تعيين سرنوشت سياسي مي تواند به چند صورت اتفاق بيافتد: بدست مردم و اپوزيسيون در جهت انقلاب و يا گذار مسالمت آميز به دموکراسي، دوم، بدست حاکمان و يا حاکم مستبد (ولي فقيه) جهت تمرکز و کنترل بيشتر جامعه و يا برعکس در جهت رفرم و اصلاح نظام، و سومين روش، توسط کشورهاي خارجي (بويژه ابرقدرتها) جهت تسلط بيشتر و بدست گرفتن کنترل اوضاع جهت پيشبرد منافع خودشان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اين ميان، تغيير بنفع مردم و دموکراسي به چند شکل ممکن است: اول: واگذاري قدرت توسط حاکمان (در اينجا خامنه اي و سپاه) بصورت داوطلبانه با استقبال از انتخابات آزاد و يا رفرم داخلي؛ دوم، عقب نشيني اجباري حاکم و يا حاکمان در مقابل اعتراضات و مقاومت مدني مردم و فشار خارجي؛ سوم، ناشي از انقلاب اجتماعي يعني خيزش سراسري جامعه؛ چهارم، با انقلاب مسلحانه برهبري سازمان پيشتاز انقلابي؛ و يا (پنجم) ترکيبي از همهً اينها. خيزش رنگين کمان جنبش سبز در واقع ترکيبي از همهً اين شقوق بود که متأسفانه عليرغم حمايت بالاي مردمي، روشنفکران، اقشار مختلف و بخش اعظم اپوزيسيون داخل و خارج، بدليل سرکوب بي رحمانهً رژيم، به تغيير مطلوب، يعني اصلاح دروني رژيم، راه نبرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراين دو گزينهً ناخواسته ولي اجتناب ناپذير ديگر رخ مي نمايند که عبارتند از (ششم) کودتاي داخلي؛ و (هفتم) جنگ خارجي. بعبارتي، در شرايطي که ولي فقيه و دار و دسته اش امکان تغيير دموکراتيک بدست مردم ايران را با سرکوب بي رحمانه مسدود کرده اند، روشن است که گزينه اي جز کودتاي داخلي و يا جنگ خارجي باقي نمي ماند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مورد شق کودتاي داخلي، به تجربه شاهد بوده ايم که در درون سيستم ها و ارتش هاي ايدئولوژيک، بدليل تصفيه هاي مستمر ايدئولوژيک، احتمال وقوع کودتا بطور سيستماتيک مرتفع مي شود. در مورد ايران، مصداق عيني اين قاعده مجاهدين خلق تحت رهبري مطلقهً ايدئولوژيک اند (که مدافع وحدت ايدئولوژيک، تشکيلاتي و استراتژيک هستند) و نه رژيم ولايت فقيه و سپاه پاسداران که يک سر و صد سودا دارند. تا جايي که به رژيم ولايي بر مي گردد، همانطور که خامنه اي در عرصهً سياسي با حذف و سرکوب و تصفيهً رقباي سياسي (خط امامي ها و رفسنجاني و غيره) به تمرکز قدرت دست يازيد، در عرصهً نظامي و در درون سپاه هم همين پروژه مستمراً جريان داشته است و خط امامي ها و طرفداران رفسنجاني و، حالا احمدي نژادي ها، در لايه هاي مختلف، بويژه فرماندهي نظامي، تصفيه شده و با افراد سرسپردهً رهبر جايگزين شده و مي شوند. يعني که خامنه اي خودش با کودتاي هاي مستمر توانسته کنترل فرماندهي قواي نظامي را در انحصار داشته باشد. اين وضعيت امکان کودتاي داخلي در شرايط عادي را بسيار نامحتمل مي سازد، و از اين رو، شق جنگ خارجي پر رنگ تر از هميشه رخ نموده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در آيينهً تاريخ معاصر بنگريم و از سرگذشت ملت خود بياموزيم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در دوران مدرن شش فاکتور در به تعويق انداختن گذار به دموکراسي در ايران دخيل بوده اند که عبارت بوده اند از: استعمار، دربار وابسته، ارتجاع مذهبي، راديکاليسم ايدئولوژيک، مسائل حل ناشدهً قومي، و نفت. در اين ميان کدام فاکتور نقش کليدي و محوري در بکار انداختن ساير عوامل عليه آزادي و بنفع استبداد داشته است؟ بي شک استعمار؛ ابرقدرتهايي که تنها مترصد پيشبرد و حفظ منافع خود بوده و هستند، همواره در پي پيداکردن پاشنه آشيل ها و نقاط ضعف دروني کشورهاي تحت سلطه، بويژه مسلمان و نفت خيز خاورميانه، ازجمله ايران، بوده و هستند. امروزه نقش مستقيم و غير مستقيم ابرقدرت ها، از عقيم گذاشتن تلاشهاي سياستمداران و روشنفکران آزاديخواه و ميهن دوست ايراني، از امير کبير و قائم مقام گرفته تا ستارخان و باقر خان و مصدق، و متقابلاً سرپانگهداشتن دربار قاجار و پهلوي، تا علم کردن و روي کار آوردن خميني و کمک به استمرار حيات جمهوري اسلامي بر کمتر کسي پوشيده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در آغاز ورود به منطقهً خاورميانه، استعمارگران براي از هم پاشاندن دو قدرت منطقه اي، ايران قاجار و ترکيهً عثماني دست بدست هم دادند. در مورد ايران، از طرفي فرانسه و انگليس با پادشاهان قاجار قرارداد نظامي مي بستند، و با وعده و وعيد ايرانيان را تحريک به جنگ با روسها مي کردند، ولي در روز موعود، يعني بعد از شروع جنگ، پشت ايران را خالي کردند، با روسها بتوافق مي رسيدند؛ و اينچنين بعد از شکست هاي ايران در جنگ با روسها، بخشهاي بزرگي از شمال ايران بدست روسها افتاد. بعد انگليسي ها هم فرصت يافتند تا بخش هايي از شرق و جنوب کشور را با دوز و کلک و يا بزور از ايران جدا کنند و اينچنين بخش هاي عمده اي از مناطق حاصلخيز و نيز گاز و نفت خيز کشور، در شمال و جنوب، را براي هميشه از ايران جدا کردند و با کوچک تر و ضعيف تر کردن ايران، امکان تجديد تمدن بزرگ ايراني در منطقه را براي هميشه از ميان بردند. آنگاه رقابت هاي استعماري براي گرفتن امتيازات بيشتر شروع شد، و وقتي از شر عباس ميرزا و امير کبير و قائم مقام خلاص شدند، توانستند سياست موازنهً مثبت را بر پادشاهان نالايق و سرسپردهً قاجار تحميل کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتي هم که روشنفکران بومي بفکر استفاده از شکاف ناشي از رقابت هاي استعماري افتادند و جنبش تنباکو (با چراغ سبز روسها) و انقلاب مشروطه (با چراغ سبز انگليسي ها) را رقم زدند، همينکه در اولين مجلس بعد از مشروطه بحث منافع ملي و الغاي قراردادهاي استعماري پيش آمد، استعمارگران رقيب که منافع مشترک خود را در خطر يافتند دست بدست هم داده، مجلس را (روسها) به توپ بستند، و در توافقي ايران را به مناطق تحت سلطه (شمال و جنوب) تقسيم کردند؛ و بويژه در آن مناطق تاتوانستند بر آتش اختلافات قومي و مذهبي دميدند و در نتيجه کشور را نابسامان و مشروطه را ناکام گذاشتند. بعد از انقلاب روسيه، شوري بخشهاي شمالي را رسماً از ايران جدا کرد، و انگليس، بعنوان استعمار غالب در ايران، وقتي در جلب رضايت آخرين شاه قاجار در مستعمره کردن رسمي ايران ناکام ماند، در يک کودتاي حساب شده، رضا خان را به قدرت رساند تا آزادي و آزاديخواهان بازمانده از مشروطه را سرکوب کند. دو دهه بعد، وقتي همين رضاخان، خط انگليسي ها را نخواند و رابطه با آلمان را به رخ کشيد و قرارداد استعماري نفت را تهديد کرد، او را خلع يد و تبعيد کرده و پسرش محمد رضا را به سلطنت گماردند. در دوران تسلط انگليسي ها بر ايران، آمريکا نقش رقيب انگليس را ايفا مي کرد و مليون برهبري مصدق بفکر استفاده از اين شکاف بنفع منافع ملي ايران برآمدند، که باز در روز موعود، برسم هميشگيشان، استعمارگران، در اينجا انگليس و آمريکا، باز بتوافق رسيدند و در يک کودتاي نظامي ديگر جنبش ملي کردن نفت را ناکام و رهبر فقيدش، دکتر مصدق، را به زير کشيدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از آن پس، شاه وابسته، بيش از آنکه گوشش شنواي نظر کارشناسان و يا توصيهً روشنفکران و چهره هاي ملي ايراني باشد، مطيع استراتژيست ها و سرويس هاي اطلاعاتي ولي نعمتش، بويژه آمريکا بود. او، در راستاي سياست هاي آمريکا، در دوران کندي، براي گذار کشوراز نظام فئودالي به سرمايه داري وابسته، اصلاحات ارضي و يا همان انقلاب سفيد شاه و ملت، را پيش کشيد و به مرحلهً اجرا گذاشت. آن کودتا و اين باصطلاح انقلاب، ابتکار عمل و رهبري اپوزيسيون را از نيروهاي ملي و ليبرال (جبههً ملي و نهضت آزادي) و چپ سنتي وابسته (حزب توده) سلب و به نيروهاي راديکال ضد مدرنيتهً سنتي (مذهبي) راست، و مدرن چپ (مارکسيست) منتقل نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با بروز و بالاگرفتن موج راديکاليسم چپ و راست ( بقول شاه، ارتجاع سرخ و سياه)، شاه اعتماد خود به آمريکايي ها را از دست داد و بويژه در جنگ اعراب و اسرائيل، خط آمريکايي ها را، در حمايت بي چون و چرا از اسرائيل، نخواند؛ و با الهام گرفتن از ايران باستان، به فکر منافع ملي و الگو قرار دادن ژاپن، جهت نيل به دروازهً تمدن بزرگ افتاد، که باب طبع اربابان استعمارگر و سرسپردگان منطقه اي آنها نبود. از اين پس، فشارهاي حقوق بشري خارجي ( بويژه آمريکايي ها با سياست حقوق بشري کارتر) مزيد بر علت شد. شاه که در راستاي سياست هاي اربابان، در مقابل مليون کوتاه نيامد و انقلابيون چپ را سرکوب مي کرد، در مقابل مذهبيون سنتي راست، کوتاه آمد و با آزادي ٥٦ نفر گروه موسوم به سپاسگويان (که عمدتاً طرفدار خميني بودند)از زندانها، و اقدامات متعاقبش منجمله عدم موافقتش با سرکوب تظاهرات مردم توسط ارتش، عملاً راه را بر انقلاب اسلامي برهبري خميني گشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دولت آمريکا، در دوران کارترهم بيکار ننشست و از کنفرانس گوادلوپ گرفته تا ملاقات مقامات وقت آمريکا با نزديکان خميني (ابراهيم يزدي و بهشتي) در پاريس و تهران، و نيز فرستادن ژنرال هويزر به ايران، عملاً در انتقال قدرت به خميني نقش کليدي ايفا نمود؛ لابد به اين اميد که نزديکان اوليهً خميني، که عمدتاً تحصيل کردهً غرب و آمريکا ومسلمان ليبرال بودند، نبض امور را بدست گيرند و بنابراين انقلاب اسلامي، انقلابي ضد کمونيستي باشد و نه ضد امپرياليستي؛ غافل از اينکه ليبرالها حکم پل عبور به سکوي قدرت براي ارتجاعيون مذهبي (برهبري خميني) شدند که با ايدئولوژي هاي مدرن از هر نوعش، اعم از ناسيوناليسم، سوسياليسم شرق و يا ليبراليسم غرب، سر دشمني و خصومت بنيادين داشت. ولي، بر استراتژيست هاي استعماري يک قاعدهً کلي روشن بوده و آن اينکه حمايت از مذهبيون و به قدرت رسانيدن آنها، علاوه بر مبارزه با مليون و چپ و نفوذ کمونيسم شرق، باعث به تعويق انداختن چشم انداز رشد و توسعه و مدرنيته و گذار به دموکراسي در ايران و منطقهً خاورميانه مي شد و همين موضوع به تنهايي براي جلب حمايت آنها از مذهبيون و بنابراين تضمين تسلط طولاني تر آنها بر منطقهً مهم خاورميانه کافي بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از شرط و شروط پشت پردهً مقامات آمريکايي با نزديکان خميني در پاريس که برخي هنوز در قيد حيات و حالا حتا درصف اپوزيسيونند (مثل آقايان ابراهيم يزدي و محسن سازگارا و بقيه) در آن ملاقاتهاي آستانهً انقلاب کمتر سخن گفته شده، ولي مي توان از روي ماهيت و منافع طرفين و نيز نمودهاي بعدي فهميد که خط و خطوط اصلي گفتگو و چهارچوب اصلي توافقات حول چه محورهايي مي تواند بوده باشد. به تجربه روشن است که اهم شرط و شروط آمريکايي ها در چنين مواردي، و بنابراين در حمايتشان از خميني، بايد حفظ ارتش و حذف نيروهاي چپ و ملي بوده باشد. پيگيري و عملي ساختن شرط جلوگيري از به قدرت رسيدن و يا حتا سهيم شدن انقلابيون چپ (مذهبي و مارکسيست و در رأس آنها مجاهدين و فدائيان خلق و حزب توده که متهم به گرايش به بلوک شرق بودند) و جبههً ملي در قدرت، توسط طيف راست، برهبري امثال بهشتي و مطهري، از لحظهً ورود خميني به ايران، از همان فرودگاه مهر آباد (به گفتهً دکتر محمد ملکي، با حذف آيت الله طالقاني و مجاهدين و فدائيان از هيأت استقبال از خميني) شروع شد. اجراي اين شرط منجربه صف بندي چپ و راست در صفوف متحد مردم و اپوزيسيون در آستانهً انقلاب و نيز سنگين تر شدن کفهً تعادل قوا بنفع نيروهاي راست گرديد که بستر پيشرويهاي مستمر بعدي آنها را فراهم ساخت. اين خط کشي ها و صف بندي ها، به درگيري ها و خونريزيها بعدي راه برد و انقلاب اسلامي را به راهي کشاند که به بن بست فعلي منجر شده است؛ شرايطي که زمينهً دخالت آمريکا را بارديگر در مدارو زماني ديگر فراهم ساخته است. (اين ميزان از سبقت استراتژيک بي شک لازمهً بقاي يک امپراطوري جهاني در دوران مدرن است!).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راست هاي مذهبي وقتي بمنظور تسلط کامل خود بر قدرت، سفارت آمريکا را اشغال کردند و شروط آمريکا را بنفع خود مصادره به مطلوب کردند. آنها چپي ها، مليون و ملي-مذهبي ها را حذف ولي شعارهاي استقلال طلبانه و نيز ضد امپرياليستي آنها را حفظ کردند و از آن خود ساختند و يا ارتش را حفظ ولي فرماندهي آنرا تصفيه و ارتش مطلوب خود (کميته و سپاه و بسيج) را تأسيس و بر ارتش مسلط ساختند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از همين مختصر مي توان چند نتيجهً کليدي گرفت: اول، اصلي ترين پاشنه آشيل بومي ايران و منطقه در دوران مدرن که استعمارگران بر روي آن سرمايه گذاري کرده و مي کنند، وجه سنتي هويت (قومي و مذهبي) آن بوده است. استعمار روس و انگليس، با سرمايه گذاري بر روي همين نقاط ضعف داخلي و علم کردن نيروهاي سنتي قومي و مذهبي، توانستند امپراطوريهاي منطقه (ايران قاجار و عثماني) را تضعيف کرده و به شکست و تلاشي بکشانند. دغدغه و هدف اصلي استعمارگران نه پايان دادن به استبداد حکومت هاي ناکارآمد بومي بلکه برعکس مستمسک قرار دادن آنها جهت بسط و گسترش و تضمين تسلطشان بر منابع و بازار، و بويژه نفت و درآمدهاي نفتي منطقه بوده است. دوم، استعمارگران، هرکجا که نيروهاي ملي و جنبش هاي مترقي داخلي، با استفاده از فرصت ناشي از شکاف بين آنها، امکان رشد و موفقيت را يافتند، به توافق رسيده و دست بدست هم داده اين جنبش ها را بطور مستقيم در کودتاي نظامي، و يا بطور غير مستقيم بدست عوامل خود، اول مستبدين دست نشانده و بعد با سرمايه گذاري و حمايت از نيروهاي ارتجاعي بومي، سرکوب کردند. سوم، استمرار حيات يک امپراطوري، بويژه در دوران کنوني، در گرو استمرار تسلطش بر منابع و بازار کشورهاي در حال توسعه، بويژه در منطقهً مسلمان و نفت خيز خاورميانه است. بهمين دليل، استمرار حکومت هاي استبدادي و بحران در خاورميانه را مي توان عامل اصلي به تأخير انداختن بحران سرمايه داري دانست، چرا که اين بحران، به انحاء مختلف، از جمله گرم نگهداشتن بازار فروش سلاح، نفت، بازار و درآمدهاي نفتي منطقه را جذب و در نتيجه رونق اقتصادي کشورهاي سرمايه داري را تأمين کرده و مي کند. عامل بحران در خاورميانه، يکي بحران فلسطين و اسرائيل و ديگري وجود رژيم هاي خودکامه و تفرقه افکن بومي اند و اين همان نقطهً تلاقي منافع استرتژيک آمريکا با رژيم ارتجاعي حاکم بر تهران است که استمرار حياتش را در صدور بحران و تروريسم، تحت عنوان صدور انقلاب، مي داند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در همين بحران جاري جنگ سرد بين رژيم خامنه اي با آمريکا شاهديم که مواضع غير مسئولانه و ادعاهاي ميان تهي خامنه اي و سپاه باعث شده تا غرب و آمريکا بهانهً حضور نظامي بي سابقه در منطقه را پيدا کنند و برسر بستن قرار دادهاي نظامي بي سابقه با متحدانشان به بهانهً تسليح آنها در مقابل تهديد جمهوري اسلامي (استقرارسامانهً ضد موشک در ترکيه و تسليح عربستان، عراق و امارات متحدهً عربي) به رقابت بپردازند تا هم با جذب سرمايه هاي حاصل از درآمدهاي نفتي منطقه به اقتصاد خود رونق بخشند، هم با تنگ تر کردن طناب فشار تحريم و انزواي ايران، بهاي مقابله با ايران شيعه را از جيب و اي بسا جان سني هاي منطقه بپردازد، هم بعد از شکست رژيم در يک جنگ خارجي، از قراردادهاي دوران بازسازي ايران بعد از خامنه اي بازنمانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از طرف ديگر، آمريکا سعي مي کند با حمايت از اپوزيسيون مطلوب خود (که نيروهاي سنتي قومي و مذهبي و بنابراين ذاتا غير دموکراتيک هستند) مهار جنبش هاي سياسي منطقه را نيز بدست گرفته و از اين راه همسو با خيزشهاي اجتماعي بومي، بسترتجزيهً قومي و مذهبي منطقه، مانند اروپاي شرقي و نيزعراق امروز، را هموار و آيندهً منافع خود را تضمين نمايد. اين همسويي گزينشي را در مواضع آمريکا در رابطه با اپوزيسيون ايراني و هم در سياست دوگانه اش در رابطه با جنبش موسوم به "بهار عربي" مي توان ديد. آنجا که آمريکا از سرکوب تظاهرکنندگان در بحرين و عربستان سعودي دفاع ولي به بهانهً همان سرکوبها در ليبي و سوريه دخالت مي کند؛ به تجربه، وقتي که غرب و آمريکا از حقوق بشر و دموکراسي دم مي زنند، منظورشان نه حقوق بشر و دموکراسي براي نيروهاي بواقع دموکرات و مدرن و مترقي و چپ و ملي و سکولار، بلکه در حمايت از نيروهاي سنتي قومي و مذهبيست که اولاً با همان حقوق بشر و دموکراسي بيگانه اند و دوماً بستر قهقرا و تجزيه و فروپاشي قدرت هاي منطقه اي را مطابق طرح هاي مطلوب آنها آماده مي کنند. (نيروهاي مترقي دموکرات کشورهاي مسلمان که قاعدتاً از تحصيل کردگان و نخبگانند، در تقسيم کار جهاني سرمايه داري بلا تکليف نمانده اند، آنها بطور اتوماتيک بدنبال فرصت هاي بهتر راه مهاجرت، و يا بدليل شکست درپي دستيابي به دنيايي بهتر در داخل کشورشان، راه پناهندگي به کشورهاي جهان اول را پيش مي گيرند.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهارم، راه و رسم استعمار نيز باگذشت زمان و تغيير شرايط، متحول شده است. استعمار کهنه با جنگ و کشورگشايي شروع کرد، بعد حاکمان دست نشانده را برقدرت نشاندند تا با کشتن آزاديخواهان و مليون منابع مملکت را در اختيار و انحصار خود داشته باشند؛ سپس انگليسي ها و روسها، بمنظور خنثي کردن جنبش استقلال طلبانه (نيروهاي مدرن ملي و چپ)، براختلافات سنتي قومي و مذهبي دميدند، جنبش هاي ارتجاعي اسلامي و تجزيه طلب قومي براه انداختند و حمايت مالي و تبليغاتي کردند؛ در دوران جنگ سرد، نخست آمريکا و شوروي سابق روي نيروهاي مدرن ولي وابسته و راديکال چپ و راست حساب کردند. بعد از جنگ اعراب و اسرائيل و بويژه بعد از اشغال افغانستان، غرب و آمريکا بمنظور ايجاد "کمربند سبز اسلامي"، جنبش هاي راديکال اسلامي منطقه را علم و حمايت کردند؛ در دوران بعد از جنگ سرد تا همين امروزه نيز استعمار نو بر روي پروژهً "پترو اسلام" متمرکز شده و سرمايه گذاري مي کنند. و اينچنين، آمريکا نيز، برغم شعارهاي تبليغاتي حمايت از دموکراسي و حقوق بشر، تأمين و تضمين منافع استراتژيک خود را در دميدن بر طبل اسلام و اسلاميزه کردن منطقه، بمنظور برافروختن اختلافات دروني و نهايتاً تجزيهً قومي و مذهبي قدرت هاي منطقه اي يافته است. بدين منوال، اسلام و اسلاميون بهانهً استعمار براي تسلط تاکتيکي و تلاشي استراتژيک قدرت هاي منطقه اي (ايران و عراق و مصر و ترکيه و عربستان سعودي و غيره) بوده و هستند. قدرتهاي استعماري کهنه و نو منطقه را زيرکانه به همان دامي گرفتار خواسته و ساخته اند که خود پس از جنگ هاي سي سالهً شمال و جنوب و جنگ هاي جهاني از شر آن خلاصي يافتند. بدينسان مي بينيم که بليهً اسلام ارتجاعي- سياسي که از دوران قاجار تا کنون باعث برافروختن فتنه و جنگ و کشمکشهاي داخلي و خارجي بوده و ايران را در آستانهً نابودي و فروپاشي قرار داده يک فتنه و اهرم استراتژيک استعماري نيز بوده و هست. اين امر حاکي و ناشي از رابطهً استراتژيک استعمار و استحمار (مذهبيون سياسي) براي استمرار استبداد و اسثثمار مردم و منابع ايران و منطقه بوده و خواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پنجم، عليرغم اتحاد نانوشتهً بين جمهوري خواهان و دموکرات هاي آمريکا در اين زمينه، روساي جمهور آمريکا از حزب دموکرات، بطور خاص در بسترسازي و علم کردن آلترناتيو راست مذهبي برهبري خميني، پيروزي انقلاب اسلامي و استمرار حيات اين نظام تا کنون نقش داشته اند. سياست خارجي کندي که به اصلاحات ارضي در ايران انجاميد، بهانهً اعتراض خميني و تظاهرات خرداد 1342 شد که به طرح رهبري خميني انجاميد. سياست حقوق بشري کارتر منجر به کوتاه آمدن شاه و آزادي طرفداران خميني از زندانها و گسترش تظاهرات سراسري برهبري روحانيون شد. در زمان کلينتون، با خاتمي به ظاهر چشمک و چراغ نشان مي دادند ولي در خفا با سران جناح راست و فرماندهان سپاه ملاقات مي کردند. ادامهً علني اين سياست توسط اوباما (ديالوگ با اصولگراياني که حالا قدرت را در انحصار دارند)، باعث قوت قلب جناح تندرو حاکميت، بويژه شخص خامنه اي و مشاورانش شد، تا رقبا و مخالفينش را بيش از پيش سرکوب کند و انحصارش را بر ارکان قدرت تحکيم بخشد. و اينگونه جناح راست به سرکردگي خامنه اي به قله اي دست يافتند که جز پرتگاه جنگ و سقوط را در چشم انداز نمي بينند.&lt;br /&gt;بهمين دلايل، دل بستن به دموکراسي وارداتي توسط غرب و آمريکا، و يا حساب کردن بي جا بر اختلاف ظاهري و تاکتيکي بين استعمار و ارتجاع، و يا توقع سرنگون کردن رژيم در جنگ خارجي بنفع دموکراسي و حقوق بشر، تنها مي تواند ناشي از ناشي گري محض، نياموختن درس لازم از تجارب تاريخ ايران معاصر و نيز عدم آشنايي با ماهيت و فلسفهً وجودي ايندو نيرو باشد. غرب و آمريکا، طي سي سال گذشته نشان داده اند که دنبال رام کردن و نه سرنگوني رژيم اسلامي بوده و هستند؛ آنها تنها زماني رژيم اسلامي را سرنگون مي کنند که آلترناتيو مطلوب سنتي تر مذهبي و قومي (گروههاي تندرو شيعه در مقابل سني و استقلال طلبان قومي ... و نه نيروهاي مترقي، ملي ودموکرات واقعي) دست بالاتر داشته باشند و کشور را به سمت تلاشي مطلوب آنها ببرند، تا مناطق نفت خيز را جدا و بقيه مناطق کشور را بحال خود رها کنند. بعبارت ديگر، دموکراتها و اوباما نيز نه در پي سرنگوني و نه بدنبال تغيير دموکراتيک در ايرانند. آنها دنبال منافع خودشان، يعني اقتصاد ليبراليزه و سياست اسلاميزه که منجر به تقسيمات مذهبي و قومي منطقه، بدست متححرين قومي و مذهبي شود، هستند تا کوتوله هاي سياسي مطلوب خود را در منطقه بيافرينند و تسلط خود را بر بازار و منابع منطقه بطور استراتژيک تأمين و استمرار بخشند.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12837841-4051469078413454933?l=alisalariweblog.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/feeds/4051469078413454933/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12837841&amp;postID=4051469078413454933&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/4051469078413454933'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/4051469078413454933'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/2012/01/blog-post.html' title='علل و عواقب جنگ سرد رژيم خامنه اي با آمريکا: بخش نخست'/><author><name>علي سالاري</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06169201004885995955</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_UqkshfF6BWQ/SlyRKj8nC7I/AAAAAAAAAAM/WK0R6eVtOgA/S220/Ali2+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12837841.post-2716110969492907507</id><published>2011-06-08T14:10:00.001+10:00</published><updated>2011-06-09T12:48:37.772+10:00</updated><title type='text'>با خشم فروخوردهً مردم چه مي توان و بايد کرد؟</title><content type='html'>&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;گزارشات مختلف منتشر شده از شاهدان عيني گواهي دادند که شهيد سبز، خانم هاله سحابي، نه آنطور که دم و دستگاه تبليغاتي رژيم ادعا مي کند بدليل ايست قلبي، بلکه با ضرب و شتم و شوک الکتريکي به قتل رسيده است. بي شک چنين قتلي نمي تواند اتفاقي، بدون برنامه ريزي و غير عمد باشد. براستي چه انگيزه و هدفي پشت اين قتل ناجوانمردانه مي تواند نهفته باشد؟ أيا اين قتل و به ديوار کوبيدن سر مسعود باستاني جلوي چشم مادرش و خبر مبني بر اعدام هاي بيشتر در آيندهً نزديک، تک نمودند و يا نشان از خط مشي تازه اي مي دهند که حاکمان در پيش گرفته اند، تا مسالمت آميز ترين نيروها را با خشن ترين روشها از صحنه حذف کند؟ اين قساوت و ظلم فراسوي تصور، موجي از خشم و نفرت همراه با بغض و کين را در ميان هموطنان، بويژه در ميان جوانان آگاه برانگيخته است، براستي با اين خشم فروخورده چه مي توان و بايد کرد؟ أيا بايد زانوي غم در بغل گرفت و براين ظلم آشکار و ستم و بيداد در حق شهروندان بي دفاع سکوت کرد؟ أيا بايد بي تفاوت از کنار قضيه گذشت و بر ناتواني خود افسوس خورد و با اينکار بر قهاريت رژيم، مهر تأييد نهاد؟ أيا بايد با تظاهرات مسالمت أميز به مقاومت مدني و اعترض با سکوت و يا فرياد برخاست؟ و يا هم&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;که جوانان معترض ممکن است بناگزير به اين نتيجه برسند که بايد سلاح بدست گرفت و "عطر باروت مسلسل ها" را توفنده تر از پيش، در هر کران گسترد؟ و خلاصه کدام استراتژي بهترين و مطلوب ترين راه پاسخگويي به اين روند رو به افزايش سرکوب و قتل و غارت حاکمان است؟ &lt;?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;پاسخ دادن به اين سئوالات، بسته به اينکه چه برداشتي از شرايط و أرايش نيروها داريم، به کدام منطق ايدئولوژيک و فلسفي استناد مي کنيم، کدام روش تحليلي را بکار مي بنديم، و چه هدف آرماني را مد نظر داريم، فرق خواهد کرد. به گمان اين قلم، افراد و جريانهاي سياسي حامي گذار به دموکراسي در جنبش سبز، به أن حد از توانمندي و بلوغ فکري رسيده اند که بتوانند براي يافتن پاسخ اين گونه سئوالات بحث منطقي و سازنده اي را در سطح عمومي جنبش، بويژه در خارج از کشور، آغاز کرده، به پيش برند، و به نتايج پرباري هم برسند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;فکر مي کنم که براي يافتن پاسخ درست اولاً هيچ منطق ايدئولوژيک و فلسفي تجربه شده اي به تنهايي کافي نيست؛ چونکه در ايران با واقعيت سياسي تجربه نشده و متفاوتي، مواجهيم، بنابراين، منطق ايدئولوژيک و فلسفي کارآ را مي تواند و بايد خرد جمعي خود ما ايرانيان ، البته با مد نظر داشتن دستاوردهاي ديگران، خلق کند. دوم، چه بدليل متکثر بودن (قومي، مذهبي و ايدئولوژيک) جامعه و نيروهاي سياسي اش، و چه بدليل تجربهً ناموفق تزهاي ايدئولوژيک مدعي مدينهً فاضلهً قرن بيستم، و چه بدليل فقدان الگوي موفقي که بتوان از آن کپيه برداري و رونويسي نمود، اين نگاه فلسفي نيز لاجرم مي تواند و بايد چند بعدي، نقأدانه و همه جانبه نگر باشد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;در مورد روش تحليلي هم لازم است از عمده ترين متد هاي علمي اعم از مطالعهً تطبيقي و قياسي &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-USfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';" dir="ltr" lang="EN-US" &gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;(comparative study)&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;، بررسي دستاوردهاي فکري موجود &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-USfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';" dir="ltr" lang="EN-US" &gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;(Literature Review), &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-USfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;، مطالعهً عيني و تجربي &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-USfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';" dir="ltr" lang="EN-US" &gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;(Empirical study)&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;، و بحث و جدل عمومي و روشنفکري &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-USfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';" dir="ltr" lang="EN-US" &gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;(public and intellectual debates)&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt; استفاده کرد. جملگي اين روشها لازم است تا توسط اهل فکر و انديشه و تحقيق و رسانه مد نظر قرار گيرند، چرا که صرف تمرکز بر مصاحبه با چند شخصيت شناخته شده، آنهم متعلق به جريان فکري خاص، نمي توان انتظار رسيدن به نتيجهً راهگشا و مطلوب داشت. بعبارتي، ضرورت پي ريزي يک استراتژي موفق، که بيشترين شانس موفقيت براي گذار به دموکراسي پايدار در ايران را به ارمغان آورد، ايجاب مي کند که آن استراتژي با تمام اين روشها تست شده، از صافي نقد اهل فکر و انديشه بگذرد و بالاترين ميزان اقناع و توافق را &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;در بين شخصيت ها و نيروهاي سياسي دموکرات ايجاد کند تا در عمل بتواند بيشترين ميزان همگرايي و همدلي و همبستگي ملي را فراهم کند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;در بين نيروهاي مطرح سياسي ايران تا کنون رسم براين بوده است که استراتژي مبارزاتي را مطابق با منطق ايدئولوژيک خاص خودشان، عمدتاً ايده آليستي، آرمانگرايانه و تماميت خواهانه، تدوين و دنبال مي کرده اند. در اين روش، مدعيان کاري به درنظر گرفتن منطق خارج از دستگاه نظريشان، و يا نيروها، فاکتورها و عواملي که در تعاريفشان نمي گنجد، نداشته اند. بعنوان نمونه، دعواي اصلي اسلاميون سنتي و مدرن در ايران بر سر اسلام بوده است؛ هرکدام با رويکرد متفاوت و اي بسا متضاد (انقلابي و يا ارتجاعي) براي غلبه بر ديگري از مفاهيم و سمبل ها و سنت هاي مذهبي استفادهً ابزاري کرده و با صرف هزينه هاي هنگفت و خونهاي بسيار در پي غلبه بر ديگري بوده اند. ولي حالا که تمامي پروژه اسلام سياسي و اسلاميزه کردن زير سئوال رفته و بحث سکولاريته سياسي و جدايي دين و دولت مطرح شده، تمامي راه رفته بيهوده و تمامي هزينه ها و خونهايي که براي تحقق ايده آل اسلامي بزمين ريختند، برباد رفته مي نمايند. در قرن بيستم همين سرنوشت را ايدئولوژي هاي راست و چپ مدرن، از ناسيوناليسم گرفته تا کمونيسم، نيز تجربه کرده اند و نظام سوسياليستي بلوک شرق بعد از آن انقلاب عظيم اکتبر و هفتاد سال قدمت فروريخت و به درس عبرتي براي بشريت تبديل شد. مي خواهم نتيجه بگيرم که رابطهً بين استراتژي و هدف، رابطه اي دوطرفه و لازم و ملزوم است، بدون استراتژي راهگشا نمي توان به هدف عالي، و در اينجا دموکراسي، رسيد. همينطور استراتژي خوب در راهي غلط مي تواند جامعه اي را از چاله به چاه افکند، درست مانند أنچه در انقلاب ضد سلطنتي ايران تجربه کرديم و يک رژيم پيشرفته و مدرن ولي غير دموکرات را با انقلابي مردمي سرنگون کرده و بجايش يک رژيم عقب ماندهً واپسگراي بمراتب مستبدتر و فاسد تر نشانديم. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;يک استراتژي کارآ، شانس موفقيت و اعتبارش را از چگونگي مقابله و رقابت براي پيشي گرفتن (در بازي تعادل قوا) از استراتژي رقيب و يا دشمنش مي گيرد. استراتژيست خود خواندهً رژيم، حسن عباسي، که نظراتش بيانگر طرز فکر حاکم بر بخشي از سپاه پاسداران است، بدرستي مدعيست که براي شکست دشمن، بايد استراتژيش را نشانه گرفت و به شکست کشاند. منتها مشکل آنها اينستکه هم در هدف و هم در بکار گيري وسيله و ابزار، به خطا رفته و مي روند. هدفشان مقدس سازي يک امر نامقدس، و در عمل حفظ، بسط و گسترش نظام غير دموکراتيک ولايت مطلقهً فقيه، بمنظور تسلط کامل خودشان بر کل حاکميت؛ و استراتژيشان نيز بکارگرفتن هر روشي و بهر قيمت بوده و هست. در روند پيگيري اين هدف و استراتژي است که توسل به بحران، جنگ، سرکوب و صدور تروريسم تبديل به جزئي جدايي ناپذير از ادامهً حيات نظام حاکم شده بطوريکه تکيه بر سرکوب عريان در عمل به حاکميت اوباشان، شارلاتان ها، چاقوکشها و کنسرتي از قاتلان، يعني روي کارآمدن باندهاي قدرت طلب و فرصت طلب، از ميان بي پرنسيب ترين لايه ها و قشرهاي اجتماعي انجاميده است؛ اهل فکر و انديشه و سايرين، اعم از رقيب و مخالف، نه تنها از حاکميت رانده شده بلکه بطور عريان و بي محابا سرکوب مي شوند. در عرصهً خارجي هم بيهوده ولي مصرانه براي گسترش الگويي هزينه مي کنند که در داخل شکست خورده و اعتبار و مشروعيتش را از دست داده است. مخالفت رژيم با دموکراسي و صلح و ثبات منطقه اي و بين المللي بطور روز افزوني به چالش گرفته مي شود، از دست اندازيهايش جلوگيري مي شود، تحريم ها گسترده تر مي شوند و رژيمي که مدعي صدور انقلاب بود، در منطقه منزوي و در داخل با اعتراض شهروندان مملکت در جنبش سراسري سبز مواجه شده است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;در حاليکه بجاي حاکميت يک باند متحجر و انحصار طلب در درون روحانيت و سپاه، اگر هدف رژيم بهبود وضع مردم و مملکت و پيشرفت و توسعه و عدالت و حمايت از مشارکت و حاکميت مردم، با يک روش انساني و امروزي، يعني رقابت سازنده و دموکراتيک بين نخبگان (حتا فقط مسلمان) بود، نه تنها به حاکميت سفلگان بي مايه نمي انجاميد بلکه جايگاه ايران و شأن ايراني هم در سطح منطقه و جهاني تنزل پيدا نمي کرد. &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;عواملي که باعث شده اند رژيم با پيگيري استراتژي توليد بحران، جنگ افروزي، سرکوب عريان و صدور تروريسم قادر به ادامهً حياتش گردد عبارت بوده اند از :&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 18pt 10pt 0cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;١- در آمدهاي نفتي که رژيم را قادر ساخته تا بدون پشتوانه و حمايت و نقش آفريني اکثريت مردم، هزينهً طرح ها و برنامه هايش را تأمين کند.&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" dir="ltr" &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 18pt 10pt 0cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;٢- مماشات غرب و حمايت بلوک شرق که اين رژيم را بهترين بهانه براي تابو کردن اسلام و اسلاميون و متقابلاً حمايت از ديکتاتورهاي دست نشاندهً خود در منطقه (ببهانهً جلوگيري از اسلام گرايي)، و در عين حال بهترين شريک تجاري در ايران يافته اند. رژيمي که در داخل ضعيف و ناتوان است، به شرايط بدتر و قراردادهاي اسارتبار با خارج بناگزير تن مي دهد.&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" dir="ltr" &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 18pt 10pt 0cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;٣- وجود حد اقلي از رقابت بين جناحهاي مختلف راست و چپ، خامنه اي گرا در مقال خط امامي خميني گرا، اصول گرا در مقابل اصلاح طلب، و بويژه نقش کليدي فردي مثل هاشمي رفسنجاني که حلقهً وصل بين جناح بندي هاي درون حکومتي، تا پيش از کودتاي آخرين انتخابات رياست جمهوري بود. &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" dir="ltr" &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 18pt 10pt 0cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;٤- اپوزيسيون متشتت و شکست خورده، بويژه نقش مسعود رجوي، که سازمان مجاهدين خلق را با تصميمات کم مايه، عکس العملي و بي آينده اش از يک حريف و رقيب متشکل، پرتوان و بالقوه در اول انقلاب به يک قرباني ناتوان و شکست خورده امروزي مبدل ساخت. رقيب کتک خوره اي که سرکوب مستمر آن رژيم را قادر نموده تا ضمن ايجاد جو رعب و وحشت در جامعه اقتدار خود را به رخ کشد. استراتژي هاي شکست خوردهً سازمان در عمل هم جمعي از بهترين نيروهاي سياسي جامعه را بکام مرگ فرستاد و هم در طرف مقابل به بالا کشيدن و روي کارآمدن راست ترين و جاني ترين لايه هاي حکومتي انجاميده است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;(نگارنده در حالي که در فاز سياسي فعال بودم، با اعلام جنگ مسلحانه ( با توجيه مذهبي توسل به عاشوراي حسيني) در سي خرداد سال شصت که هزاران نيروي علني و غير آموزش ديده و غير آمادهً سازمان را بدام رژيم و کام مرگ فرستاد، هرچند ده روز قبل از اعلام جنگ مسلحانه، در جريان اعتراضات بعد از عزل بني صدر، دستگير شده بودم، مخالف بودم؛ بعد از پيوستن مجدد به سازمان هم هرچند کاره اي نبودم ولي منتقد ماند و در گزارشاتي که به مسئولين سازمان مي نوشتم، جنگ آزاديبخش سازمان را در فقدان حمايت مکفي خارجي نافرجام مي دانستم، سپس، بعد از آتش بس جنگ ايران و عراق و عمليات فروغ جاويدان، جنگ منظم آزاديبخش را بيهوده دانسته و در نوشته هايم بهترين نقش ممکن براي سازمان را نه جنگ مسلحانهً کلاسيک چريکي و يا آزاديبخش، بلکه حضور در جامعه و آمادگي دفاع فعال از اعتراضات مردم و جلوگيري از سرکوب تظاهراتهاي قابل پيش بيني در خيابانها ( مانند آنچه در آغاز جنبش سبز شاهد بوديم) مي دانستم. بعد از حملهً کويت و دخالت آمريکا در عراق، باقي ماندن در عراق را بيهوده دانسته (خودم به ترکيه منتقل شدم)، و با بازگشت مسئولين سازمان از فرانسه به عراق مخالف بودم. بعد از حملهً آمريکا به افغانستان، در تماسي تلفني با مسئولين سازمان (مرحوم ابراهيم ذاکري) صريحاً گفته بودم که بنظرم آمريکا در افغانستان متوقف نمي ماند و بين حمله به عراق و يا ايران، بايد يکي را انتخاب کند؛ و از آنجا که بهانه ها در مورد عراق بيشتر و ديوارش کوتاهتر است، آمريکا اين کشور را انتخاب خواهد کرد، و توصيه مي کردم که قبل از اينکه سازمان در مقابل يک عمل انجام شده قرار گيرد بهتر است خاک عراق را ترک کند. بعد از حملهً آمريکا به عراق هم پيوسته نوشته ام که براي سازمان بهتراست تا پايش را از باتلاق عراق بيرون بکشد، چرا که ماندن در عراق نه تنها هيچ نفعي (جز ضرر) به جنبش دموکراسي خواهي مردم ايران و يا عراق ندارد، بلکه برعکس بهانهً سرمايه گذاري و دخالت و دست اندازي هرچه بيشتر رژيم در اين کشور را فراهم مي کند و به تجربه همان بلايي را که رويارويي سازمان با رژيم بر سر ايران آورد، بر سر عراق و عراقيان هم خواهد آورد... نهايتاً، به تلخي طي اين مدت آموخته ام که انتقاد از خط و ربط سازمان عين آب در هاون کوبيدن است. بر اين باورم که نيروهاي ايدئولوژيک اعم از مذهبي و غير مذهبي، اسلاميست و يا کمونيست، با چشم باز در وادي فنا قدم نهاده و تا ته درهً ورشکستي و نابودي به پيش مي روند؛ آنها پيش از مرگ، فاتحهً خود را خوانده، کفنشان را پوشيده، تابوتهايشان را بر دوش خود حمل کرده و بدفن سياسي خويش مشغولند. در اين رابطه فرقي ماهوي بين رهبري مطلقهً ايدئولوژيک و ولايت مطلقهً فقيه وجود ندارد، هردو سروته يک کرباسند و همانطور که رژيم ولايي حاکم ذاتاً اصلاح پذير نيست، هرگونه اميدي به تغيير در روش و منش و مشي مجاهدين، باوجود رهبري فعلي، سرابي بيش نيست. نتيجهً منطقي: مترقي بودن، برنامهً خوب داشتن، مبارزه کردن و شهيد دادن به تنهايي کافي نيست، همهً اينها بدون استراتژي کارآ و مناسبات دموکراتيک به ناکجاآبادي ميرسد که حزب توده در زمان شاه و مجاهدين خلق در دوران جمهوري اسلامي رفته اند.) &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" dir="ltr" &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;در سالهاي اخير از کارکرد عوامل دخيل در ادامهً بقاي رژيم بدرجات کاسته شده است. اولاً، بعد از روي کارآمدن احمدي نژاد درآمدهاي نفتي و کنترل اقتصاد کشور بطور روز افزوني در اختيار سپاه پاسداران قرار گرفته که بدليل پي گيري سياست تنش زاي هسته اي و صدور بحران و تروريسم، بر ميزان انزوا و تحريم رژيم در سطح منطقه اي و بين المللي افزوده شده است. حاکميت سپاه بر اقتصاد به معني اينست که درآمدهاي نفتي نه تنها هزينهً سرکوب داخلي بلکه حمايت از تروريسم در خارج از مرزهاي ايران مي شود. &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;دوم، تقلب انتخاباتي خامنه اي و روي کارآوردن احمدي نژاد، نه تنها اصلاح طلبان خط امامي و موسوي و کروبي، بلکه رفسنجاني را نيز از گردونهً حاکميت خارج و به جبههً مخالف کشانده است. اما تاجايي به رابطهً بين جنبش و حاکمان بر مي گردد، مانع اصلي، ولايت مطلقهً فقيه و باني کودتاي انتخاباتي باند خامنه اي بوده اند، هرچند باند احمدي نژاد فاشيست ترين و هارترين جريانيست که تاکنون از درون رژيم سر برآورده است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;سوم، فراروييدن جنبش سبز بعنوان آلترناتيو فراگير رژيم، اپوزيسيون ناکارآمد و ناکام ايدئولوژي محور پيشين متکي بر مبارزات قهرآميز را به حاشيه رانده است. اگر در سه دههً گذشته، مجاهدين تمام اعتراضات و مبارزات و شهدارا به کيسهً خود مي ريختند، امروز با وجود جنبش سبز، امکان چنين سوء استفاده اي نمي يابند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;چهارم، حضور نظامي آمريکا و متحدينش در مرزهاي ايران از توان رژيم در صدور بحران و تروريسم بطور محسوسي کاسته است. فشارهاي سياسي و ديپلماتيک آمريکا و غرب برنامه ها و روابط رژيم را در سراسر منطقه و جهان هدف گرفته و با ناکامي مواجه مي کند. بدينسان، رژيم حاکم نه تنها با بحران مشروعيت، ورشکستگي ايدئولوژيک، سياسي و افتصادي و اجتماعي و فرهنگي مواجه است بلکه نيروها و عوامل دروني و بيروني تضمين کنندهً بقاي رژيم نيز بطور روز افزوني در مواضعشان تجديد نظر کرده و اي بسا از اپوزيسيون حمايت مي کنند. دموکرات و مسالمت آميز بودن جنبش امکان سوء استفادهً خارجي را کمتر و کشورهاي دموکرات غرب و آمريکا را ناگزير از همراهي و حمايت از جنبش سبز کرده است. &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;به تجربه، نظامهاي مذهبي در هيج کجا بطور مسالمت آميز به نفع دموکراسي اصلاح نشده و يا کنار نرفته اند. نظام ولايت مطلقهً فقيه هم مثل هر نظام ايدئولوژي محور ديگر، اصلاح پذير نيست. بقول معروف ملا جماعت وقتي به قدرت رسيد زير بار زور نمي رود مگر اينکه زور پر زور باشد، بعلاوه، هرچه رژيم از هرنظر ورشکسته تر و مترود تر شده، در عمل بيشتر براست گراييده و نظامي تر و سرکوبگرتر شده است. با اين اوصاف آيا هنوز بايد بر مبارزهً مسالمت آميز و مقاومت مدني پاي فشرد و يا اينکه وقت عمل متقابل رسيده است؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;تأکيد جنبش سبز بر مقاومت مدني و مبارزهً مسالمت آميز نه صرفاً از سر تقليد از سايرين (هند و آفريقاي جنوبي و جنبش مدني آمريکا) بلکه بدليل مجموعهً الزاماتيست که جنبش در آن قرار گرفته و شرايط مبارزاتي کنوني بر جنبش تحميل کرده است. بعبارتي، مجموعهً شرايط داخلي و بين المللي چنين ايجاب مي کند. در دوران مدرن مبارزهً مدني و مسالمت آميز بعنوان يک استراتژي فقط در کشورهايي جواب گرفته که انگليس زبان و بطور مستقيم و يا غير مستقيم تحت کنترل و ميراثدار استعمار انگليس بوده اند. اي بسا در خود انگليس هم بدليل فقدان نظامي فدرال، مسائل ريشه داري چون مشکلات قومي و مذهبي بطور مسالمت آميز حل نشدند و به درگيري مسلحانه در گذشته و چريکي ايرلندي ها در دوران اخير منجر شدند. در ساير کشورهاي تحت استعمار، بويژه استعمار فرانسه، مانند الجراير و ويتنام، اينچنين نبود و مقاومت مسلحانه گريز ناپذير گرديد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;در ايران، چپ روي ها و مواضع افراطي و ناکامي هاي استراتژيک گروههاي مخالف در اپوزيسيون سنتي هم در راست رويهاي امروز بي ربط نبوده و نيستند. اگر اپوزيسيون سنتي در مقابل رژيم ناتوان و ورشکسته نشده بود اصلاً شرايطي بو جود نمي آمد که ايجاب کند اصلاح طلبان حکومتي به آلترناتيو رژيم تبديل شوند و بحث ضرورت مقاومت مدني و مبارزهً مسالمت آميز مطرح شود. بدنبال شکست متوالي مبارزات قهرآميز کوه و روستا و شهر و جنگل و منطقه اي و مرزي، در پيش گرفتن مقاومت مدني و مبارزهً مسالمت آميز توسط جنبش سبز بهانه و بستر اعمال سرکوب عريان حکومتي را تا حد زيادي از ميان برده و بکارگيري اين تاکتيک ضد مردمي را نه تنها کمتر بلکه بضد خود مبدل کرده است. قتل ديوانه وار خانم هالهً سحابي گواه آزمندي حاکمان براي پيدا کردن بهانه اي بمنظور سرپوش گذاشتن بر اختلافات درونيشان است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;پي گيري مبارزهً مسالمت آميز، بعنوان استراتژي اصلي جنبش، فضاي سياسي کشور را از حالت پلاريزه و دوقطبي گذشته خارج مي کند؛ فرصت ديالوگ انتقادي بين کنشگران و پژوهشگران و روشنفکران بوجود مي آورد؛ به تعميق انديشه و ارزشها و روش دموکراتيک منجر مي شود؛ بستر عبور از راديکاليسم چپ و راست را هموار مي کند؛ و به شکوفايي فرهنگ دموکراتيکي مي انجامد که جامعه و به طبع آن نيروهاي سياسي و حاکمان را تحت تأثير خود قرار داده بدنبال خود مي کشد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;تاجاييکه به درون رژيم برمي گردد، اتخاذ اين استراتژي به حاکمان فرصت مي دهد تا ادعاهاي واهي خود را بيازمايند و شکست ايده هاي بي پايهً غير علمي و غير عملي خود را به چشم ببينند؛ و دريابند که از مدينهً آرماني آنها نه فاضله که چه فاضلابي سر بر مي آورد؛ بدليل انقلاب ارتباطات، اعمال و رفتار حاکمان بطور روشنتري در معرض داوري افکار عمومي داخلي و بين المللي قرار مي گيرد و از اين طريق به بالارفتن سطح آگاهي عمومي و مطالبات شهروندان کمک مي کند؛ اختلاف سلائق و منافع و برداشتهاي مختلف حاکمان به ارائهً راه حل هاي متفاوت مي انجامد، جناح بندي ها را باعث مي شود و&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;به شکافهاي لاينحل دروني مي انجامد که جراحي دروني در راس نظام را اجتناب ناپذير مي سازد. همانطور که در همين اختلافات جاري بين اصولگرايان (باندهاي خامنه اي و احمدي نژاد) شاهديم، اين جناح راست اصولگرا و به طبع آنها نظاميان حاکم هم يکدست و منسجم نيستند و هيچ درک و بينش و برنامهً مشترکي براي ادارهً امور و تقسيم قدرت بين خود ندارند. اين نتيجهً بلافصل اتخاذ استراتژي مقاومت مدني و مبارزهً مسالمت آميز است که باعث بروز شکافها و اختلافات پنهان بين اين جناح شده و به رويارويي باندهاي حکومتي انجاميده است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;از طرف ديگر ادامهً روند تسلط نظاميان (سرداران سپاه) که خواب و خيالهاي منطقه اي و بين المللي در سر مي پرورند، لاجرم کشور را به سوي افزايش بحران و احتمال درگيري خارجي سوق مي دهد. مجموعهً اين شرايط ايجاب مي کند که اپوزيسيون مسئول، دموکرات و سراسري که در جنبش سبز تبلور يافته تا جايي که ممکن است بهانهً بحران آفريني، سرکوب عريان، ايجاد جو پليسي-امنيتي، نظامي تر شدن اوضاع، و امکان وحدت دروني جناح راست را از حاکمان سلب کند و از اين طريق مانع تسلط تمام عيار نظاميان و و جنگ ناگزير خارجي شود. اين ضرورت ها، تا جاييکه به جنبش سبز بر مي گردد، پايبندي به مبارزهً مسالمت آميز و مقاومت مدني را گريز ناپذير مي سازد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;وانگهي، از ياد نبريم که نيروهاي ملي- مذهبي و نهضت آزادي که امروزه هدف سرکوب قرار گرفته اند از اولين ياران خميني و انقلاب، مسالمت جو ترين افراد و نيروها، و بقول مخالفين سوپاپ اطمينان رژيم در سه دههً گذشته بوده اند. بياد بياوريم گفتهً مهندس مهدي بازرگان در دادگاه نظامي شاه را که خطاب به رئيس دادگاه گفته بود: "&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"   style="font-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:black;"&gt;آقای رییس دادگاه! به مقامات بالا‌تر(شاه) اطلاع دهید كه ما آخرین گروهی هستیم كه با قبول و احترام به این قانون اساسی فعلی فعالیت‌های سیاسی را در چارچوب‌های قانونی دنبال كردیم. بعد از ما دیگر كسی این قانون اساسی را قبول نخواهد داشت و در درون آن فعالیت نخواهد كرد". بعبارتي، ما آخرين نيرويي هستيم که بطور مسالمت آميز با شاه سخن مي گوييم. بدرستي گويي باز با سرکوب ملي مذهبي ها و نهضت آزادي، بويژه قتل عمد هاله سحابي، تاريخ بار ديگر تکرار مي شود؛ بعد از سرکوب اين مسالمت جو ترين جريان مسلمان سياسي کشور، ديگر کسي شعار التزام به قانون اساسي و مبارزهً قانوني نخواهد داد؛ جا دارد که هشدار بازرگان را اينبار خطاب به ولي فقيه تکرار کنيم که چنانچه حاکميت به پيگيري قضايي و محاکمهً قاتلان هاله سحابي اقدام نکند، جواناني که از اين بي عدالتي خونشان به جوش آمده و از مبارزهً مسالمت آميز جنبش سبز سرخورده شده اند، ممکن است منفرداً و يا در هسته هاي دو و يا چند نفر، بطور خودجوش وارد عمل شوند و با مجازات آمران و عاملان قتل و کشتارها، خشم و عصبانيت خود را فرونشانند. کافيست در هر محله فقط دونفر به اين نتيجه برسند و چنين تصميمي بگيرند و دست به تشکيل هستهً مقاومت بزنند و هر هسته فقط يک عمليات موفق داشته باشند، آنگاه ديگر هيچ قاتل و شکنجه گري در سراسر کشور از ضرب شصت هسته هاي مقاومت مردم در امان نخواهد بود. بنابراين، تا دير نشده از سرکوب مخالفين و منتقدين سياسي دست برداريد، لباس شخصي هايتان را جمع کرده و سرجاي خود بنشانند، آمران و قاتلان هاله سحابي را به پاي ميز محاکمه بکشانيد، زندانيان سياسي را آزاد و بستر همزيستي مسالمت آميز، امنيت شهروندان، و حاکميت آنها را در انتخاباتي آزاد و رقابتي فراهم سازيد! &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="AR-SA" &gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;منبع:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2 style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 3pt 0cm 7.5pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; BACKGROUND: white" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;١&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-size:11;" lang="FA" &gt;- &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="font-size:11;"&gt;محاكمه آخرین اصلاح‌طلبان در زمان شاه: گفتگوی منتشرنشده با سحابی، از سايت آينده: &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:11;"&gt;&lt;a href="http://www.ayandenews.com/news/29633/"&gt;&lt;span style="color:#800080;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;http://www.ayandenews.com/news/29633&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;/&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h2&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12837841-2716110969492907507?l=alisalariweblog.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/feeds/2716110969492907507/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12837841&amp;postID=2716110969492907507&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/2716110969492907507'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/2716110969492907507'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/2011/06/blog-post.html' title='با خشم فروخوردهً مردم چه مي توان و بايد کرد؟'/><author><name>علي سالاري</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06169201004885995955</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_UqkshfF6BWQ/SlyRKj8nC7I/AAAAAAAAAAM/WK0R6eVtOgA/S220/Ali2+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12837841.post-8501872291562207041</id><published>2011-05-24T23:47:00.001+10:00</published><updated>2011-05-24T23:53:11.622+10:00</updated><title type='text'>نزاعهاي جاري حکومتي و جنبش سبز</title><content type='html'>&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: ENfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:10;" lang="AR-SA"  &gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;رقابت و جدال سياسي بر سر راه و رسم ادارهً حکومت، آنهم در رأس هرم قدرت سياسي، امري پسنديده و لازمهً يک نظام سرزندهً دموکرات و پوياست؛ منتها بشرطي که اولاً اين جنگ و جدالها برآمده از نيازهاي مردم، توسط نمايندگان مردم، و در جهت برآوردن مطالبات اساسي مردم و منافع حياتي مملکت باشند، دوم، در نهادهاي دموکرات و مردمي و در چهارچوب قوانين پيشرفته و پذيرفته شدهً امروزي پي گرفته و حل و فصل شوند، و سوم اينکه مضموني رو به آينده، ترقي خواهانه و دموکراتيک داشته باشند، يعني که جهت گيري درست تاريخي اتخاذ کرده باشند.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;در ايران ما، متأسفانه، چه در چهارچوب حکومت&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;مطلقهً ولايي و چه در درون آن بخش از اپوزيسيون راديکال سنتي که تحت رهبري مطلقهً ايدئولوژيک قرار دارد، نزاعهاي سياسي چنين مضمون و محتوا و سمت و سويي ندارند. &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;چرا که اولاً هر دو ايدئولوژي محورند و نه مطالبه محور، يعني که تداوم بقاي خود را در حفظ و تمرکز بر وحدت ايدئولوژيک حول يک رهبرمادام العمر، غير انتخابي و مطلقه مي جويند&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" dir="ltr"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;.&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt; بنابراين&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" dir="ltr" lang="FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;بجاي تمرکز بر نيازها و حقوق مردم و نيز منافع مملکت، بطور اعتقادي و سيستماتيک، در فکر و عمل، هيچ گونه نقد و مخالفتي، با راه و رسم رهبران مطلقه، برنمي تابند و هرگونه انحرافي از آن "عمود خيمهً نظام" و منويات آن "رهبر خاص الخاص" منجر به جنگ و جدال و انشعاب و جدايي &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;مي شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;دوم، اين رهبران، و سيستم و سازماني که آنها رهبري مي کنند، آنقدر در گرداب خطاها و اشتباهات مکرر، با خسارتهاي جبران ناپذير، طي سه دههً گذشته، غوطه ور شده که تحمل ايجاد فضاي باز سياسي، که آنها را مجبور به شفافيت و پاسخگويي کند، را ندارند. آنها، براي جلوگيري و فرار از شفاف سازي و نقد گذشته، بهر وسيله اي متوسل مي شوند تا نه تنها موقعيت و موضع غير دموکراتيک خود را حفظ کنند، بلکه از امکان ظهور و گسترش و موفقيت يک آلترناتيو سياسي پويا، مردمي و ملي، و يا امکان فرآيندي دموکراتيک، مثل انتخابات آزاد و تحمل آزادانه و آگاهانهً اپوزيسيون دروني جلوگيري کنند. اين راه و روش مطلوب راديکالهاي چپ و راست، در درون حاکميت و اپوزيسيون سنتي اش، باعث هر چه پلاريزه تر و قطبي تر شدن فضاي سياسي کشور، از فرداي بعد از انقلاب سال ٥٧، طي سه دههً گذشته شده و يکي از موانع جدي بوجود آمدن امکان داد و ستد سازندهً فکري، کنش و واکنش معقول سياسي، و روآمدن نيروهاي بواقع دموکرات و ميانه رو، که بستر گذار به دموکراسي را فراهم کنند، بوده است؛ فراروييدن جنبش مردمي و سراسري سبز، پس از تحولات بعد از آخرين انتخابات رياست جمهوري، طلايهً شکستن طلسم اين راديکاليسم (خودکامهً ارتجاعي و ايدئولوژي محور انقلابي) را در فضاي سياسي ايران به مطلع ظهور رسانده است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;سوم، راديکالهاي انقلابي راست و چپ معمولاً &lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;عادت داشته و دارند تا در مورد همه چيز و همه کس مطابق ميل و موافق نظر خود، يک طرفه و يک سويه قضاوت کنند تا نه تنها خودشان را راضي و خرسند سازند، بلکه خودشان را تنها طرف برحق و اي بسا پيروز در هر منازعه اي نشان دهند. آنها منطق خود را بربخشي از واقعيت، بر جنبه اي از قضايا، بر دست چيني از شواهد، بر خرده اي از علم و آگاهي موجود، استوار مي کنند و ساير جنبه ها و فاکتورها و عوامل دخيل در هر موضوع و حادثه اي را، آنجا که بر خلاف پيش داوريها و منافع از پيش تعريف شدهً ايدئولوژيکشان باشد، با چشم باز و بطور آگاهانه ناديده مي گيرند و کتمان مي کنند. بعد هم با نهايت افتخار براين آگاهي ناقص و کاذب ايدئولوژيک خود مصرند؛ باورها و برداشت هاي ناقصشان را بهر روي تقديس مي کنند و براي به کرسي نشاندنشان شاخص ها، الگوها و رهبران مطلقه و قدسي مي تراشند؛ اين روند در عمل به برافراشتن ديواري از حاشا، بي اعتمادي، تبعيض و دشمني بين خودي و غير خودي منجر شده و مي شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;چهارم، هر دو رويکرد افراطي راست و چپ، برغم دعاوي متضاد صوريشان، در محتواي ايدئولوژيک و رويکرد سياسي-اجتماعي نه تنها شبيه، بلکه مکمل همديگرند و&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="FA"&gt;بطور غير مستقيم از همديگر تغذيه کرده، نيرو و انرژي مي گيرند.&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt; هر دو ايدئولوژيک، تماميت خواه، خود محور، مردم فريب و پوپوليست هستند. اين هماهنگي و همسازي ماهوي را مي توان "همگرايي نامتعارف" ناميد. يکي بد حکومت مي کند و ديگري بد مبارزه مي کند؛&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;اگر مذهبيون حاکم پشتوانهً اجتماعي خود را در ميان اقشار ناآگاه، ساده لوح، سنتي و مذهبي محروم روستايي و شهرستاني و نيز حاشيهً شهرهاي بزرگ مي جويند، انقلابيون راديکال چپ در اپوزيسيون بسراغ دانش آموزان و دانشجويان و جواناني، بويژه از همان اقشار محروم، مي روند که هم بيشترين ميزان مطالبه را دارند، هم بلحاظ فکري هنوز بالغ نشده، منطق و باورهايشان کاملاً شکل نگرفته، و براين اساس، بيشترين ميزان آمادگي براي جذب آگاهي هاي کاذب، احساسي، ناقص و مواضع افراطي و عکس العملي آنانرا دارند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;ناگفته روشن است که کسانيکه خارج از اين حباب شيشه اي، مذهبي و يا ايدئولوژيک، به چنين وضعيتي مي نگرند، اگر خودي هستند برحماقت و عقب ماندگي اهل آن افسوس مي خورند، و اگر غير خودي هستند، مورد تبعيض واقع مي شوند؛ و يا هم که مدعيان را به تمسخر مي گيرند و بخود وامي گذارند. ولي اگر دشمن هستند، همين غفلت هارا بمثابه پاشنه آشيلي در محاسباتشان بحساب آورده، روي آن طرح و برنامه ريزي مي کنند تا در موعد مناسب در يک طرح و برنامهً حساب شده، طرف مقابل را ضربه فني کنند و به شکست ناگزير بکشانند (همين پاشنه آشيل ها بستر و زمينهً دخالت خارجي و اجراي سناريوهاي خطر ناکي را فراهم کرده و مي کند که اپوزيسيون سنتي را به شکست و بن بستهاي کنوني کشانده و رژيم را ناگزير از سرکوب عريان و بر باد دادن منافع مملکت مي کند، روندي که در ادامهً خود هدف قراردادن موجوديت ايران و ايراني را نشانه گرفته است). &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;آنها که فکر و ذکرشان الينه شده و با عينک يک و يا دوبعدي، انگيزه هاي برتري طلبي قومي، مذهبي، و ايدئولوژيک ( و اي بسا جنسيتي، زباني و هرآنچه بين انسانها معيار خودي و غير خودي قائل مي شود و ديوار تبعيض بر مي فرازد) جهان را مي بينند، هرگز نمي توانند انسان و جامعه اي را که ديگر اين مرزبندي ها را برسميت نمي شناسد و مي خواهد آنها را پشت سر بگذارد را بطور واقعي فهم کنند، حاکميت خود را برشهروندان آگاه آن توجيه کنند، تا چه رسد به اينکه بر مشکلات آن فائق آيند و آشفتگي هاي آنرا بسامان برسانند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;بنا به دلايل فوق، اختلافات دروني، که آنروي سکهً اعمال تبعيض و سرکوب عليه غير خوديهاست، جزئي جدايي ناپذير از ماهيت نيروهاي واپسگراي سنتي (قومي و مذهبي) و عقب ماندهً ايدئولوژيک مدرن بوده و هستند. براي رسيدن به تشخيص و تحليل کارآيي، از نزاع هاي درون حکومتي، بايد آنها را از افقي دور تر و فراگيرتر به تماشا نشست و جايگاه آنها را در تصويري کلي تر مورد غور و بررسي قرار داد. از آنجا که در مورد ايران با يک رژيم معقول باثبات و مديريت و برنامهً مدرن شناخته شدهً امروزي طرف نيستيم که اختلافات بر سر طرح و برنامه ها و مطالبات مشخص اقتصادي و اجتماعي و سياسي باشد، روش فوق مارا به نتايج عيني تر و کارآتري رهنمون مي شود. بميزاني که جريانات و نيروهاي خرد سياسي پاسخ ناداده مانده و روي هم انباشته مي شوند، نقش جريانات قويتر و فراگيرتر و اي بسا فرامرزيتر بر تحولات افزونتر مي گردد. ضمناً، بميزان ترسيم درست آن تصوير کلي (که بدرک تئوريک و فلسفي مان بستگي دارد)، از ميزان و امکان خطا در برداشت هاي عيني، مقطعي و جزئيمان کاسته مي شود. ترسيم چنين تصويري کمکمان مي کند تا به علل و خصيصه هاي اصلي و کانوني تضادهاي آشکار و نهان در رآس نظام، بين ولي فقيه و رئيس جمهور، و تأثيري که روند اين تضاد ها و جراحي ها&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" dir="ltr" lang="AR-SA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AU" lang="FA"&gt;ب&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;ر معادلات داخلي و خارجي مي گذارند، بهتر بتوان پي برد. شناخت درست کم و کيف اين نزاعهاي سياسي دروني نظام امکان اين را فراهم مي سازد تا از آنها بمثابه فرصتي و کاتاليزوري در جهت تقويت جنبش مطالباتي و دموکراسي خواهي مردم ايران، که در جنبش رنگين کمان سبز تبلور يافته، استقبال و استفاده نمود. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;تا جايي که به ماهيت اين تضادها برمي گردد، مضمون و محتواي اصلي اين دعواهاي دروني نظام، از فرداي انقلاب، چه در عرصهً نظري و چه در عمل، بين گرايشات مختلف سنتي و مدرن اسلامي و بعبارتي بر سر انواع برداشت ها از اسلام بوده است. حال آنکه بنا به داده هاي تجربي و مورد وثوق در علوم انساني (بويژه جامعه شناسي و اقتصاد و سياست) پاسخ به چالشها و مشکلات اصلي مردم و جوامع، منجمله ايرانيان، الزاماًً ربطي به مذهب و دين مردم نداشته و ندارد. در دنياي مدرن، چالشها و مطالبات جوامع مختلف، از جمله ايران، &lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;عبارت بوده از دستيابي به استقلال در مقابل استعمار، مدرنيته در مقابل سنت ، دموکراسي در مقابل استبداد ، سکولاريته در مقابل سيطرهً مذهبي و ايدئولوژيک، و دولت غير متمرکز (فدرال) در مقابل دولت متمرکز، کثرت گرايي (پلوراليزم) در مقابل برتري جويي مذهبي و ايدئولوژيک، جامعهً مدني در مقابل پوپوليسم سنتي و مدرن، و برسميت شناختن حقوق برابر شهروندي در مقابل هرگونه تبعيض. واقعاً ربط اين مقولات با مذهب در چيست؟ و کدام مذهب و يا رهبر و نظام مذهبي در کجاي تاريخ به اين چالشها پاسخ درست، لازم و مناسب امروزي داده است؟ مگر نه اينکه تمام هم و غم بشريت معاصر، بويژه در جوامعي که قدمي جلوتر افتاده اند، عمدتاً صرف برچيدن و گسستن غل و زنجير هايي شده که اتفاقاً حاکمان مذهبي، از قرون وسطا تا کنون، بر ذهن و ضمير و دست و پاي بشر تنيده بوده اند؟&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;چالشهاي پيش روي جامعه در دوران مدرن محصول بلافصل رشد آگاهي، الزامات و مطالبات زندگي مدرن هستند که در زمان ظهور و گسترش و حاکميت مذاهب، اساساً بدين ميزان نه عمق، نه تنوع و نه عموميت داشتند، و بنابراين از راه و رسم و داده هاي مذهبي، در سده ها و هزاره هاي قبل، هرگز نمي توان و نبايد انتظار ارائهً پاسخ&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;منطقي، علمي و مسئله حل کن امروزي را داشت. بياد داشته باشيم که هيچکدام از دستاوردهاي قابل ارج گذاري و مسئله حل کن در جوامع مدرن، صنعتي، دموکرات و پيشرفتهً امروزي {اعم از توسعهً اقتصادي و تکنولوژيک، دموکراسي، حقوق بشر، جامعهً مدني (در مقابل پوپوليسم)، کثرت گرايي (پلوراليزم)، سوسياليته (عدالت)، ليبراليته (آزادي)، مدرنيته ، سکولاريته و فدراليته} اصولاً و اساساً برآمده از فکر و ذهن و يا سيستم مذهبي نبوده و نيستند. تمام اينها اتفاقاً از زماني و در جوامعي امکان ظهور، رشد و نمو و شکوفايي پيدا کردند که دولت و مذهب از هم تفکيک شدند، تبعيض هاي سنتي (قبيلگي، قومي/نژادي و مذهبي و نهايتاً ايدئولوژيک) از ميان رفتند و آزادي مذهب و عقيده و فکر و انديشه، بمثابه نياز و حق اساسي انسان و جامعهً مدرن، همگاني، قانوني و تضمين و فراگير شدند. در اين رابطه، بويژه قرار داد وستفاليا در اروپا (که به سي سال جنگ شمال و جنوب در سال 1648 پايان داد و دولت ها را نه تنها از قيد تسلط مذهب و کليسا خلاصي بخشيد، و منجر به پيدايش دولت-ملت ها شد، بلکه به اين دولتها حق نظارت و کنترل فعاليت هاي مذهبيون در قلمرو حکومت هايشان را اعطا کرد)، بمثابه همان نقطه عطفي بود که جهان کهن و سنتي را، بويژه از نظر سياسي، از جهان مدرن، که در آن فلسفه، علم و تکنولوژي محور تصميم سازي ها و تصميم گيري ها قرار مي گيرد، متمايز ساخت. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;تا جايي که به تجربهً مدرنيتهً ايران باز مي گردد، &lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;اولاً&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;ايران، مثل اکثر &lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;جوامع مسلمان خاورميانه، بسيار دير تر از اروپا، و عمدتاً تحت کنترل و محدوديت هاي تحميلي دول استعماري، و فشار نيروهاي سنتي، وارد دوران مدرنيتهً خود شد؛ ورودي که نه تنها ديرهنگام بلکه عمدتاً تحميلي، ديکته شده از بالا و در عين حال گزينشي و ناقص بود. نتيجه اين شد که اين پروژه هاي ناقص، در فکر و عمل، ابتر ماندند و قادر نشدند به نيازهاي اصلي جامعه، بويژه درعرصهً سياست، پاسخ گويند.&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;بنابراين، پروسهً مدرنيتهً ايراني پر است از کمبود و نقص نظري و نا فرجامي عملي.&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;دوم، آنچه افراد و جريانات مذهبي، اعم از سنتي و يا مدرن، ارتجاعي و يا انقلابي، از نظر سياسي در پي آن بوده و يا عملي کرده اند، عمدتاً تلاشي بوده است براي ارائهً تفسيري از مذهب که با دستاوردهاي مسلم تمدن امروز، (از منظر سنتي ها) يا سر جنگ دارد و يا در بهترين شق (از نظر نوگرايان مسلمان)، در تعارض نباشد. اسلام گرايان مدرن و نوگرا مذهبي وقتي که مجبور به پذيرش و تن دادن به راه حل هاي متمدانه و علمي و امروزي شوند، بازهم آنها را مشروط کرده و از صافي مذهب، که فراز و فرود سياسي آن متعلق به گذشته است و درک و تفسير يکساني از آن ممکن نيست، عبور دهند. مذهبيون، اعم از سنتي و مدرن، متشرع و يا روشنفکر روحاني و غير روحاني اش، چنانچه مذهب را محور شناخت و قضاوت قرار دهند، همانطور که تا کنون نتوانسته اند، اصلاً نمي توانند، منشاء توليد فکر منطبق و پوياي فلسفي مدرن، که بدرد سياست و اقتصاد و جامعه امروزي بخورد، وراي ذهنيت و باورهاي هاي دست و پاگير سنتي باشند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;سوم، واضح و مبرهن است که قيد قوميت و مذهب و زبان و فرهنگ بومي را نمي توان و نبايد زد، بلکه لارم است تا جايگاه آنها را در گسترهً تاريخ و حيات کنوني جامعه بدرستي فهم کرده، موارد مثبت آنها را روزآمد، زايدات را حذف، و نواقص و کمبودهاي آنها را مرتفع نمود؛ تا جامعه با گراميداشت و قدرشناسي بجا از وجوه سازندهً سنت ها و فرهنگش، بتواند از چهارچوب سنت و فرهنگ بومي پا را فراتر نهد؛ چشم به جهان بزرگتر در اين دهکدهً جهاني بگشايد و از جوامعي که در هر زمينه قدمي جلوتر و پيشرفته ترند و تجربه اي مسئله حل کن بدست مي دهند، بياموزد، با آنها بياميزد؛ و از اين راه&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;بستر و امکان عملي ساختن معيارهاي امروزي تر، فراگير تر و انساني تري، که بشريت در پي آنست و يا بعد از آزمودن همهً راههاي ممکن، به آنها رسيده، را فراهم نمايد. هرگونه غفلت از اين ضرورت اجتناب ناپذير، درعالم انديشه و عمل، مصداق همان پاشنه آشيليست که فرد و سيستم را در مقابل چالشهاي مستمراً پيچيده تر شوندهً دوران، بويژه در برابر منازعات سياسي دنياي امروز ناکارآمد تر، ضربه پذيرتر و نهايتاً ورشکستهً به تقصير مي کند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;از روزهاي آغازين تأسيس جمهوري اسلامي، اختلاف سليقه، جناح بندي و جدالهاي سياسي که نهايتاً منجر به تشتت و جنگ و شقه و جراحي شود، در رأس نظام پيوسته وجود داشته است. بلافاصله بعد از انقلاب سال ٥٧، تحت رهبري آيت الله خميني، مذهب اسلام بمثابه هم تاکتيک، هم استراتژي و هم هدف و آرمان انقلاب مطرح شد. گرايشات مختلف مذهبي، خدا و پيامبر و ائمه و شرع و فقه و سنت و قرآن اصلي ترين منابع تعيين ملاکها و معيارها، قوانين و قضاوتها، و تشخيص راه از چاه قرار دادند. اختلاف نظر بر سر تفسير امروزين هرکدام از اين مقولات و يا مفاهيم، که اتفاقاً مختلف الوجهند، در عمل به مخالفتهاي گوناگون و بي پاياني راه برد و منشاء چند دستگي ها و جنگ و جدالهاي اجتناب ناپذير و بي پايان در رأس حاکميت گرديد. کشمکشهايي که به جاي عاقبت خير و نيکو، باعث کشيده شدن مرزهاي بيگانگي بين خودي و غير خودي و نهايتاً درگيري و سرکوب و ظلم و بي عدالتي هرچه عريانتر گرديد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;از اولين قربانيان نظام ولايت فقيه، مراجع تقليد رقيب، منتقد و يا مخالف آيت الله خميني مانند آيات عظام شريعتمداري، روحاني و قمي تا آيت الله طالقاني و منتظري بودند. بعد نوبت به مسلمانان دانشگاه رفته و تحصيل کرده اي رسيد که در پي آشتي دادن بين اسلام و علم و مدرنيته و عدالت و آزادي (سوسياليزم و ليبراليزم) بودند. دولت امام زمان مهندس بازرگان و شخصيت هايي مانند قطب زاده و امير انتظام، که ياران اوليهً خميني بودند و نقش تعيين کننده اي در به رهبري رساندن او ايفا کرده بودند، به اتهام ليبرال آمريکايي هدف حمله قرار گرفته و حذف شدند. آنگاه نوبت به حذف رئيس جمهور پسر خواندهً خميني، ابوالحسن بني صدر، و بهمراه او مجاهدين خلق و چپي هاي مخالف و نيز سرکوب گروههاي قومي رسيد که در نتيجهً تصفيه و سرکوبهاي سيستماتيک حکومت، جملگي از امکان فعاليت آزادانهً سياسي محروم شدند. بدنبالش چپي هاي خودي نظام (حزب توده و اکثريت) حذف و سرکوب شدند و بدينسان، رژيم در دست اسلاميون راست آن زمان، که مدافع ولايت مطلقهً آيت الله خميني بودند، متمرکز و يک دست شد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;از اين مقطع ببعد نوبت اختلافات دروني جناحهاي طرفدار خميني رسيد و سه گرايش، چپ خط امامي در مجمع روحانيون مبارز، راست سنتي در جامعهً روحانيت مبارز، و خط مصلحت گرا و ميانهً رفسنجاني، بر سر چگونگي ادارهً جنگ و حکومت، به جناح بندي و جدال برسر تقسيم قدرت و ثروت برخواستند. خميني جانب خط امامي ها (دولت موسوي) و رهبردهاي رفسنجاني را گرفت. بعد از بالاکشيدن جام زهر توسط آيت الله خميني و قبول آتش بس، عمليات فروغ جاويدان مجاهدين خلق موقتاً باعث وحدت دروني رژيم شد. در اين وانفسا، بعد از فوت آيت الله خميني، هاشمي رفسنجاني در يک حرکت نسنجيده و در يک خود زني استراتژيک، سکان ولايت را بدست حجت الاسلام سيد علي خاامنه اي سپرد. از اين لحظه به بعد، خط روحانيت سنتي (جامعهً روحانيت مبارز) و متحجرين مذهبي مثل مصباح و جنتي، که در زمان خميني به حاشيه رانده شده بودند، خامنه اي را در جناح خود يافته و براي تسخير تمامي ارکان قدرت خيز برداشتند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" dir="rtl" class="MsoBodyText"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; COLOR: windowtext; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;دو دورهً رياست جمهوري رفسنجاني و بدنبالش دوران اصلاحات محمد خاتمي، قواي مجريه و مقننه، در ادامهً روند دوران خميني، عمدتاً در اختيار جناحهاي رقيب خامنه اي قرار داشت. طي اين دوران، جناح راست، تحت رهبري و حمايت تمام عيار خامنه اي، در حال پي گيري طرحهايش براي تسلط کامل بر تمامي ارکان قدرت و همهً قواي حکومتي بود. نتيجهً بسيج تمام عيار سپاه و بسيج و قوهً قضاييه و شوراي نگهبان و ائمهً جمعه و نمايندگان رهبري در اين زمينه برگزاري انتخابات مهندسي شده و روي کارآمدن محمود احمدي نژاد بود که رژيم سه سره را بار ديگر يک سره کرد؛ و بار ديگر تمامي ارکان قدرت و قواي حکومتي را در دست جناح راست، اينبار حامي خامنه اي قرار داد (درست شبيه دوران خميني بعد از حذف بازرگان و بني صدر و مجاهدين و چپي ها در دههً شصت). &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;از اين پس بود که اختلافات موجود در درون جناح راست باصطلاح اصولگرا، و در واقع متحجر، امکان بروز يافت و زورآزمايي هاي تازه اي مجال هماوردي يافتند. راست سنتي (جامعهً روحانيت مبارز با مهدوي کني)، راست عملگرا (از علي مطهري و توکلي گرفته تا قاليباف و برادران لاريجاني)، راست متشرع تماميت نگر و تماميت خواه (باند مصباح و جنتي)، راست فاشيستي فرصت طلب و قدرت طلب (باند احمدي نژاد و مشايي) به رقابت بر سر کنترل منابع قدرت و ثروت پرداختند. از ميان اين طيف هاي مختلف جناح راست، بنظر مي رسد که خامنه اي خود را به راست عملگراي برادران لاريجاني نزديکتر يافته و از همين رو تصميم به بالاکشيدن آنها در مقابل احمدي نژاد گرفت، هرچند پسرش مجتبي به باند مصباح و جنتي نزديکتر است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;از جمله مهمترين ويژگيهاي اين نزاعها مي توان به موارد زير اشاره نمود:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 18pt 10pt 0cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;١- کانوني ترين عنصر ايدئولوژيک مورد اختلاف، تفسيرهاي گوناگون حاکمان از اسلام، حکومت اسلامي وبويژه اصل ولايت فقيه بوده است و نه مطالبات و نيازها و حقوق اساسي مردم و منافع عمومي مملکت. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 18pt 10pt 0cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;٢- وجود اين رقابت و جناح بنديها در درون حاکميت، يکي از علل اصلي پيشي گرفتن رژيم بر اپوزيسيون متشتت و در عين حال تماميت خواه ايدئولوژيک سنتي اش بوده است، &lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" dir="ltr" lang="EN"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 18pt 10pt 0cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;٣- اين اختلاف سليقه ها، که به جراحي هاي پي در پي در درون نظام انجاميدند، نه اينکه آگاهانه پذيرفته و تحمل شده باشند، بلکه ناگزير و اجتناب ناپذير، بدليل همان ناهمسازي و تضاد ماهوي ايدئولوژيک (اصل ولايت مطلقه فقيه) با مقتضيات زندگي روزمرهً مردم و مديريت کارآي سياسي جامعه بوده اند. &lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" dir="ltr" lang="EN"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 18pt 10pt 0cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;٤- در اين نزاعها و جراحي ها، رژيم حاکم، توسط جناح پيوسته راست تر شوندهً غالب حول "عمود خيمهً نظام"، يعني "ولايت مطلقهً فقيه"، مستمراً متمرکز تر و در عمل بسته تر، محافظه کارتر، متحجر تر و&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" dir="ltr" lang="AR-SA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;لاجرم خشن تر و سرگوبکرتر شده است. &lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" dir="ltr" lang="EN"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 18pt 10pt 0cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;٥- اين روند موجب عريانترشدن روند تبعيض وخشونت و سرکوب و در نتيجه کاستن فزاينده از مشروعيت نظام بوده است. عدم مشروعيت و پشتوانهً مردمي نيز همان منشاء اصلي عدم موفقيتهاي رژيم در همهً زمينه ها، بويژه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي بوده است. چرا که هر جراحي دروني نظام لاجرم نه تنها با کندن و اعدام و زندان عده اي از پشتيبانان نظام، بلکه با فرار و مهاجرت سرمايه هاي مادي و معنوي بيشتري از مملکت همراه بوده است. &lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" dir="ltr" lang="EN"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 18pt 10pt 0cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;٦- عدم مشروعيت و ناکامي داخلي باعث افزايش ميزان فشار و انزواي بين المللي شده، بطوريکه وجههً نظام و حاکمانش را در انظار جهانيان و جايگاه ايران را در معادلات منطقه اي و بين المللي بطور تصاعدي کاسته است.&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" dir="ltr" lang="EN"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 18pt 10pt 0cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;٧- عدم مشروعيت داخلي همينطور باعث شده و مي شود که حاکمان براي ادامهً بقاي خود به قدرت هاي خارجي بيشتر نيازمند شوند و پناه ببرند و از راه حراج سرمايه هاي ملي و با اعطاي قراردادهاي سودآور به طرفهاي خارجي، در اين مورد چيني ها و روسها و ترکيه، براي خودشان چترحمايت خارجي فراهم کنند. &lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" dir="ltr" lang="EN"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 18pt 10pt 0cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;٨- بعلاوه، عدم مشروعيت داخلي بستر و امکان دخالت هاي مستقيم و غير مستقيم خارجي را در امور داخلي مملکت فراهم مي کند، بطوريکه امروزه بسياري مانند &lt;a href="http://www.shahbazi.org/blog/Archive/9006.htm"&gt;&lt;span style="COLOR: windowtext"&gt;عبدالله شهبازي&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; بدرستي برآنند که طرفهاي خارجي حامي و الهام بخش جريان مشاعي- احمدي نژاد در خارج از کشور همان منابع و کانالهاي قديمي و شناخته شدهً سرويس هاي اطلاعاتي خارجي، بويژه استعمار کهنه اند که بر روي نيروهاي متحجر سنتي، مخصوصاً مذهبي، جهت ايجاد تنش، تفرقه و تلاشي و در نتيجه سازماندهي دوبارهً کشورهاي منطقه، منجمله ايران، سرمايه گذاري کرده و مي کنند. &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" dir="ltr" lang="EN"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;از اين تصوير کلي مي خواهم چند نتيجه بگيرم:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" dir="rtl" lang="AR-SA"&gt;اول اينکه مبارزات مردم ايران، براي آزادي و دموکراسي در داخل و خارج از کشور، که امروزه در جنبش سبز تبلور يافته را نبايد به دعواي بين جناح هاي چپ و راست حکومت اسلامي (طرفداران آقايان خميني – موسوي و کروبي و خاتمي – و در شرايط کنوني اختلاف بين خامنه اي و احمدي نژاد) فروکاست. در عين حال نمي توان و نبايد نسبت به اين کشاکش هاي سياسي در درون نظام بي تفاوت ماند، بلکه مي توان و بايد از آنها بمثابه فرصتي براي امکان گسترش آگاهي ها و مطالبات و مبارزات و احقاق حقوق مردم استفاده کرد. در اين راستا حمايت از جنبش سبز و آقايان کروبي و موسوي اقدامي درست، منطقي، بجا و اصولي بوده و هست.&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNoSpacing"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;دوم، &lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt" lang="AR-SA"&gt;مي بينيم که رژيم تا کنون حد اقل شش جراحي دروني را از سر گذرانده است. اپوزيسيون سنتي (برهبري مجاهدين خلق) تنها با عمده کردن يکي از اين جراحي ها، قربانيان&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;ديگر رژيم (مراجع مخالف ولايت مطلقهً فقيه، ملي مذهبي ها و نهضت آزادي بازرگان، گروههاي قومي، بني صدر و جبههً ملي، چپ هاي سنتي مانند حزب توده و متحدشان اکثريت، خط امامي هايي که در دوران خامنه اي حذف شده اند و سلطنت طلب ها) را ناديده گرفته و يا تخطئه و انکار مي کنند تا خودشان را بعنوان تنها و بهترين جايگزين ممکن براي نظام حاکم قلمداد و قالب کنند.&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt; اينگونه خود محوري ها تاکنون در عمل بجايي نرسيده، چرا که پيوسته از حمايت مردمي و سياسي داخلي وبين المللي آن کاسته شده و در آينده نيز راه بجايي نخواهد برد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNoSpacing"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNoSpacing"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;سوم، دوپايهً مهم استراتژيک رژيم براي ادامهً بقايش "سرکوب داخلي" و "صدور بحران و تروريسم به خارج" بوده است. تحولات بعد از عمليات تروريستي يازدهً سپتامبر ٢٠٠١ که منجر به حمله واشغال افغانستان و عراق و حضور نظامي آمريکا در مرزهاي ايران شد، برنامهً صدور بحران و تروريسم رژيم را با مانع و چالشي جدي مواجه ساخت. در داخل کشور نيز پي گيري استراتژي مقاومت مدني و مبارزهً مسالمت آميز توسط جنبش سبز اهرم و بهانهً سرکوب رژيم را تا حد زيادي خنثي و بي اثر ساخته و کارآيي استراتژيک آنرا از بين برده است. در نتيجه رژيم حاکم مثل گذشته قادر به سرپوش گذاشتن بر ناتواني هايش با توسل به سرکوب داخلي و صدور بحران و تروريسم به خارج نبوده و نيست. اين وضعيت، بطور اجتناب ناپذيري رژيم را با چالش هاي روزافزون دروني مواجه کرده و مي کند؛ چرا که وقتي رژيمي اهل مدارا با مردم خودش نيست و قادر به هماهنگي و همزيستي مسالمت آميز با نظام غالب بين المللي هم نباشد، اهرم و بهانهً سرکوب داخلي و صدور بحران و تروريسم، يعني امکان و بهانهً آوار کردن ناتواني هايش بر سر جامعه و خارج کشور از آن سلب شود، بالمآل بن بست ايدئولوژيک به ناکامي استراتژيکي راه مي برد که منجر به جبهه بندي ها و جنگ و جدالهاي روز افزون دروني، برسر چگونگي ادامهً بقاي حکومت نامشروع و ورشکستهً به تقصير، مي شود. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNoSpacing"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNoSpacing"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;با اين اوصاف، براي افزودن بر امکان موفقيت جنبش دموکراسي خواهانهً مردم ايران لازم است که اولاً، بجاي دعوا بر سرمذهب، ايدئولوژي، افراد و جريانات سياسي، بر روي نيازها و مطالبات و حقوق اساسي مردم و منافع مملکت متمرکز شد، تا رهبران و جريانات سياسي&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;در هر دوره و شرايطي ملزم به تمرکز حول اين مطالبات، حقوق، نيازها و منافع عيني و مادي مردم و مملکت گردند. خواستهايي چون آزادي مذهب و عقيده و بيان، عدالت سياسي و اقتصادي، توسعهً اقتصادي و حل مسئلهً بيکاري و فقر، رفع تبعيض از اقوام و اقتليت ها، کثرت گرايي، انتخابات آزاد، برابري حقوق شهروندي، رفع تبعيض و فساد از جمله مهمترين مطالبات مردم ايرانند که تمرکز روي آنها باعث عموميت يافتن آنها و در عين حال آماده شدن بستر نزديکي مواضع و همکاري عملي بين جريانات مختلف اپوزيسيون مي گردد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNoSpacing"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNoSpacing"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;دوم، برخلاف رويهً اپوزيسيون سنتي که برآوردن اين مطالبات را يکجا و يک شبه، در يک پروژهً انقلابي مي جويد و به بعد از سرنگوني و در ايران فردا موکول مي کند، تحقق اين مطالبات تنها و فقط تنها طي پروسه اي طولاني ممکن مي شود که از دل تحولات جاري سياسي و مشارکت روزمرهً مردم و نيروهاي سياسي در سرنوشت خودشان و سرنوشت کشور مي گذرد. بهمين دليل، موکول کردن همهً مطالبات به فرداي سرنگوني و فرداي ايران آزاد، از طرف رهبران اپوزيسيون سنتي، تنها شعاري پوپوليستي است که افراد نا بالغ و ناپخته را مي فريبد. برخلاف آن روش ناکام و بدفرجام اپوزيسيون سنتي، لازم است که در جنبش سبز از هر امکان و روزنه اي در داخل و خارج کشور، در درون و بيرون حکومت، براي پيشبرد خواسته ها و احقاق حقوق مردم و منافع مملکت بغايت استفاده نمود. موضعگيري اخير محمد خاتمي و گروهي از مراجع و روحانيون که خواهان آزادي زندانيان سياسي و برگزاري انتخابات أزاد شدند، در اين راستا قابل فهم و قابل توضيح و بجاي خود قابل دفاع است.&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNoSpacing"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNoSpacing"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;سوم، رنگين کمان جنبش سبز اعتبارش را از حمايت هاي بي دريغ همهً گرايشات سياسي مخالف استبداد حاکم، از آغاز تأسيس جمهوري اسلامي تا کنون، مي گيرد. اين جنبش بميزان دفاع از مطالبات دموکراتيک همهً مردم و منافع عمومي مملکت است که مي تواند بر شانس فراگيري و حمايتش در ميان طيف گسترده تري از مردم و بسط، گسترش واستمرار حضورسياسي اش در داخل و خارج کشور بيافزايد. احزاب و سازمانهاي قديمي تر در صحنهً سياسي ايران هم بميزان تمرکز در برآوردن اين مطالبات دموکراتيک است که مي توانند انتظار گشايش و حمايت سياسي داشته باشندو بر امکان شانس اتحاد دموکراتيک با ساير نيروها بيافزايند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNoSpacing"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNoSpacing"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;چهارم، هرچند ولي فقيهي که داور بي طرف نيست و اصل ولايت مطلقهً فقيه که مانع شفافيت و پاسخگويي و گردش ادواري حاکمان مي شود، و در عمل مسئول اصلي سرکوب و سانسور حکومتيست، مانع اصلي هرگونه رفرم و اصلاح ساختاري نظام در راه رسيدن به دموکراسيست، ولي باند فاشيستي مشائي – احمدي نژاد، خطرناک ترين جريانيست که تاکنون از درون رژيم سر برآورده است. اين جريان با توسل به اعتقادات واهي امام زمانيش قيد مديريت علمي و نهادهاي مدني جامعه را مي زند و باعث تصفيه و مهاجرت منابع ارزشمند انساني جامعه مي شود. از طرف ديگر ناتواني هاي مديريتي اش را با حراج منابع مادي مملکت و دريوزگي براي کسب حمايت خارجي بنمايش مي گذارد. با اين رويه ورويکرد، اين باند فاشيستي متحجر هم اميال دشمنان خارجي ايران را، که بطور آشکاري خواهان تجزيه و تلاشي ايرانند، به بهترين وجه ممکن فراهم مي کند، و هم نهادهاي مدني و مردمي مستقل جامعه را به بدترين وجه سرکوب مي کند و بنا براين، بدترين و ناراست ترين راه مقابله با ولايت مطلقهً فقيه را بدست مي دهد. خطر ناکتر بودن جريان احمدي نژاد - مشائي تنها منوط به اعتقادات واهي "زمينه سازي امام زمان" آن نيست بلکه به جهت گيري روشن &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;آن در جهت منويات سرويس هاي اطلاعاتي قدرتهاي بزرگ جهانيست که نيروهاي متحجر مذهبي ، بمثابه اهرمي استراتژيک براي عقب نگهداشتن جوامع مسلمان منطقه، را بطور مستقيم و غير مستقيم تقويت و حمايت مي کنند.&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNoSpacing"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNoSpacing"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: EN" lang="AR-SA"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;پنجم، و نهايتاً کساني که آگاهانه و ناآگاهانه فرضيهً حمايت از احمدي نژاد براي مقابله با خامنه اي را تقويت و حمايت مي کنند، اگر ريگي در کفش خودشان نباشد، ساده لوح و سطحي نگرند و عمق فاجعه اي را که باند احمدي نژاد- مشائي براي از هم پاشاندن ايران و مردمش، و در جهت برآوردن منافع شرکت هاي نفت- گاز بين المللي، تدارک ديده اند يا درک نمي کنند و يا کتمان مي کنند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNoSpacing"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; mso-fareast-language: EN-AU; mso-ansi-language: ENfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:10;" lang="AR-SA"  &gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="DISPLAY: none; mso-hide: all"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12837841-8501872291562207041?l=alisalariweblog.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/feeds/8501872291562207041/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12837841&amp;postID=8501872291562207041&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/8501872291562207041'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/8501872291562207041'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/2011/05/blog-post.html' title='نزاعهاي جاري حکومتي و جنبش سبز'/><author><name>علي سالاري</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06169201004885995955</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_UqkshfF6BWQ/SlyRKj8nC7I/AAAAAAAAAAM/WK0R6eVtOgA/S220/Ali2+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12837841.post-7712485147060009387</id><published>2011-04-30T14:32:00.001+10:00</published><updated>2011-04-30T14:34:56.531+10:00</updated><title type='text'>نقد ياد داشت دکتر منوچهر هزار خاني در مورد مجاهدين اشرف</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt" dir="rtl" class="MsoBodyText"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;دکتر منوچهر هزارخاني، يکي از نويسندگان ادبي-سياسي شناخته شدهً قبل از انقلاب ١٣٥٧ که برخلاف بسياري از همگنانش (علي اصغر حاج سيد جوادي و خان بابا تهراني و غيره) در کنار سازمان مجاهدين خلق و شوراي ملي مقاومت مانده است در ياد داشتي تحت عنوان "مشکل استثنا يا قاعده"، در سايت ديدگاه، به دفاع از موضع رهبري سازمان مجاهدين خلق در مورد مجاهدين ساکن اردوگاه اشرف پرداخته است. لب کلام دکتر هزار خاني، در دفاع از مجاهدين و اشرفي ها، اينست که گناه (ناکردهً) نابخشودني مجاهدين "وفاداری به آرمان با هستی (موجوديت سازماني) خود (است که) قاعده کلی (مسبوق به سابقه) نیست بلکه استثناست". ايشان در تخطئهً منتقدين و مخالفين گوناگون داخلي و خارجي مجاهدين مدعيست که اين مخالفين يا به زعم ايشان به پايان خط رسيده و از "آرمانگرايي" مجاهدين خرده مي گيرند؛ يا به "پايان تاريخ" رسيده و از&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;مبارزهً ايدئولوژيک مجاهدين ناخرسندند؛ يا اهل عمل نيستند و از "فعاليت" مستمر و "استواري و خستگي ناپذير" مجاهدين خرده مي گيرند؛ يا قادر به کار تشکيلاتي نيستند و همگام با رژيم چشم ديدن " تشکيلات منضبط و محکم سازمان" را ندارند؛ يا رفرميست و اصلاح طلبند و هدف "سرنگوني بدون تنازل رژيم" توسط مجاهدين را برنمي تابند؛ يا طرفدار مبارزات غير قهرآميز، مدني و مسالمت آميزند و&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;با جنگ مسلحانه و "تفنگ دوستي" در دست سازمانهاي چريکي مثل مجاهدين مشکل دارند؛ يا از سر دلسوزي (لابد نوع خاله خرسه) با بدنهً سازمان با سر و "رهبري مجاهدين" مخالفند. خلاصه در اين نوشته آقاي هزارخاني در واقع با آنها که با آرمان، ايدئولوژي، مناسبات و تشکيلات، خط مشي و مواضع،&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;و بويژه با رهبري سازمان مجاهدين خلق مشکلي دارند "حرفي براي زدن" ندارد! و با اين حساب، خطابش در واقع فقط با مجاهدين خلص انقلاب کرده و هواداران خلص سازمان است "که از راه دلسوزی برای مقاومت و دغدغه خاطر برای حفظ جان اشرفیها مصرانه خروج آنها از عراق را پیشنهاد می کنند". راستش نمي دانم که از سن و سال و سابقهً دکتر هزار خاني بيش از اين مي توان توقع داشت يا نه ولي فکر کردم اگر اينگونه موضع گيري ها بي پاسخ بمانند، آنگاه بايد بر آنچه در صحنهً سياسي بر سرمجاهدين مي آيد رضا داد، چرا که هيچ کس نتوانسته خارج از باکس ايدئولوژيک و چهارچوب هاي تعريف شده و قابل قبول مجاهدين فکر کند و موضع بگيرد. نکاتي که از خواندن مطلب فوق بنظرم رسيد در شش موضوع خلاصه مي کنم. &lt;?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt" dir="rtl" class="MsoBodyText"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;اولاً، اگر فقط مجاهدين انقلاب کرده و هواداران خلصشان مد نظر باشند که اين طيف بدليل لابد مسئله نداشتن در همهً زمينه ها و موارد مورد اختلاف از نظر ايشان، حرف و دغدغهً خاطري در مورد سرنوشت مجاهدين اشرف، جز آنچه سازمان و رهبريش تصميم بگيرند، نمي توانند متصور باشند، &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt" dir="rtl" class="MsoBodyText"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;دوم، اگر دغدغه خاطر و حمايت گسترده و بي سابقه اي از حقوق انساني اشرفي ها در ميان طيف هاي گوناگون اپوزيسيون رژيم، و اي بسا محافل خارجي، مطرح شده عمدتاً از جانب کساني بوده که کما بيش با يک و اي بسا چند مورد از موارد فوق مشکل داشته و خواهند داشت و از زوايا و با رويکرد هاي مختلفي منتقد و اي بسا مخالف سازمانند، ولي در عين حال حملهً نيروهاي عراقي به کمپ اشرف را محکوم کرده و از حقوق انساني و پناهندگي اشرافيان دفاع مي کنند و خواهان حل و فصل موضوع، حداکثر در يک برنامهً قابل قبول طرفين، و حد اقل بدون خونريزي، هستند.&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt" dir="rtl" class="MsoBodyText"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;سوم، هستند افراد و نيروهايي که اتفاقاً آقاي هزار خاني از قلم انداخته اند، از آن جمله مي توانند کساني باشند که ممکن است با آرمان و ايدئولوژي و تشکيلات و مبارزه و اي بسا رهبري سازمان و سرنگوني و غيره مشکلي نداشته باشند ، و اي بسا مي توانند در همان اشرف باشند، ولي از غير دموکراتيک بودن مناسبات دروني سازمان، از هرچه مذهبي تر شدن ايدئولوژي سازمان تحت رهبري مسعود، از راه و روش و خط مشي مبارزاتي سازمان که برغم خونها و هزينه هاي بسيار و اي بسا جبران ناپذير از کيسهً مردم ايران، به شکستي بعداز شکست ديگر انجاميده، به حق و بجا مسئله، مشکل و انتقاد دارند. اگر آقاي هزارخاني مي ديد که در ميان مجاهديني که در زندانهاي سال شصت شکنجه ها را تحمل کردند و &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;به چوبه هاي دار و اعدام بوسه زدند بدون آنکه از خم به ابرو بياورند، بودند کساني که در جمع هاي دروني درون زندان مي پرسيدند "چرا سازمان قول داد رژيم را سه ماهه سرنگون مي کند و با اين تحليل وارد جنگ مسلحانه شد"، و يا اگر ايشان مي شنيد درد دل برخي از رزمندگان ارتش آزادي که در درون قرار گاه مي گفتند "اگر مي دانستند در درون مناسبات مجاهدين چه مي گذرد، هرگز پا بدين مناسبات نمي گذاشتند"، آنگاه حق انتقاد و مخالفت با سازمان مجاهدين را براي ياران ديروز و منتقدين امروز سازمان مي توانستند درک کنند و برتابند.&lt;br /&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt" dir="rtl" class="MsoBodyText"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;font-size:85%;"&gt;چهارم، منطقي که ايشان بکار برده همان منطق آقاي مسعود رجوي در سي سال گذشته است که با استفاده از منطق "برهان خلف&lt;/span&gt;&lt;a style="mso-endnote-id: edn1" title="" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=12837841#_edn1" name="_ednref1"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span style="mso-special-character: footnote" dir="ltr"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-ansi-language: EN-AU; mso-bidi-language: AR-SA; mso-fareast-: EN-USfont-family:'Times New Roman';font-size:10;color:black;"   &gt;[i]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt; "، با ساده سازي بسيار ابتدايي و غير حرفه اي، صحنهً سياسي ايران را به دوقطب و يا بقول خودش "طيف متضاد" (مجاهدين و رژيم) تقسيم کرده و آنگاه دليل حقانيت و درستي و صحت راه و روش و مواضعش را در باطل بودن و عدم صحت و نا درستي دشمنش مي جويد! مگر نه اينکه طي بيش از سه دههً گذشته رژيم حاکم حد اقل شش جراحي دروني را از سرگذرانده است، با اين منطق تکليف ساير قربانيان و تصفيه شدگان و رانده شدگان (که مجاهدين يکي از آنها بودند) چه مي شود؟ آقاي رجوي براي بهره وري از اين منطق نا بجا و ناکارآمد و در عين حال منحرف سازنده، بطور روزافزوني به رويکرد دوآليستي مذهبي (سياه/سفيد، حق/باطل، انقلاب/ارتجاع) روي آورده است و با اقتدا به عاشورا، امام حسين و ساير ائمهً شيعه منجمله امام زمان، مواضع خود را توجيه مي کند. آخر اين چه آلترناتيو دموکرات و سکولاريست که مدعي دفاع از جدايي دين از دولت است ولي مواضع سياسي اش را بطور روزافزوني با منطق مذهبي توجيه مي کند و هرچه بلحاظ استراتژيک سرش بيشتر به سنگ مي خورد بلحاظ ايدئولوژيک مذهبي تر مي شود؟ چطور است که استفادهً آيت الله خميني از اهرم مذهب در پيشبرد اهداف سياسيش عين مردم فريبي و دجاليت است، ولي استفادهً آقاي رجوي که عالم و مرجع مذهبي هم نيست، مي تواند مجاز باشد؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt" dir="rtl" class="MsoBodyText"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;پنجم، يک فرد و يا نيروي سياسي منطقي، در يک جامعهً معقول و معمولي، مي تواند و بجاست که مواضع متفاوتي در مورد مسائل گوناگون مبتلابه جامعه داشته باشد. مشکل مجاهدين و شوراي ملي مقاومت آنها در اين است که مثل رژيم حاکم با هيچ کس رو راست نيستند. در سخن راني هاي عمومي حرف و مواضعشان براي مصرف داخليست؛ در اجلاسيه ها و کنفرانس هاي خارجي حرفشان براي مصرف خارجيست؛ در جلسات و نشست هاي دروني حرفشان با خودي هاست؛ در روزنامه ها و جرايد رسميشان منظورشان تصفيه حساب با مدعيان و رقبا و مخالفين است؛ راستش ابهامي که در اين زمينه برايم بوجودآمد اينبود که در اين نوشته روي سخن دکتر هزارخاني با کدام طرف بوده است. آيا زمان آن فرا نرسيده که حد اقل در اتخاذ مواضع رسمي رو راست باشند و با&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;تفکيک "همه چيز از همه چيز"، تحمل مخالفين پيش کش، حد اقل به دغدغه ها و انتقادهاي خودي ها، اگر قابل تصور است، بطور مشخص و مسئولانه پاسخ داده شود؟ &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt" dir="rtl" class="MsoBodyText"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;ششم، در خاتمه نظر دکتر هزار خاني، براي حل معضلي که اشرفيان در آن گرفتار آمده اند، اينست که " مجاهدین در میان راه حلهایی که برای پذیرششان آمادگی دارند، یکی هم راه حل خروج از عراق را قرار داده و آن را اعلام کرده اند، البته با شرایطی که برایش گذاشته اند، چون هیچ دلیلی ندارد که شرایطي را جنایتکاران معین کنند (بپذيرند). صرفنظر از این که رزمنده یی که سینه‌اش را سپر گلوله می کند، کسی نیست که برای حفظ جان حاضر به پذیرش هر شرطی باشد، گمان می کنم پذیرش هر نوع شرط تحمیلی یا حتی پذیرش خروج بی هیچ قید و شرط، یک مقاومت رزمنده و سرسخت را تبدیل به ”بوت پیپل” می کند و این نهایت آرزوی رژیم است." بعبارت ديگر، يعني مجاهدين حاضرند براي به کرسي نشاندن شرايطشان تا پاي جان و هرچقدر که لازم باشد مايه بگذارند، تا نيرو و تشکيلاتشان را حفظ کنند. از قرائن و اخباري که اينجا و آنجا مي رسد هم بر مي آيد که شرايط مطلوب سازمان، پذيرش شرايط آلترناتيو سياسي بودن سازمان از طرفهاي مقابل است. چنين شرايطي را سازمان در دههً شصت، که وعدهً سرنگوني سه ماهه و شش ماهه مي داد، بعد از خروج از کشور، تجربه کرد و از پاکستان و ترکيه و عراق گرفته تا قلب اروپا از بيشترين حمايت ها برخوردار شد. ولي بخواهيم و يا نخواهيم بايد بپذيريم که آن سبو، بيش از دو دهه قبل، بشکست و آن پيمانه ريخت. بهتر است مجاهدين با در نظر داشتن فضاي سياسي جديد و با توجه به وزن سياسيشان در معادلات سياسي جاري به موضعگيري و چانه زني بپردازند. براين سياق، فکر مي کنم که خروج سازماني پيش کش،&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;سازمان بايد خروج گروهي و حتا فردي، بويژه مجروحان را، تا دير نشده، در دستور کار قرار دهد، چرا که نجات جان هر فرد از آن اردوگاه مرگ، که روزي قرارگاه ارتش آزاديبخش مجاهدين بود، در شرايطي که هيچ کدام از طرفهاي ذيربط از ريختن خونش ابايي ندارند، خود قدمي در وهلهً اول انساني، دوم، ناکام گذارندهً توطئهٌ همهً آنها که به خونشان تشنه اند، و سوم، از ميان بردن بهانهً دست اندازي هاي رژيم در عراق و &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;در نتيجه کمک به پروسهً گذار به دموکراسي در هر دو کشور عراق و ايران مي باشد. &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="mso-element: endnote-list"&gt;&lt;br clear="all"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;font-size:85%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;hr align="left" size="1" width="33%"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="mso-element: endnote" id="edn1"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;a style="mso-endnote-id: edn1" title="" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=12837841#_ednref1" name="_edn1"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span dir="ltr"  style="font-size:10;"&gt;&lt;span style="mso-special-character: footnote"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Times New Roman', 'serif'; mso-ansi-language: EN-AU; mso-bidi-language: AR-SA; mso-fareast-: EN-AUfont-family:'Times New Roman';font-size:10;"  &gt;[i]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span dir="ltr"  style="font-size:10;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-size:10;" lang="FA" &gt;برهان خلف یکی از روش‌های اثبات غیر مستقیم در علم ریاضی و منطق می‌باشد. در روش برهان خلف، برای آنکه ثابت کنیم قضیه‌ای درست است، ثابت می‌کنیم که خلاف آن قضیه، یعنی نقیض آن، نادرست است.برهان خلف معمولاً در اثبات عکس یک قضیه بکار می‌رود و مورد استفاده در قضیه‌های دوشرطی است. در زندگی روزمره از برهان خلف گاهی برای طنز، گاهی برای رد حرف یک نفر و گاهی در سیاست استفاده می‌شود.&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:13;" dir="ltr"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-size:10;" lang="FA" &gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoEndnoteText"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:85%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12837841-7712485147060009387?l=alisalariweblog.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/feeds/7712485147060009387/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12837841&amp;postID=7712485147060009387&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/7712485147060009387'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/7712485147060009387'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/2011/04/blog-post_30.html' title='نقد ياد داشت دکتر منوچهر هزار خاني در مورد مجاهدين اشرف'/><author><name>علي سالاري</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06169201004885995955</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_UqkshfF6BWQ/SlyRKj8nC7I/AAAAAAAAAAM/WK0R6eVtOgA/S220/Ali2+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12837841.post-5101722816740418429</id><published>2011-04-14T16:37:00.001+10:00</published><updated>2011-04-14T16:40:20.058+10:00</updated><title type='text'>مجاهدين خلق: نگاهي از درون، نظري از برون</title><content type='html'>&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;اگرچه نوشتن در مورد مجاهدين خلق کار ساده اي نيست، ولي هرکس مجاز است در مورد اين سازمان نظر موافق، منتقد و يا مخالف داشته باشد. در عين حال بايد پذيرفت که چنين نظراتي ممکن است تنها منعکس کنندهً بخشي از واقعيت سازمان مجاهدين باشد. حتا اگر کسي هوادار و يا عضو آنها باشد ممکن است که تسلط کافي بر مجموعهً پارامترهايي که به ظهور و فراز و فرود مجاهدين (بلحاظ تاريخي، علمي، فلسفي، مذهبي و تجربي) در زمينه هاي مختلف و بستر زماني متفاوت انجاميده، نداشته باشد. اگر متخصص و روشنفکر و فعال سياسي خارج از مجاهدين وحتا منصف و بي طرف باشيم، بازهم ممکن است که شناخت درستي از برداشت ها، باورها، ارزشها و قواعدي که روابط دروني مجاهدين را شکل داده و تنظيم مي کند و به تصميم گيري ها مي انجامد، نداشته باشيم و بنابراين نظراتمان باز هم ناقص باشد. نگارنده، اميدواراست که چه بدليل تجربهً مستقيم زندگي در تشکيلات و مناسبات مجاهدين و چه بعنوان متخصص و روشنفکر و فعال سياسي مستقل از مجاهدين، بتواند ضمن مرتفع ساختن دو نقيصهً فوق الذکر، نظري نسبتاً همه جانبه تر، بي طرفانه تر و بنابراين کارآتر و مسئله حل کن تري در مورد چند و چون وضعيت ديروز و امروز مجاهدين و قرارگاه اشرف داشته باشد. &lt;?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;قبل از ورود به بحث اصلي مقدمتاً عرض کنم که سرنوشت مجاهدين، تلخ و يا شيرين، جزيي از سرنوشت سياست استبداد زده، استعمارگزيده و عقب ماندگي تاريخي جامعهً ايران است. بياد بياوريم که ايرانيان، در آغاز دوران مدرن، در دوران قاجار، با مصائب زيادي از جمله فقر اقتصادي و فرهنگي، استبداد و فساد و بي کفايتي سياسي، و تحجر مذهبي و اختلافات حيدر نعمتي قبيلگي/ عشيرتي، قومي و مذهبي در جامعه دست و پنجه نرم مي کردند. بنابراين، ملت ايران، براي ورود و انطباق با دنياي مدرن با چندين چالش عمده، بطور همزمان مواجه بود بطوريکه غلبه بر هرکدام از اين چالشها اي بسا به پوسته انداختني انقلابي نيازداشت. مهمترين بسترهايي که نياز به تغيير و تحول بنيادي و اي بسا انقلابي داشت عبارت بودند از:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 18pt 10pt 0cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; BACKGROUND: silver; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA; mso-highlight: silver" lang="FA"&gt;١&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;- مسئلهً آزادي: غلبه بر استبداد تاريخي در ايران و گذار به حاکميت مردم و حکومت قانون در يک نظام دموکراسي پارلماني مشروطهً سلطنتي و يا جمهوري.&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" dir="ltr"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 18pt 10pt 0cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; BACKGROUND: silver; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA; mso-highlight: silver" lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;٢&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;- استقلال: آزاد شدن از قيد استعمار خارجي و حصول استقلال اقتصادي، سياسي، فرهنگي و ايدئولوژيک.&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" dir="ltr"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 18pt 10pt 0cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; BACKGROUND: silver; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA; mso-highlight: silver" lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;٣&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;- مدرنيته: گذشتن از قيد و بند سنت هاي عقب ماندهً فرهنگي و مذهبي بمنظور هماهنگي و انطباق با مقتضيات دنياي مدرن همگام با روزآمد کردن سنت هاي قابل انطباق با دموکراسي و زندگي مدرن.&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" dir="ltr"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 18pt 10pt 0cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; BACKGROUND: silver; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA; mso-highlight: silver" lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;٤&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;- توسعهً اقتصادي و سياسي: براي تأسيس يک نظام دموکراتيک مبتني بر رقابت ( و نه جنگ) بين طبقات و احزاب گوناگون با شرکت تمام نيروها اعم از مذهبي و سکولار، اقوام و اقليت ها، گرايشات مختلف ايدئولوژيک منجمله ليبرالها، سوسياليستها، فمينيست ها، دموکرات ها و غيره. &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" dir="ltr"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 18pt 10pt 0cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; BACKGROUND: silver; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA; mso-highlight: silver" lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;٥&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;- حل مسئلهً چندگانگي قومي، مذهبي&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;و ايدئولوژيک دروني در يک نظام فدرال، سکولار و پلورال&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" dir="ltr"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 18pt 10pt 0cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; BACKGROUND: silver; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA; mso-highlight: silver" lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;٦&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;- نقش سازنده، صلح آميز و امنيت بخش در منطقه استراتژيک خاورميانه با برقراري روابط مبتني بر حسن همجواري با همسايگان ايران براي تأمين و حراست از منافع ملي ايران و ايراني.&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" dir="ltr"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 18pt 10pt 0cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; BACKGROUND: silver; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA; mso-highlight: silver" lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;٧&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;- رابطهً سازنده و مسالمت آميز با قدرتهاي بزرگ، بويژه با کشورهاي پيشرفتهً با نظام دموکراسي در اروپا و آمريکا براي حفظ منافع ملي کشور در مواجه با چالشهاي منطقه اي و بين المللي. &lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" dir="ltr"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;قبل از اينکه بر شماراين ليست بيافزاييم بايد بپذيريم که جامعه اي سنتي مانند ايران، براي کسب لياقت و کفايت و بلوغ سياسي لازم، جهت رسيدن به همه و يا بخشي از اين اهداف، بايد بهاي خاص خود را بپردازد و باصطلاح پوسته اندازي کند. و براين سياق، مترقي ترين روشنفکران، رهبران و نيروهاي سياسي بومي، درهمين دوران مدرن، اساساً نمي توانستند بطور همزمان همهً اين چالشهارا اي بسا درک کنند، و يا خواسته ها و اهدافي که امروزه (بدليل بهايي که پرداخت شده و تجاربي که کسب شده) بربسياري از ما ها مسجل است، را احساس کنند و بطور موثر در رآس برنامه ها و اهدافشان قرار دهند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;براي درک روشنتر اين مسئله لازم است تا وضعيت جامعهً خود دوران مدرن را در آينهً تاريخ &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;بنگريم و مهمترين تحولات ايران در همين يکي دو قرن اخير را از نظر بگذرانيم. ايرانيان زماني پا بدنياي مدرن نهادند و چشم بر مدرنيته گشودند که کشورشان علاوه بر مشکلات داخلي که ذکرش رفت، از شمال و جنوب عرصهً رقابت هاي استعماري شده بود، روسها در شمال و انگليسي ها در جنوب و شرق، بخشهايي از اين کشور را جدا کردند و باقي مانده را ملعبهً مطامع استعماري خود قرار داده، بين خود تقسيم کرده بودند. در جنبش تنباکو، ايرانيان به سرسپاري شاهان نالايق قاجار به مطامع استعماري اعتراض کردند. بدنبالش، شعار اصلي انقلاب مشروطه "حکومت قانون و تأسيس عدالتخوانه" در يک نظام مشروطهً سلطنتي بود. ولي استبداد داخلي محمد علي شاهي بکمک ارتجاع داخلي شيخ فضل اللهي و نهايتاً استعمار خارجي آن انقلاب را به شکست کشاندند. نيم قرن بعد، هدف اصلي جنبش ملي کردن نفت قطع يد از استعمار خارجي بود، ولي بار ديگر سه نيرو عليه دکتر مصدق همداستان شدند، ارتجاع داخلي و استعمارخارجي بکمک استبداد داخلي شتافتند و اين جنبش را هم در کودتايي نظامي ناکام گذاشتند. اصلي ترين حزب سياسي اپوزيسيون آن دوره (حزب توده) هم بدليل وابستگي ايدئولوژيک و استراتژيکش به برادر بزرگتر (شوروي سابق) در موضوع استقلال پايش لنگيد و قادر نشد در روز موعود در کنار مصدق و جنبش استقلال طلبانهً سراسري، نقش سازنده و تعيين کننده اي ايفا کند. بعد از کودتاي ٢٨ مرداد ١٣٣٢، و متعاقب يک دهه سرکوب و اختناق مطلق، اصلاحات ساختاري اقتصادي (اصلاحات ارضي) و اجتماعي (بهبود جايگاه و حقوق زنان) موسوم به انقلاب سفيد شاه و ملت، از چهار سو مورد مخالفت و اعتراض قرارگرفت:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 18pt 10pt 0cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; BACKGROUND: silver; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA; mso-highlight: silver" lang="FA"&gt;١&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;- نيروهاي ارتجاعي و سنتي (روحانيت) برهبري آيت الله خميني که مدافع فئودالها و مخالف حقوق زنان بودند، از موضع ارتجاعي خودشان، اهداف و برنامه هاي انقلاب سفيد را قبول نداشتند. ضمناً با درک پتانسيل قدرتمند اين نيرو، استعمار خارجي، بويژه انگليسي ها و بعد آمريکا، اين رهبران مذهبي را جهت عقيم گذاشتن مبارزات ناسيوناليستي و نيز جلوگيري از پيشروي نيروهاي چپ (کمونيسم)، در منطقه و ايران، بطور مستقيم و غير مستقيم، مورد حمايت خود قرار دادند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 18pt 10pt 0cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;٢- سوسياليست هاي انقلابي (جنبش روشنفکري و دانشجويي چپ نوين)، که اينبار مستقل از شوروي سابق، در فضاي دوقطبي جنگ سرد، بدنبال تحقق مطالبات محرومان جامعه و طبقهً کارگر، آنهم در يک انقلاب سوسياليستي و ضد امپرياليستي بودند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 18pt 10pt 0cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;٣- گروههاي مدافع مطالبات اقوام که نه تنها توسط خوانين محلي بلکه توسط روسها و بعداً شوروي سابق (براي پيشبرد اهداف استراتژيک استعماريشان در ايران) تقويت و حمايت مادي و معنوي مي شدند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 18pt 10pt 0cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;٤- شخصيت ها و نيروهاي دموکرات بومي/ ملي، مانند جبههً ملي و نهضت آزادي، که مطالبات سياسي طبقهً متوسط را نمايندگي مي کردند و خواستار آزاديهاي سياسي بيشتر بودند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;مي بينيم که مخالفين شاه، که بعداً در انقلاب ضد سلطنتي پشت سر آيت الله خميني براه افتادند، نه همه يکدست بودند و نه همه ترقي خواه و مدرن و دموکرات و مستقل بودند. در اين ميان مجاهدين خلق ايران که با محمد حنيف نژاد تشکيل شد، تلفيقي ترقي خواهانه و انقلابي و دموکراتي از ميراث مبارزات ضد استبدادي (انقلاب مشروطه) ضد استعماري (مصدق) مبارزات انقلابي سوسياليستي و در عين حال گرايشات مدرن از اسلام و قرآن را برگزيد. آنها، با پيوند دادن ايدئولوژي مدرن (سوسياليسم مصطلح علمي) با برداشت خودشان از سنت مرسوم اسلامي مدعي پرچم داري "زدودن غبار از رخ دين" (مجاهد غبار از رخ دين زدود، که پيوند آيين و سنت نمود، ز توحيد و از نوک پيکان رزم، ره انقلابي نوين را گشود)، و روزآمد کردن سنت هاي بومي در فضاي مبارزات ايدئولوژيک و انقلابي آن روزگار، دوران جنگ سرد، شدند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;بنيانگذاران سازمان که از جوانان حامي نهضت آزادي و جبههً ملي بودند، با چهار طيف ديگر مخالف رژيم شاه که فوقاً برشمرده شد (روحانيت پيشرو آن زمان، سوسياليست ها، مليون، دموکرات ها و گروههاي مدافع مطالبات اقوام) نه تنها روابط دوستانه و نزديکي داشتند، بلکه اصلي ترين مطالبات، به زعم خود، درست آنها را نيز در برنامه هايشان گنجانده بودند. اين درجه از وسع نظر و بسط ايدئولوژيک و سياسي (محمد حنيف نژاد) پديدهً تازه اي در فضاي بسته و تک و يا دو ساحتي سياسي ايران، در زمان خود بود که سبب ساز اقبال روزافزون و فراگيرمجاهدين در ميان اقشار مختلف و در سراسر کشور، چه درزمان تشکيل، چه در آستانهً انقلاب و بويژه در دوران سه سالهً فاز سياسي بعد از انقلاب ضد سلطنتي شد. &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;ايدئولوژي مجاهدين ترکيبي ترقي خواهانه و البته انقلابي از سوسياليسم، تشيع علوي، ناسيوناليسم مصدقي، فمينيسم انقلابي، و عرفان ايراني بود. عدم وقوف به نقش و جايگاه و ضعف و قوتهاي اين ايدئولوژي، در فقدان محمد حنيف نژاد و ديگر بنيان گذاران سازمان، قبل از انقلاب باعث کودتاي اپورتونيستي ايدئولوژيک چپ نما در درون سازمان شد که مدعي تغيير ايدئولوژي سازمان شدند. فقدان رهبران اوليه و ضربهً اپورتونيستي چپ نما ها در بيرون از زندان باعث بروز زودرس دشمني هيستريک جريان راست ارتجاعي در درون زندانها شد و اين هر سه سبب ساز تمرکز بر محوريت وبدنبالش خود محوري و تماميت خواهي رهبري نوين سازمان، مسعود رجوي، گرديد، که با درکي بسا سطحي تر از رهبران نخستين، در ابراز نقطه قوت ها اغراق مي نمود و متقابلاً کمبودها را کتمان و يا کمرنگ جلوه مي داد. &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;مضافاً بر همهً داراييهاي ايدئولوژيک و توانمنديهاي تشکيلاتيشان، نه تنها مجاهدين، بلکه هيچ گروه و سازمان ايدئولوژيک ديگري هرگز به تنهايي نمي توانست منعکس کننده، زبان حال و پاسخگوي همهً چالشهاي پيش روي جامعهً متکثر ايران، براي همگامي و انطباق با دنياي مدرن باشد. &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;جامعهً ايران، مثل هرجامعهً ديگر، براي همگام شدن با دنياي مدرن بايستي اهداف گاهاً متناقضي، بويژه بلحاظ ايدئولوژيک، رابطور همزمان دنبال مي کرد. از جمله مهمترين آنها عبارتند از: حکومت قانون (مشروطه)، استقلال (سياسي، اقتصادي و فرهنگي)، آزادي (ليبراليسم)، عدالت (سوسياليسم)، دموکراسي (حاکميت مردم)، حقوق شهروندي (حقوق بشر)، پلوراليسم (کثرت گرايي)، مدرنيته (روزآمد کردن سنت ها با مقتضيات دوران جهاني شدن و علم و تکنولوژي روز)، سکولاريته (حد اقل سياسي)، فدراليسم بومي (جهت رفع تبعيض بين اقليت هاي قومي و مذهبي)، جامعهً مدني (گذار از پوپوليسم ارتجاعي و انقلابي)، توسعهً اقتصادي (بمنظور حل مسئلهً بيکاري، فقر و بوجود آمدن امکان رشد نهادينهً طبقهٌ کارگر و متوسط که رسيدن به اهداف مذکور را ميسر سازد). روشن است که پيگيري و برآوردن همهً اينها از عهدهً يک نيروي هرچند مترقي و گستردهً سياسي آنهم تحت اتوريتهً يک ايدئولوژي چپ مذهبي با رهبري مطلقه اساساً ساخته نبود و نمي توانست باشد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;از زمان تأسيس سازمان، چند پارامتر عمده دروني و بيروني عليه مجاهدين عمل کرده و به ناکاميهاي تئوريک و پراتيک آنها در عمل انجاميده است. از جمله مهمترين آنها:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;١- مبارزهً تمام عيار ايدئولوژيک – انقلابي - امکان تحمل ساير نيروها و مدارا با مخالفين و منتقدين را، که اساس و لازمهً پايبندي به حقوق بشر و گذار به دموکراسي است، را تا حد زيادي از آنها سلب کرده است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;٢- مبارزهً تمام وقت حرفه اي تشکيلاتي، رابطهً آنها را با دنياي خارج، نه تنها با ساير نيروها بلکه با محيط و جامعه اي که مدعي مبارزه براي آزادي آن بودند، را بشدت محدود، مشروط، کليشه اي و گزينشي کرد. اين رويکرد مانع درک محضر توده ها (بقول خودشان) و شناخت کم و کيف تحولات و جريانات موجود در جامعه و محيط اطرافشان&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;مي شده است. بعلاوه، انقلاب ايدئولوژيک دروني که باعث جريان يک سويه و محصورو محدود اطلاعات از بالا به پايين شد، امکان بحث آزاد و تبادل نظرفکري را در درون سازمان اساساً منتفي ساخت و افراد را به پيچ و مهرهً بي ارادهً تشکيلات آهنين سازمان مبدل ساخت. اين انقلاب که منادي سرسپردگي بي چون و چراي ايدئولوژيک بود، درعمل موجب احساسي تر و کم جنبه تر و سطحي تر شدن افراد و اي بسا رهبران سازمان گرديد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;٣- اتخاذ استراتژي جنگ مسلحانه عليه ارتجاع حاکم داخلي اشتباه مهلک ديگر سازمان بود. اساساً جنگ مسلحانه در جهان سوم تنها و فقط تنها عليه دشمن خارجي (استعمار و امپرياليزم) موضوعيت و مشروعيت داشته و امکان موفقيت يافته است. ارتجاع مذهبي در ايران، و هرجامعه اي، يک معضل دروني جامعه است که بايستي آنرا بهر قيمت از راههاي مسالمت آميزعلاج نمود. اتفاقاً همانطور که تجربه نشان داده است، رويارويي قهرآميز در درون خانه بين نيروهاي انقلابي و ارتجاعي، همانند جنگ هاي حيدر نعمتي دوران قاجار، اتفاقاً بستر ساز سوء استفادهً خارجي، و صد البته سبب ساز غلبهً ارتجاع داخلي بوده و خواهد بود. رهبران مجاهدين، بويژه آقاي رجوي، بطور گزينشي براي توجيه مواضعش از علم و مذهب و فلسفه استفادهً ابزاري و دلبخواهانه مي کند. او براي توجيه استراتژي جنگ مسلحانه به توجيهات مذهبي (مبارزهً حق و باطل و بود و نبود امام حسين و عاشورا) بجاي بحث علمي مبتني بر تجربه و استدلال، متوسل مي شود. در ادامه چنين روند و روش اشتباهي بود که سازمان و رهبريش بدانجا مي رسد که براي رسيدن به اهداف ايدئولوژيکش و غلبه بررقيب سياسيش در داخل ايران، نه تنها وارد جنگ مسلحانه مي شود، بلکه استفاده از هر وسيله اي را مجاز مي شمارد و با دشمنان آشکار تماميت ارضي ايران (صدام حسين که خواهان اشغال ايران بود و نئوکانهاي آمريکا که خواب و خيال تقسيم ايران را در سر مي پرورند) همکاري مي نمايد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;٤- پارامتر بيروني که عليه سازمان عمل کرده همانا پايان جنگ سرد با اضمحلال قطب استبدادي سوسياليست و غلبهً کمپ کاپيتاليستي مبتني بر ليبرال دموکراسي بوده است. متعاقب فروپاشي شوروي، دولتها و نيروهاي سوسياليست ملي گرا در سراسر جهان، منجمله در خاورميانه، رفته رفته هدف قطب غالب (غرب و آمريکا) قرار گرفتند. دولتهاي سوسياليست ملي گراي انقلابي که ترکيبي گزينشي از گرايشات قبيلگي، قومي و مذهبي را نيز نمايندگي مي کردند مانند عراق صدام حسين و سوريهً اسد و ليبي قذافي، همانطور که شاهد بوده ايم، هدفهاي مشروع و مطلوبي براي غرب و آمريکا محسوب شده و يکي بعد از ديگري تحت انواع فشارها و اي بسا حملهً نظامي قرار گرفته و مي گيرند. مجاهديني که با هرکم و کيفي در اين جبههً چپ ملي گراي انقلابي منطقه قرار مي گيرند، چطور مي توانستند و يا مي توانند از اين موج بقول خودشان "راست جهاني" مصون بمانند؟ آيا محکومند که به کام دشمن اصلي شان، مرتجعين مذهبي حاکم در ايران، بدام اين موج موسمي جهاني بيافتند؟ آيا اساساٌ امکان دارد که بتوانند سياست غرب و آمريکا را که ارتجاع مذهبي را از دوران استعمار بمثابه اهرمي استراتژيک براي غلبه بر کشورهاي مسلمان منطقهً خاورميانه، در آستين پرورده و بطور مستقيم و غير مستقيم حمايت کرده است را با خود عليه بنيادگرايي مذهبي، همراه و هم جبهه نمايند؟ يا اينکه ناگزيرند به اصل خود برگشته و براي غلبه بر اتحاد ارتجاع و استبداد و استعمار در يک جبههً مقاومت فراگير، همه جانبه، دموکراتيک، ملي، مردمي و سراسري با جنبش دموکراسي خواهي مردم ايران همراه و همراستا و متحد مي گردند؟ بي شک چگونگي پاسخ دادن به اين سئوالها نقش تعيين کننده اي در رقم زدن سرنوشت آيندهً آنها بازي خواهد کرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;با اين اوصاف سرنوشت امروز سازمان و وضعيتي که افراد باقيمانده در اشرف (بهر روي، از سراختيار، از سر ناچاري، رودربايستي، وفاي به تعهد ايدئولوژيک، تشکيلاتي و يا عهدي که با ساير همرزمان و دوستانشان بسته اند) با آن موجهند محصول يک رويکرد ايدئولوژيک، ادامهً يک مسير استراتژيک، و ادامهً يک روند و پروسهً غلط مبارزاتي، تحت رهبري مطلقهً ايدئولوژيک آقاي رجويست که جنگ مسلحانه را عليه معضل (عقب ماندگي) داخلي (که اتفاقاً ارتجاع مذهبي محصول بلافصل آنست)، و در اين راستا حتا همدستي با هر دشمن خارجي را تجويز کرده و ميکند. همانطور که آيت الله خميني و خامنه اي (ولايت مطلقهً فقيه) مسئول فجايعيست که طي بيش از سه دههً گذشته بر سر مردم ايران آمده است، رهبري مطلقهً ايدئولوژيک مسعود و مريم رجوي مسئول تمام مشکلات، شکست ها و وضعيتيست که سرنوشت سازمان و قرارگاه اشرف را رقم زده است. برغم رهبري و انقلاب ايدئولوژيک، طيف ها و گرايشات گوناگوني در درون سازمان وجود دارد، کما اينکه افراد مستقر در اشرف نيز، برغم اليناسيون و يکسان سازي هاي مستمر وعميق ايدئولوژيک، از آنجا که دوران طفوليت و رشد و بلوغ جسمي و&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;فکري خود را عمدتاً خارج از چهارچوب تشکيلات سازمان گذرانده اند، گرايشات گوناگوني را، هرچند پنهان و ابراز نشده، در درون خود دارند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;مجاهدين مستقر در کمپ اشرف امروزه از شش جهت مورد هدف (انتقاد، فشار، و نهايتاً حمله) قرار دارند:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;١- &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;رژيم جمهوري اسلامي که مجاهدين را دشمنان خوني خوبي يافته است. دشمني که به دليل بد مبارزه کردن و ناکامي هاي مستمراستراتژيکش هم بهانهً سرکوب عريانتر و بي درد سر تر به رژيم مي دهند و هم باو امکان مي دهد تا با ترساندن مردم از آمدن مجاهدين به بقاي رژيمش کمک کند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;٢- دولت عراق که بعد از سقوط صدام حسين، در پي اعمال حاکميتش بر قرارگاه اشرف برآمده و دفاع منافع ملي و تضمين امنيت داخلي اش را در بهبود مناسبات ديپلماتيک و سياسي با همسايگانش، از جمله ايران مي داند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;٣- دولت آمريکا که برغم تضمين حفظ امنيت جاني مجاهدين اشرف، براي ماندن آنها و آزادي فعاليت آنها تا زمان نامعلوم، يعني تا سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي، نمي تواند تضمين بدهد. بهمين دليل در قدم اول امنيت اشرف را به نيروهاي عراقي، و چنانچه مجاهدين در مقابل انتقال به کشور ثالث مقاومت کنند، تصميم در مورد سرنوشت آنها را به دولت عراق سپرده است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;٤- آن عده از جداشدگان از سازمان که با هر انگيزه اي مبارزه با سازمان را در اولويت فعاليت هاي سياسي خود قرار داده اند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;٥- مدافعين جنبش سراسري دموکراسي خواهي (جنبش سبز) که با رويکرد سازمان مبني بر اصرار بر راديکاليزه کردن اين جنبش مخالفند. از نظر اين عده، اين تلاشهاي سازمان ازطرفي بمنظور بدست آوردن اتوريته و رهبري جنبش صورت مي گيرد، و متقابلاً بمثابه مستمسکي جهت وابسته وانمود کردن جنبش و سرکوب عريان جنبش سبز بهانه هاي لازم در اختيار رژيم قرار مي دهد. نامهً سرگشاده (محسن کديور و احمد صدري) به وزارت خارجهً آمريکا از اين دست مخالفت ها مي باشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;٦- نيروهاي مستقل اپوزيسيون که رهبري و مسئولان سازمان را بخاطر سپر بلا قرار دادن جان مجاهدين اشرف در مقابل زد و بند هاي آشکار و پنهان سه دولت (ايران، عراق و آمريکا)، مورد سرزنش و انتقاد روزافزون قرار مي دهند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 12pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;با اين اوصاف وضعيت مجاهدين در قرارگاه اشرف به شرايط بحراني غير قابل برگشتي رسيده است. دولت آمريکا، در حالي که سعي مي کند پاي خود را از عراق بيرون بکشد، امنيت مجاهدين اشرف را، تا زمان نامعلوم نمي تواند تضمين کند. دولت عراق مصمم به اعمال حاکميت خود در داخل مرزهاي کشورش و کاستن از بهانه و ميزان نفوذ کشورهاي همسايه منجمله ايران است. اين وضعيت به رژيم امکان سوء استفاده و بند و بست و بهره برداري تبليغاتي و سياسي و اي بسا معامله بر سر مجاهدين بر سر تحولات منطقه و بويژه عراق را مي دهد. در اين شرايط بايد و مي توان مسئولان مجاهدين را مجاب نمود تا ابتکار عمل را قبل ازاينکه ديرشود بدست گيرند و بدنبال انتقال مجاهدين به خارج از عراق باشند. درغير اينصورت ابراز همدرديهاي کنوني در محکوميت حملهً ارتش عراق به اشرفيان نيز راه بجايي نخواهد برد و در صورت ادامهً اين وضعيت حاکمان کنوني عراق در هماهنگي با دولت هاي آمريکا و اي بسا ايران، بدون قائل شدن کمترين نقشي به تصميم رهبران مجاهدين، سرنوشت اشرف و اشرفيان را تعيين کرده رقم خواهند زد. اميد است که رهبران سازمان و اشرفيان بار ديگر بتوانند ابتکار عمل سياسي را بدست گرفته و از افتادن به دام خطرناکي که براي آنها پهن شده، بسلامت و موفقيت عبور کنند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12837841-5101722816740418429?l=alisalariweblog.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/feeds/5101722816740418429/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12837841&amp;postID=5101722816740418429&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/5101722816740418429'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/5101722816740418429'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/2011/04/blog-post.html' title='مجاهدين خلق: نگاهي از درون، نظري از برون'/><author><name>علي سالاري</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06169201004885995955</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_UqkshfF6BWQ/SlyRKj8nC7I/AAAAAAAAAAM/WK0R6eVtOgA/S220/Ali2+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12837841.post-4516724159950737169</id><published>2011-03-02T22:28:00.004+10:00</published><updated>2011-03-02T22:38:24.549+10:00</updated><title type='text'>دستگيري موسوي و کروبي، جنبش اعتراضي مردم ايران را وارد فاز نويني کرده است</title><content type='html'>&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt; &lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;قبل از ورود به بحت اصلي، نکته اي را لازم ميدانم يادآوري کنم و آن اينکه اينروزها چه در مورد جنبش سبز، چه در مورد تحولات منطقه تحليل و بررسي هاي زيادي از طرف اهالي رسانه، روزنامه نگاران، روشنفکران و اکادميسين هاي ايراني ارائه مي شود. وجه مثبت اين تحليل و بررسي ها اينست که نشان از حساسيت قابل تحسين ايرانيان داخل و خارج و نيز گواه تلاش فکري و در برخي موارد توليد آگاهي و&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;فکر و انديشه توسط خود ايرانيان است. اماً وجه منفي، که در اين تحليل ها بطور عام مي توان شاهد بود، اينستکه اين نوشته ها در اکثر مواقع گواه خود محوري و منش غير دموکراتيک فردي و جمعي ما ايرانيان نيز هست. با ديکتاتوري مي توان مخالف بود ولي در عرصهً نظر، در عمل که دستمان کوتاه است، غير منعطف، خودمحور و ديکتاتور مأب بود. و اين متأسفانه هنوز جزء طبيعت ماست، چرا که ما ايراني ها وارث ميراث خودکامگي سياسي و تصلب فکري قومي، مذهبي و ايدئولوژيک بوده و هستيم. برخي از نويسندگان اين تحليل هاي اي بسا خوب اصرار دارند تا از سير تا پياز حرف و نظر و ايده هايشان از آن خودشان باشد، اگر ايده اي را از يک فيلسوف غربي وام گرفته باشند با آب و تاب آنرا بازتاب مي دهند و مي پرورند ولي اگر از يک دوست فيسبوکي، يک روزنامه نگار بومي و يا متخصص ايراني باشد، ترجيح مي دهند از ذکر منبع بهر دليل پرهيز کرده، يا از آن ايده و نظر چشم پوشي کنند و يا اينکه آن را بهر شکل از آن خود سازند. بديهيست که در مورد آنچه به آگاهي عموم تبديل شده نيازي به ذکر منبع نيست، ولي، وقتي در مورد پديده هاي تازه سخن مي گوييم، لابد بايد نگاه و نظر و ايده و خبر تازه اي مد نظر باشد، که چنانچه از خودمان نباشد، نياز به منبع دارد. عوارض اين کاستي متوجه عموم جنبش است چرا که اين منش خود محور و&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;غير دموکراتيک وقتي به سطح رهبران و نيروهاي سياسي مي رسد، هرکس مدعي هژموني و تسلط بر تمامي جنبش و ناديده گرفتن زحمات و مبارزات و مطالبات ساير افراد و نيروها مي شود. حال آن که بجاست و مي بايد در راستاي ارتقاء جنبش دموکراسي خواهي ايران، بر اخلاق و روش و منش دموکراتيک اصرار ورزيد، تفکر انتقادي و امانت داري در اطلاع رساني و کار فکري را با حساسيت بيشتري جا انداخت تا مصداق گذاشتن آجر بر آجر باشد و پله به پله به ارتقاء آگاهي ها و عمق و کيفيت عمومي سطح جنبش کمک کند. چنين رويکردي بعلاوه به ارتقاء فکر و عمل و اخلاق فرد و جمع ما نيز مدد مي رساند و از هزينه هاي سياسي بعدي در راستاي همزيستي مسالمت آميز و دموکراتيک بين ما مي کاهد. در راستاي رفع اين نقصانها، مديران و کاربران سايت ها نقش تعيين کننده اي ايفا مي کنند تا با جا انداختن تفکر انتقادي و بهره گيري از توشه و دانش ديگران، بدواً در دنياي مجازي، ضمن رعايت اصل امانت داري، به ارتقاء سطح عمومي آگاهي، اخلاقي و فراگيري جنبش کمک کنند. &lt;?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;آنچه تظاهرات ٢٥ بهمن و اول و دهم اسفند را از اعتراضات مشابه در خاورميانه متمايز مي کند اينست که اين تظاهرات در ايران، بيش از ساير اعتراضات منطقه، سمت و سوي عميقاً ضد بنيادگرايي اسلامي دارد و بهمين دليل باعث مي شود که مردم و نيروهاي دخيل در اعتراضات جاري منطقه، در مبارزه شان با ديکتاتورهاي بومي، بدام تلهً بسا مخربتر و عقب مانده تر بنيادگرايان اسلامي نيافنتد. متقابلاً شاهديم که ديکتاتورهاي منطقه، در آخرين لحظات و بعنوان آخرين حربه، به فکر استفاده از تجارب رژيم ولايي ايران در سرکوب معترضين ممالک شان مي افتند!&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;مثلاً حسني مبارک لباس شخصي ها و شترسوار ها را برسم لباس شخصي ها و موتور سوار هاي رژيم ولايي بجان مردم انداخت ولي ناکام ماند؛ و يا هم اينک معمر قذافي در ليبي، همان استراتژي "زمين سوخته" سپاه پاسداران ايران، يعني قتل و کشتار و سرکوب تمام عيار معترضين دروني و بيروني را، در قبال مخالفينش دنبال مي کند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;تحولات جاري منطقه و تغيير رژيم هاي ديکتاتور قطعاً به شکل بندي هاي جديدي در منطقه راه مي برد، ولي تاجاييکه به ما ايرانيان برمي گردد، بايد بجنبيم که عقب نمانيم. چرا که اگر جنبش سبز سرکوب و مغلوب شود و ايران از اين قافله تحول دموکراتيک منطقه عقب بماند، آنگاه بسيار محتمل است که سياسيون منطقه و بين المللي به اين فکر بيافتند که ايران را به "رم اسلامي" و باصطلاح مرکز بنيادگرايان اسلامي منطقه تبديل کنند تا تند روها و افراطيون اسلامگرا، اعم از شيعه و سني، از شمال آفريقا تا جنوب شرق آسيا، ايران را مدينهً فاضلهً خود يافته، و از همه جا وامانده و رانده شده، بسوي ايران سرازير شوند و اينبار چون سگ هاي هار، بجان ملک و ملت ايران بيافتند. &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;در مقياس منطقه اي، آنچه همهً رژيم هاي ديکتاتور منطقه دارند، حکومت ولايي به تنهايي داراست. اين رژيم (١) از مذهب، در اعلاترين درجه، و از ديد مخالفين مسلمانش در بدترين شکل ممکن، استفادهً ابزاري، در خدمت سياست و قدرت، مي کند. ولي فقيه و مدافعينش، مثل خلفاي بني اميه، جان و مال و ناموس و هست و نيست مخالفان خود را حلال مي شمرند، نه شرع ديني، نه سنت ايراني، و نه حقوق بشر و قوانين مدرن مانع و رادعشان بوده است. (٢) وجود فقر اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي هم پيوسته قشري، اي بسا معدود، مي آفريند که براي رسيدن به مواهبي که کم دارند، حاضر باشند دست به هرجنايتي بزنند، و از سوي ديگر (٣) درآمد سرشار و بادآوردهً نفت مملکت به حاکمان اين امکان را مي دهد تا احساس کنند که بدون ضرورت حمايت و حضور مردم قادر به ادامهً حکومت خويشند. اينجاست که بجاي هزينهً درآمد هاي نفتي در راه پيشرفت و آباداني مملکت آنرا صرف اجير کردن اوباشاني از همان قشر محروم جامعه مي کنند که حاضر باشند در دفاع از حاکمان و نظام به هرجرم و جنايتي متوسل شوند. اين سه عامل از رژيم (مطلقهً مذهبي، نفتي و پليسي) حاکم، پتانسيل سرکوب و کشتار و تجاوز غير قابل قياسي با هر نظام سياسي سنتي و مدرن، اي بسا در طول تاريخ بشر ساخته است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;بعنوان مثال استراتژي "زمين سوخته" اي که آقاي خامنه اي و سپاه پاسداران در مقابل جنبش سبز در پيش گرفته اند، پيش از اين توسط بخت النصر، آشور بني پال، چنگيز خان مغول و تيمور لنگ در گذشتهً تاريخ پي گرفته شده است، با اين تفاوت که در آن زمان در آمد هاي نفتي وجود نداشت و بنابراين اگر مثلاً چنگيز خان شهرهاي سر راه را با اهالي و قناتهايشان ويران مي کرد ولي اهل علم و فن را سوا مي کرد و نگهميداشت، چرا که مي دانست در فرداي خراب کردن مرو و سمرقند و بخارا و نيشابور و قناتهايشان، براي همان لشکريانش به نان و آب نياز خواهد داشت و همين اهل علم و فن را بايد براي توليد آنها بکارگيرد. ولي پول نفت، حاکمان کنوني را از اين معيار ها هم بي نياز کرده، کما اينکه اهل علم و فن و صاحبان سرمايه جزو اولين گروهي هستند که محدود و اي بسا سرکوب مي شوند، و يا بدليل امکان بالاي جذب شدن در ساير کشورها، مهاجرت مي کنند (امري که ايران را در رتبهً اول فرار سرمايه هاي مادي و انساني قرار داده است). &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;هيچ نظام سياسيي در منطقه و جهان اين سه عامل را (مذهب، نفت و نيروي نظامي و امنيتي ويژهً سرکوب شهروندانش) را مثل رژيم ولايي حاکم برايران يکجا و تمام عيار ندارد. ساير رژيم ها اگر ديکتاتور و سرکوبگرند (تونس و مصر) در آمدهاي بادآوردهً نفتي ندارند. اگر نفت دارند (ليبي) مطلقهً مذهبي نيستند؛ اگر نفت دارند و مذهبي هم هستند (عربستان سعودي و بحرين) نيروهاي نظاميشان کلاسيک اند و مثل سپاه پاسداران و بسيج، ايدئولوژيک و مختص سرکوب نيستند. بنابراين، هرچند رژيم ولايي بقول &lt;a href="http://www.blogger.com/محسن%20مخملباف:%20خامنه%20ای%20عمود%20خیمه%20ظلم%20است.%20تا%20او%20هست%20این%20خیمه%20و%20خرگاه%20برپاست"&gt;محسن مخملباف&lt;/a&gt; بخش عمدهً پتانسيل سرکوبش را استفاده کرده است ولي هنر جنبش سبز در خنثي کردن و به چالش کشيدن بهانه هاي مذهبي و سياسي بکارگيري خشونت توسط رژيم بوده است و نه در مقابله به مثل با آنچه رژيم در آن دست پرتر و بالاتر دارد. جدا شدن بخشي از حاکميت، حمايت بخشي از روحانيت، فراگيري و سراسري بودن جنبش سبز و استمرار تظاهرات خياباني امکان استفادهً حد اکثري از اهرم هاي سرکوب را از رژيم گرفته است. پيگيري اين روش به جنبش امکان مي دهد تا در ادامهً اعتراضات خياباني به نقطه اي برسد که بتواند در ميدان هاي بزرگ شهرها گردهم آيي هاي مليوني را سازمان و سامان دهد که رژيم را ناچار از عقب نشيني مطلوب و يا سقوط محتوم نمايند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;در سطح داخلي، تظاهرات ٢٥ بهمن و اول و دهم اسفند، نشان دادند: (١) که مردم معترض مرعوب جو دروغ و هوچيگري و سرکوب حاکمان، طي يک سال گذشته، نشده اند. (٢) تظاهرات ٢٥ بهمن، بويژه نشان داد که جنبش معطل حکم حکومتي و مجوز قانوني نمي ماند، (٣)&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;با اين تظاهرات، جنبش سبز از خط سرح رژيم ولايي عبور کرد؛ (٤) امکان سوء استفادهً تبليغاتي از جنبش هاي اعتراضي منطقه را از حاکمان سلب نمود؛ (٥) برسم اعتراضات جاري در منطقه، معترضين ايراني هم اينبار رأس حاکميت را نشانه رفتند و شعار "مرگ بر ديکتاتور" و "مبارک، بن علي، نوبت سيد علي" سردادند؛ اين شعار ها گواهي داد که جوانان و مردم معترض بطور آشکاري ولي فقيه را بعنوان عامل اصلي سرکوب ها و مانع اصلي هر نوع شانس و احتمال رفرم و اصلاح ساختاري و قانوني و مسالمت آميز مي شناسند (٦) آنها بر خلاف روال پيشين جنبش سبز، در مقابل سرکوب نيروي انتظامي و بويژه بسيج و لباس شخصي ها ساکت نماندند و تا جاييکه توانستند و هرجا امکانش فراهم شد به سرکوب لباس شخصي ها واکنش متقابل نشان دادند. (٧) اين تظاهرات همينطور بر پايمردي و استواري موسوي و کروبي، در کوتاه نيامدن بر سر حقوق و مطالبات مردم، گواهي داد؛ (٨) خامنه اي و سپاه نتوانستند با حصر خانگي رهبران نمادين جنبش سبز را به عقب نشيني وادارند و از اينرو لاجرم ريسک دستگيري و زنداني کردن آنان را بجان خريدند. (٩) آقايان موسوي و کروبي، برخلاف رهبران پيشين اپوزيسيون سنتي (آقايان بني صدر و رجوي) اينبار نه مخفي شدند و نه ايران را ترک کردند تا از اعضا و هوادارانشان مايه بگذارند، بلکه برغم تهديدها، فشارها، و حمله ها قدمي عقب ننشستند. اين رادمردي و ايمانشان به قدرت مردم و همراهي با مردم باعث شده است که مردم و هوادارانشان نيز در دفاع از آنان ثابت قدم تر و مصر تر و مومن تر گردند. کمااينکه دستگيري آنها اکنون جنبش سبز را وارد فاز نويني از اعتلا و انگيزهً مبارزاتي کرده که مي رود با استمرار جنبش و تظاهرات دامنه دارتر در سراسر کشور، پايه هاي حاکميت ولايي را بلرزه در آورد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;بعلاوه، دستگيري و زنداني کردن آقايان موسوي و کروبي که پيوسته خواهان الزام به اصول معوق ماندهً همين قانون اساسي رژيم بودند و معترضين را به آرامش و سکوت و نرمش فرامي خواندند، بي شک (١) باعث راديکال تر شدن جنبش سبز شده و خواهد شد، چرا که (٢) آن اکثريتي که به اين آقايان به هر تقدير رأي دادند و يا از جنبش سبز با هر رويکردي حمايت کردند، اکنون در غياب آنان خواهان آزادي آنان و مصرتر به ادامهً راه تا سرنگوني ديکتاتوري مي شوند. (٣) اين ميزان از راديکاليزم بهيچ وجه بمعني غلطيدن بدامن نيروهاي راديکال ايدئولوژيک در اپوزيسيون سنتي نيست، بلکه منظور ارتقاء مبارزهً مسالمت آميز جنبش سبز، به سمت تظاهرات دامنه دار تر و مستمر تر همراه با مقاومت مدني مي باشد، بدين معنا که جنبش ، با چتر فراگير جنبش هاي مدني (دانشجويي، کارگران، زنان، هنرمندان، اساتيد و معلمان، دانش آموزان، صاحبان حرف و صنايع، اصناف و بازاريها، اقليت هاي قومي و مذهبي، سازمانها و احزاب ايدئولوژيک مدرن، مدني و دموکرات) تا رقم سرنوشت و تحقق اهدافش، نه سکوت و سکون و سازش بلکه متناسب با شرايط عصيان و &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;اعتراض و مقاومت مي کند. مقاومت در همهً جبهه ها و در مقابل همهً ارکان و اجزاي حکومتي، با همهً توان و به همهً اشکالي که با اهداف انساني و دموکراتيک جنبش مغايرتي نداشته باشد.&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;h1 style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-WEIGHT: normal" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;تناقض ماهوي در جمهوري اسلامي و اهميت مبارزات مردم در تهران و کلان شهرها:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;جمهوري اسلامي در ايران در واقع دوران غلبهً سنت بر مدرن، مذهبي بر سکولار، و روستايي بر شهري بوده است. شايد براي اين رژيم بسيار به صرفه تر و با ماهيتش يگانه تر بود که پايتخت کشور را از تهران به قم و يا حد اکثر مشهد منتقل مي کرد که شهرهاي مذهبيند. ولي، پايتخت کشور همچنان بزرگترين، مدرنترين و بنابراين نا همخوان ترين شهر کشور با ماهيت اين نظام ، يعني تهران باقي مانده است. همين دلايل تهران را به کانون آزاديخواهي و مخالفت و خيزش و اعتراض عليه اين رژيم در طول حاکميت جمهوري اسلامي تبديل کرده است. اگر اين برآورد را درست فهم کرده و صحيح بدانيم، آنگاه اولاً اين موضوع بيشتر قابل فهم مي شود که چرا استراتژي هايي که بر روي گسلهاي طبقاتي و اجتماعي، مثل مبارزات دهقاني، کارگري و يا قومي، از روستا و کوه و جنگل و يا حتا آزادسازي منطقه اي، از اول انقلاب تست شدند، پاسخ نيافتند و ناموفق بودند. دوم، اين امر ضرورت تمرکز مبارزات مسالمت آميز همراه با مقاومت مدني بمنظور هموار کردن بستر فتح تهران و کلان شهر ها را بمثابه اصلي ترين و اي بسا تنها راه غلبه بر ديکتاتوري ولايي مدلل تر و ضروري تر مي نمايد. &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;بايد بياد داشت که فتح کلان شهرها لازمه اش پاسخگويي استراتژيکي و تاکتيکي به مطالبات متنوع و امروزين شهرنشينان نيز هست. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;براي پيروزي استراتژيک جنبش، يعني فتح قلوب شهروندان که سبب ساز فتح قلب شهرها و رسيدن به آزادي و دموکراسي شود، رويکردهاي تک سويه، دو سويه و سه سويه اصلاً کافي نيست، بلکه&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;رويکردهاي همه جانبه لازم است. بعبارتي، آزادي خواستن به تنهايي کافي نيست، دموکرات بودن هم کافي نيست، سوسياليست و يا ليبرال بودن هم به تنهايي جواب ندارد، سکولار بودن هم همينطور، علاوه بر همهً اينها طرفدار حقوق انسان مدرن بودن هم لازم است، خواهان نظام سياسي غير متمرکز و کثرت گرا و فدرال هم بايد باشيم تا تبعيض قومي و ديني و ايدئولوژيک و جنسيتي دوباره بازسازي نشوند. اين نه شرط (آزادي (ليبراليزم) عدالت (سوسياليزم)، دموکراسي، حقوق بشر، توسعه، مدرنيته، سکولاريته، کثرت گرايي (پلورال) و عدم تمرکز (فدرال) بودن) همه در کنار هم و بموازات هم لازم و ضروريند. براستي چرا بويژه در ايران، و براي کسب حمايت عموم شهروندان، به سرمشق قرار دادن همهً اين شروط نيازمنديم؟ پاسخ روشن است، چون که رژيم حاکم متقابلاً استبدادي، ديني، مطلقه، سنتي (ارتجاعي)، غير شفاف و غير پاسخگو و غير دموکرات و در عين حال سرکوبگر و تبعيض گر و&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;تمرکز گراست. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;اما بلحاظ تاکتيکي فتح شهرها سازو کار و آمادگي ها و روشهاي خاص خود را مي طلبد. در انقلاب ضد سلطنتي سال ٥٧، جوانان و دانشجويان روحانيون را بميدان کشيدند که با آمدن روحانيون، بازاريها و مردم عادي رفته رفته به تظاهرات ملحق شدند و &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;مساجد و تکيه ها و مهديه ها مرکز گردهم آيي و تجمع، بويژه در ايام عاشورا شده بود. بدين ترتيب، اين اماکن شرايطي را فراهم مي کرد که مردم در آنها جمع شوند و از آنجا به خيابانها سرازير شده و تظاهرات بزرگ را شکل دهند. در شرايط فعلي چنان روندي اصلاً ميسر نيست چرا که حکومت ولايي بيش از هرچيز آخوندي بوده و طي سه دههً گذشته اين اماکن مذهبي را اکثراً به پايگاه بسيج و نيروهاي خلص و سرکوبگر خود تبديل کرده است. در ميان روخانيون نيز، روحانيت مستقل، اعم از سنتي، مترقي و ميانه رو ، مرتب تحت فشار بوده و به روحانيت بنيادگراي قدرت طلب دولتي ميدان داده شده است. بعد از انقلاب اسلامي، روحانيت سنتي که خواهان عدم دخالت در سياست بود (آيت الله قمي و شريعتمداري)، روحانيت مترقي که به اسلام مدرن و عدالت محور و دموکرات مي انديشيد (آيت الله طالقاني)، و روحانيت شرع و فقه مدار اعتدالگرا (آيت الله منتظري) از حاکميت رانده شدند و تنها روحانيت بنيادگرا، قدرت طلب و فقيه مدار، آنهم به بهاي حذف رقبا، پايه هاي حاکميتشان را هرچه مستحکمتر کردند. در دوران احمدي نژاد که اين روحانيت همراه با حاکميت بسمت هرچه نظامي تر شدن گراييده است، آن سه گروهي که از حاکميت رانده شده اند، مي توانند و بايد در مسير مشروعيت زدايي از رژيم و بميدان آوردن بيشتر مردم با هم متحد شده و فعال تر وارد ميدان شوند. اين اصلاً بدين معنا نيست که اينها بتوانند يک آلترناتيو مذهبي ديگر را جانشين رژيم فعلي کنند، بلکه اينها مي توانند مانع استفادهً بيش از پيش حاکمان از دين مردم شوند و صف خود را از حاکمان متمايز سازند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;با اين اوصاف، اماکن عمومي که نقداً براي گردهم آمدن و راه اندازي تجمعات اعتراضي سبزها باقي مي ماند عبارتند از پشت بامها و بالکن ها (در شبهاي الله اکبر گفتن) تا کوچه ها، از کوچه ها به پياده روها، از پياده روها به خيابانها، و از خيابانها به ميادين شهر. اماکن عمومي مثل ميادين ورزشي و پارکها از آنجا که ساده تر قابل کنترل هستند، در حال حاضر کارآيي پشت بام و بالکن و کوچه و پياده رو و خيابان و ميادين را ندارند. اينست که بنظر مي رسد که دست اندرکاران تظاهرات داخل که به فکر استمرار تظاهرات تا آزادي رهبران جنبش و نيز آزادي ملک و ملت هستند بجاست که تمام هم و غم&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;خود را به شناخت و استفادهً هرچه بيشتر از امکانات و قابليت هاي پشت بام، بالکن، کوچه، پياده رو، خيابان و ميادين تهران و بزرگ شهرها متمرکز سازند (مقاله اي بقلم &lt;a href="http://tehranreview.net/articles/7695"&gt;&lt;span style="color:#800080;"&gt;مهدي جامي&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در تهران رويو به اهميت اين اماکن در جنبش سبز پرداخته که آغاز خوبيست براي پرداختن هر چه بيشتر به اين موضوع) . اين پنج امکان و مکان عمومي بطور طبيعي از آن مردمند و دولت ها قادر به کنترل آنها نيستند چرا که نمي توانند شهرها را به پادگان تبديل کنند. تا کنون اين رژيم بوده است که بطور سيستماتيک نيروهاي خود را در چگونگي مهار و کنترل اين اماکن آموزش داده است. در گزارشها کراراً آمده است که بسيج و نيروي انتظامي، براي دستگيري افراد تظاهر کننده، آنها را بداخل کوچه ها فرا مي خوانند. و يا براي کنترل برخي نقاط حساس از دوربين هاي مدار بسته استفاده مي کنند. متقابلاً چرا جوانان معترض نتوانند کوچه ها را به دامي براي به تله انداختن بسيجي ها تبديل کنند؟ مردمي که در کوچه هاي نزديک به محل تظاهرات زندگي مي کنند مي تواتند درب خانه هاي خود را بروي تظاهرکنندگان در موقع حملهً نظاميان بگشايند. جوانان هر محله، بعد از ظهر ها، در کوچه ها مي توانند بهم بپيوندند و خود را به پياده روها رسانده، قدم زدن در پياده روها را هم بعنوان ورزش عصرانه دنبال کنند و هم هرگاه جمعيت بالاگرفت، در شرايط مناسب به خيابان وارد شوند و به تظاهرات موضعي و لحظه اي و از بهم پيوستن آنها به تظاهرات بزرگ شکل دهند. اين معترضين مي توانند محمل و بهانهً کافي بهمراه داشته باشند که قبل و بعد از راهپيمايي در پياده رو و کوچه و راه خانه هايشان هدف حمله و دستگيري قرار نگيرند. در اين پياده رويها آنها مي توانند سمت قدم زدنشان را بطرف اصلي ترين خيابان و از آنجا به طرف اصلي ترين ميدان منطقه تعيين کنند تا همهً آنها که مي خواهند در استمرار اين جنبش اعتراضي سهيم شوند، سمت و سوي حرکت خود را پيشاپيش بدانند. مغازه ها و ساختمانها و کوچه هاي اطراف خيابانها نيز مي توانند امکان خوبي براي جمع شدن و متفرق شدن، و نيز انواع عقب نشينيها &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;و يا پيش روي ها بکار آيند. خيابانها و ميدان ها مي توانند عرصهً حضور سواره و پيادهً مردم باشند. سواره بودن علاوه بر امکان جابجايي زود تر و بهتر، مي تواند بعنوان روشي موثر براي توليد ترافيک و کند کردن نقل و انتقال نيروهاي سرکوبگر عمل کند. از طريق تلفن هاي موبايل، علاوه بر فيلمبرداري، مي توان به خبرگيري و خبردهي پرداخت و مکان و مسير حرکت نيروهاي سرکوبگر را اطلاع داد تا سواره هاي معترض راه آنان را سد کنند.&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;     &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;در کنار اين جستارهاي استراتژي و تاکتيکي که بمنظور توجه دادن نظرها و فعال کردن اذهان در زمينه شناخت و استفادهً بهتر از امکانات و مکانهاي خصوصي و عمومي شهرها (پشت بام، بالکن، کوچه، پياده رو، خيابان و ميدان) بيان شد، اهميت دادن به اخبار موثق، نظرهاي صائب تر، ايده هاي کارآتر، تکنيک هاي مسئله حل کن تر، و تمرکز بر تشکيل هسته هاي اجتماعي مجازي و عيني، پربها دادن به نهادهاي مدني، همياري و همراهي و وحدت دروني جنبش، و نيز برسميت شناختن گوناگوني اقشار، عقايد، مطالبات و لاجرم آراء مختلف در درون جنبش، همه لازمند تا امکان عبور از شرايط حساس و دشواري که مردم و مملکت ما در آن گرفتار آمده است، با هزينهً هرچه کمتر، دستاورد هرچه بيشتر، و در زمان کوتاهتر ميسٌر گردد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12837841-4516724159950737169?l=alisalariweblog.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/feeds/4516724159950737169/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12837841&amp;postID=4516724159950737169&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/4516724159950737169'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/4516724159950737169'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/2011/03/blog-post.html' title='دستگيري موسوي و کروبي، جنبش اعتراضي مردم ايران را وارد فاز نويني کرده است'/><author><name>علي سالاري</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06169201004885995955</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_UqkshfF6BWQ/SlyRKj8nC7I/AAAAAAAAAAM/WK0R6eVtOgA/S220/Ali2+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12837841.post-4229855397811118173</id><published>2011-02-16T05:34:00.005+10:00</published><updated>2011-02-18T09:08:52.554+10:00</updated><title type='text'>مقايسهً تحولات مصر و تونس با انقلاب ايران و جنبش سبز: قسمت سوم</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;هرمتاعي را قيمتي و هر دستاوردي قرين بهايي است، هرچند قيمت و بهاي پايان دادن به ديکتاتوري و رسيدن به آزادي در همهً جوامع يکسان نيست، ولي هيچ جامعهً انساني را از پرداخت آن گريزي نيست؛ چرا که هيچ ملتي بدون تحمل مرارتها و پرداخت بهاي آزادي، سزاوار رسيدن به آزادي ودموکراسي نگرديده و نخواهد گرديد. اين گرانبار ترين و گرانمايه ترين قيمتي است که بني آدم در طول تاريخ حيات اجتماعيش براي رقم زدن سرنوشت خويش مي پردازد. روشن است که وقتي بهاي آزادي بر سر افراد بيشتري (در اعتراضات مليوني) سرشکن شود، سهم هر فرد و جمعي، کماً و کيفاً پايين مي آيد؛ و گذار به دموکراسي بمراتب سريعتر ميسر مي شود؛ کما اينکه بر ميزان دستاوردها به اضعاف افزوده مي شود. پيروزي انقلابات مسالمت آميز در تونس و مصر، آنهم در عرض چند هفته، گواه آغاز دوران جديدي ازنقش و کارآيي ارادهً مردم در منطقهً خاورميانه است. اين موج دموکراسي خواهي مردم، تحسين افکار عمومي و به طبع آن تغيير مواضع سياستمداران بسياري در سطح منطقه و جهان را برانگيخته اند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;در قسمت پيشين اين نوشته، از پوپوليسم و راديکاليسم بمثابه دو تهديدي که بستر ظهور و غلبهً تندروهاي بويژه اسلامي را در منطقه فراهم مي کند ياد شده و گفته شد که تجربهً جنبش سبز در پي گيري مقاومت مدني بکار جنبش هاي جاري منطقه مي آيد. و در پايان قول داده شد که به تجربهً مدني ساختن اسلام سياسي در ترکيه در قسمت بعدي، يعني اين نوشته، بپردازم، ولي بعلت تحولات سرنوشت ساز مصر و تظاهرات ٢٥ بهمن جنبش سبز، پرداختن بدان را به فرصتي ديگر وامي گذارم. اين نوشته که در واقع قبل از تظاهرات ٢٥ بهمن جنبش سبزدر ايران نوشته شده، عمدتاً به تنظيم و تحليل اخبار لحظه به لحظهً واکنشهاي بعد از استعفاي حسني مبارک در بخش فارسي بي بي سي پرداخته است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;موجي که با خودسوزي جوان تونسي، محمد بوعزیزی، آغاز و سبب بالاگرفتن اعتراضات در تونس گرديد، نه تنها به فرار زین العابدین بن علی رئیس جمهور این کشور انجاميد، بلکه زبانه هايش به سرعت به ساير کشورهای عربي رسيد. روز شنبه گذشته، یک مرد جوان مراکشی که دست به خودسوزی زده بود، بر اثر شدت جراحات، جان خود را از دست داد. یک مرد الجزایری هم که دست به خودسوزی زده بود، روز جمعه درگذشت. در مصر، تظاهرات مردم بعد از سه هفته، به سه دهه ديکتاتوري حسني مبارک پايان داد. با استعفاي &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;حسني مبارک، مصريها تاريخي را ورق زدند که منطقه را براي هميشه دگرگون کرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;h2 style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: auto 0cm 10pt" dir="rtl"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 150%;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:11;" lang="FA"  &gt;&lt;span style="color:#333333;"&gt;حسني مبارک&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h2&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 9.95pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;بقول &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;مجدی عبدالهادی، تحلیلگر مسائل خاورمیانه (بي بي سي)، "حسنی مبارک، وارث میراث سنگینی از سلف خود، انور سادات بود." او بعنوان يک فرماندهً پيشين نظامي به امنيت و ثبات مصر بيش از اصلاحات اقتصادي و سياسي اهميت داد. مبارک با اينکارش موقعيت منطقه اي و بين لمللي مصر را مستحکم تر و روابط مصر را با متحدينش منجمله آمريکا حفظ کرد. بهمين دليل، او ، بقول توني بلر در مصاحبه اش با بي بي سي ، براي غرب، آمريکا و اسرائيل ، " از وزنه‌هاى موثر در برقرارى ثبات در منطقه" بود. نشریه آلمانی&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#006699;" lang="FA"  &gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;اشپیگل، از او بعنوان &lt;span style="color:#333333;"&gt;"دیکتاتور عزیز کرده" غرب نام برد و نوشت "با آنکه حسني مبارک کشورش را به یک کشور پلیسی تبدیل و اقتصادش را نابود کرده بود، غرب تقریبا تا به آخر پشت سر او ماند".اشپیگل اضافه می کند که بويژه حمایت او از صلح با اسرائیل جایگاهش را در افکار عمومي مسلمانان منطقه تخریب کرد بطوريکه "در سرتاسر جهان عرب، برخی تا زمان سقوطش، او را به عنوان 'صهیونیست' یا غلام حلقه به گوش غرب تحقیر می کردند." (بي بي سي&lt;a style="mso-endnote-id: edn1" title="" href="http://www.blogger.com/post-edit.g?blogID=12837841&amp;amp;postID=4229855397811118173#_edn1" name="_ednref1"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span style="mso-special-character: footnote" dir="ltr"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AU; mso-fareast-: EN-AUfont-family:'Times New Roman';font-size:11;color:#333333;"   &gt;[i]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;h2 style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: auto 0cm 9.95pt" dir="rtl"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 150%;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:11;" lang="FA"  &gt;&lt;span style="color:#333333;"&gt;انقلاب رنگي&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h2&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; tab-stops: list 108.0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;بگزارش بي بي سي، عمرو موسی، دبیرکل اتحادیه عرب، احتمال اينکه استعفای مبارک براثر کودتایی پنهانی تحقق یافته باشد را رد کرد و گفت آنچه در مصر رخ داده یک انقلاب مردمی است. او از پيروزي مصريها بعنوان "انقلاب سفید" ياد کرد، در حاليکه مطبوعات از آن بعنوان "انقلاب جوانان" ياد مي کنند. جان لوئیس، عضو دموکرات مجلس نمایندگان آمریکا: آنرا یک "انقلاب مسالمت آمیز" دانست. انقلابات جوانان مصر و ياس تونس &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"  style="font-family:'Tahoma', 'sans-serif';"&gt;با انقلابات رنگي بعد از دههً نود &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;ميلادي در اروپاي شرقي بيشتر شبيه است تا انقلاب سوسياليستي دوران جنگ سرد و نيز اسلامي ايران. اين انقلابات، برعکس انقلابات ايدئولوژيک و مذهبي پيشين، مسالمت آميز، دموکراسي طلب و در پي رفع تبعيض، فساد و بي کاريند. از رهبري متمرکز مذهبي و ايدئولوژيک در آنها خبري نيست و برعکس نمونهً انقلابات کلاسيک پيشين که نظام حاکم و نهادهاي حاکميت را سرنگون مي کردند، در مصر و تونس، تحت فشارهاي داخلي و بين المللي، حاکميت تسليم مقاومت مدني مردم شده تا بستر تحقق اهداف جنبش را نه صرفاً بدست انقلابيون چپ و راست، مدرن يا سنتي، مذهبي و يا سکولار، بلکه مي توان و بايد اميد داشت که با رويکردي پلورال و مدني و بدست همهً نيروهاي گرايشات اپوزيسيون، تحت کنترل ارتش فراهم کند.&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; tab-stops: list 108.0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;حسني مبارک با استعفايش توپ را در جبههً مردم، اپوزيسيون و ارتش مصر قرار داد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 9.95pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;مردم مصر:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 9.95pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;مردم مصر با کناره گيري مبارک، اولين گام موفق را در مبارزه با ديکتاتوري و فساد حاکم و در مسيرگذار به دموکراسي، با پيروزي پشت سر گذاشتند. جان لاین، خبرنگار بی‌بی‌سی در قاهره گزارش داد که فضای حاکم در قاهره طوری بود که گویا "مصر آزاد شده است." مردم در خيابان ها به جشن و سرور پرداختند، راننده‌ها مدام بوق می‌زنند و پرچم‌های برافراشته مصر (نه عکس رهبران و شخصيت هاي سياسي و مذهبي) همه جا به چشم می‌خورد. به نقل از یک وبلاگ نویس مصری در تویترش، نگهبانان اقامتگاه حسنی مبارک نيز به نشانه خوشحالی از برکناری او شروع به تیراندازی هوایی کرد. تجمع کنندگان در ميدان التحرير، اين ميدان تاريخساز را شستشو داده و تميز کردند، بطوريکه مهرداد فرهمند، خبرنگار بي بي سي در قاهره اينروز را روز "روز زیباسازی تحریر" نامید. یکی از معترضان حاضر در میدان تحریر قاهره، به بی‌بی‌سی گفت که "ما توانستیم. باورم نمی‌شود. مبارک، دیکتاتوری است که دیگر رفته است و مردم مصر برای همیشه آزاد خواهند بود. ما خیلی به خودمان افتخار می‌کنیم. همه خوشحال و راضی هستند. ما برای سال‌ها در عذاب بودیم و بالاخره دیکتاتور رفته است. ما این روز را برای همیشه به خاطر خواهیم سپرد." لیس دوسات، خبرنگار ارشد بی بی سی در قاهره به نقل از یکی از مخالفان در تویتر نوشت: آنها ما را بچه می خوانند اما ببینید همین بچه ها چه کرده اند. سوزان رایس، سفیر آمریکا در سازمان ملل متحد در تویتر نوشت: امروز چه روز شگفت انگیزی برای مصر و دنیاست! ما به نسل آینده افتخار می کنیم. بقول آقاي اوباما، رفتن حسني مبارک راه را بر تغييرات هموار کرد.از نظر پل آدامز، خبرنگار بی‌بی‌سی در اسکندریه، برغم ظاهر امر که زندگي به حالت عادي برمي گردد؛ ولي "همچنان بخشی از مردم مصر در باره شرایط آینده نگران هستند؛ این که چه کسی جای آقای مبارک خواهد نشست یا نقش اخوان المسلمین در روند تغییرات در مصر چه خواهد بود. نگرانی‌هایی هم در باره نفوذ بیشتر ارتش در نظام حاکم بر مصر وجود دارد".&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 9.95pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;اپوزيسيون مصر:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 9.95pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;در جبههً اپوزيسيون، نيروهاي موثر تازه بميدان آمده مانند جنبش جوانان ششم آوريل&lt;a style="mso-endnote-id: edn2" title="" href="http://www.blogger.com/post-edit.g?blogID=12837841&amp;amp;postID=4229855397811118173#_edn2" name="_ednref2"&gt;&lt;sup&gt;&lt;span style="mso-special-character: footnote" dir="ltr"&gt;&lt;sup&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AU; mso-fareast-: EN-AUfont-family:'Times New Roman';font-size:11;color:#333333;"   &gt;[ii]&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt;، جمعيت ملي تغيير&lt;a style="mso-endnote-id: edn3" title="" href="http://www.blogger.com/post-edit.g?blogID=12837841&amp;amp;postID=4229855397811118173#_edn3" name="_ednref3"&gt;&lt;sup&gt;&lt;span style="mso-special-character: footnote" dir="ltr"&gt;&lt;sup&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AU; mso-fareast-: EN-AUfont-family:'Times New Roman';font-size:11;color:#333333;"   &gt;[iii]&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt;،&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;و گروههاي قديمي مثل اخوان المسلمين&lt;a style="mso-endnote-id: edn4" title="" href="http://www.blogger.com/post-edit.g?blogID=12837841&amp;amp;postID=4229855397811118173#_edn4" name="_ednref4"&gt;&lt;sup&gt;&lt;span style="mso-special-character: footnote" dir="ltr"&gt;&lt;sup&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AU; mso-fareast-: EN-AUfont-family:'Times New Roman';font-size:11;color:#333333;"   &gt;[iv]&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt;، و احزاب الوفد&lt;a style="mso-endnote-id: edn5" title="" href="http://www.blogger.com/post-edit.g?blogID=12837841&amp;amp;postID=4229855397811118173#_edn5" name="_ednref5"&gt;&lt;sup&gt;&lt;span style="mso-special-character: footnote" dir="ltr"&gt;&lt;sup&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AU; mso-fareast-: EN-AUfont-family:'Times New Roman';font-size:11;color:#333333;"   &gt;[v]&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt; و الغد&lt;a style="mso-endnote-id: edn6" title="" href="http://www.blogger.com/post-edit.g?blogID=12837841&amp;amp;postID=4229855397811118173#_edn6" name="_ednref6"&gt;&lt;sup&gt;&lt;span style="mso-special-character: footnote" dir="ltr"&gt;&lt;sup&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AU; mso-fareast-: EN-AUfont-family:'Times New Roman';font-size:11;color:#333333;"   &gt;[vi]&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt; اکنون در مقابل آزمايش بزرگي قرار گرفته اند. محمد البرادعی، از چهره‌های شاخص معترضان مصر بعد از استعفاي حسني مبارک گفت که "حتی نمی‌توانم احساسم را توصیف کنم. این، یک شادی، نشاط و رهایی کامل برای ۸۵ میلیون نفر مصری است. مصر برای اولین‌بار آزاد شده و روی پای خودش، در مسیری درست برای رسیدن به دموکراسی و عدالت اجتماعی قرار گرفته است." این برنده جایزه نوبل به اسوشیتدپرس گفت که "امروز، بزرگ‌ترین روز زندگی من است". &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 9.95pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;وائل غنیم، از چهره‌های جوان و شاخص معترضان مصر در سایت توئیتر نوشت که "قهرمان واقعی، جوانان مصری حاضر در میدان تحریر و بقیه مردم مصر هستند." او روز بعد استعفاي مبارک نوشت "مصری های عزیز، روز یکشنبه به سر کار برگردید. بیش از هر زمان دیگری کار کنید و کمک کنید که مصر یک کشور توسعه یافته بشود." او در پيام ديگري ادامه داد: "درخواست از تمام مصریان تحصیلکرده در سراسر دنیا؛ هرچه زودتر برای ساختن کشورمان برگردید."&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" dir="ltr"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 9.95pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;هشام قاسم، از فعالان باسابقه طرفدار دموکراسی در مصر به بی‌بی‌سی گفت که "موضوع بر سر کار آمدن یک دیکتاتور دیگر در مصر، کاملا منتفی است. آقای مبارک در سال ۱۹۸۱میلادی و در جریان جنگ سرد بر سر کار آمد؛ زمانی که هنوز اتحاد شوروی وجود داشت و خبری از اینترنت و ماهواره نبود. ولی الان شرایط تغییر کرده است. مردم مصر بعد از روز ۲۵ ژانویه کاملا تغییر کرده‌اند. آنها دیکتاتوری را برکنار کردند که برای نزدیک به سی سال بر سر کار بود و الان هر کسی که اداره امور را در دست بگیرد، باید با این واقعیات جدید کنار بیاید." در ادامه آمده است که آنچه در مصر رخ داده " فقط در باره حقوق سیاسی یا مدنی نیست. باید حق مردم برای داشتن شغل و مسکنی مناسب هم در نظر گرفته شود...جوانان، زنان و نیمی از جمعیت قاهره که در زاغه‌ها زندگی می‌کنند، در جریان این تحولات ساکت نخواهند ماند و خواسته‌هایشان را مطرح خواهند کرد." فواذ جرجس، استاد دانشگاه در لندن به بی بی سی گفت رهبر جدید مصر با وظیفه خیلی سنگینی روبرو خواهد بود. چهل درصد از مردم مصر در فقر زندگی می کنند، نهادهای حکومت مختل هستند و کشور ورشکسته است. فساد به همه جنبه های زندگی رخنه کرده است. جان کری، رئیس کمیته روابط خارجی مجلس سنا در بیانیه ای گفت ایالات متحده باید به مصر کمک کند تا این لحظه مهم را به فرصتی برای بهبود وضع اقتصادی مردم این کشور و آزادی بیشتر آنها تبدیل کند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 9.95pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;ارتش مصر:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 9.95pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;بعد از استعفاي حسني مبارک، ارتش مصر عملاً عهده دار ادارهً کشور در دوران گذارشده است. بيانيه هاي صادره از سوي ارتش با دقت و حساسيت زيادي از سوي آگاهان و معترضان دنبال مي شود. در اين اطلاعيه ها ارتش گفته است که دولت موقت کنونی تا زمان شکل‌گیری دولت جدید، بر سر کار خواهد ماند. ارتش قول داده که در حال آماده کردن مقدمات تحقق آرمان‌های مردم مصر و انتقال قدرت به غير نظاميان است. رئیس جمهور آمریکا، ضمن تقدير از نقش "میهن پرستانه" ارتش، تاکید کرده است که ارتش مصر باید شرایط گذار این کشور به دموکراسی را تسهیل کند. دیوید کامرون، نخست وزیر بریتانیا: گفت: "چیزی که امروز رخ داده است، فقط باید اولین گام باشد. کسانی که الان اداره امور مصر را در دست دارند، موظف هستند که خواسته‌های مردم مصر را برآورده کنند." فیلد مارشال طنطاوی&lt;a style="mso-endnote-id: edn7" title="" href="http://www.blogger.com/post-edit.g?blogID=12837841&amp;amp;postID=4229855397811118173#_edn7" name="_ednref7"&gt;&lt;sup&gt;&lt;span style="mso-special-character: footnote" dir="ltr"&gt;&lt;sup&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AU; mso-fareast-: EN-AUfont-family:'Times New Roman';font-size:11;color:#333333;"   &gt;[vii]&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt; که رئیس شورای عالی نظامی مصر است و اداره امور این کشور را عملاً به عهده دارد،&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;روز چهارم فوریه، در اوج اعتراضات مردم مصر، در میدان تحریر قاهره و در بین معترضان حاضر شده بود. &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" dir="ltr"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 9.95pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;لیام فاکس، وزیر دفاع بریتانیا گفت: یکی از موارد مثبتی که طی سه هفته گذشته شاهدش بوده ایم این است که ارتش مصر متحد باقی مانده، سکولار و مستقل بوده و این امر باید ما را نسبت به آینده امیدوار کند. او افزود: کسی دقیقا نمی داند در مصر چه اتفاقی خواهد افتاد. استیو کوک، کارشناس شورای روابط خارجی آمریکا به بی بی سی گفت: "به طور قطع در مصر حکومت نظامی برقرار نیست. ولی ارتش اختیار کشور را در دست دارد. ولی مشخص نیست که آیا این راه به دموکراسی ختم می شود یا خیر." سخنگوی ارتش مصر گفته است که این کشور به تمام معاهده های بین المللی و منطقه ای، از جمله پیمان صلح با اسرائیل پایبند خواهد ماند. &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" dir="ltr"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 9.95pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;بنظر جان لاین، خبرنگار بی‌بی‌سی در قاهره، مردم، انتظارات زیادی از ارتش دارند. آنها در ظاهر می‌گویند که به ارتش اعتماد دارند، ولی برخی از آنها همچنان می‌خواهند در باره روند درست تغییرات در مصر مطمئن شوند. در میدان تحریر، احمد ابراهیم، دانشجوی دوره دکترا به بی‌بی‌سی گفت که باید توافق‌های بین مردم و ارتش مصر نهایی شود. او گفت: "ما انقلاب کردیم و آنها قدرت را در دست دارند. در نتیجه باید راه‌حل مناسبی برای توافق دوجانبه وجود داشته باشد. به نظر من، آنها تمام آزادی‌هایی را که می خواهیم، به ما نخواهند داد، ولی همه چیز باید پله به پله پیش برود." سارا هواس، دانشجویی که وقایع را با علاقه دنبال می کند، به بی بی سی گفت: مصری ها به ارتش فرصت عمل به تعهداتش را داده اند. "در روزهای آینده معلوم می شود که ارتش چقدر شفافیت و تاثیر گذاری دارد و تا زمان برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه، با چه سرعتی از رهبران مخالفان و تمامی کسانی که می خواهند بخشی از دولت انتقالی باشند، دعوت به مشارکت می کنند." آقای اوباما گفت که مردم مصر آشکارا اعلام کرده اند که خواست آنها رسیدن به دموکراسی است و ارتش این کشور باید با لغو وضعیت اضطراری در مصر، شرایط را برای برگزاری یک انتخابات آزاد و منصفانه مهیا کند&lt;b&gt;.&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" dir="ltr"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 9.95pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;حاصل استعفاي حسني مبارک&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;از تبعات و دستاوردهاي ديگر &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;استعفاي حسني مبارک، به موارد زير مي توان اشاره کرد: &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 9.95pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;١- حسني مبارک که بقول مسعود بهنود&lt;a style="mso-endnote-id: edn8" title="" href="http://www.blogger.com/post-edit.g?blogID=12837841&amp;amp;postID=4229855397811118173#_edn8" name="_ednref8"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span style="mso-special-character: footnote" dir="ltr"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AU; mso-fareast-: EN-AUfont-family:'Times New Roman';font-size:11;color:#333333;"   &gt;[viii]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، تجربهً شاه (و اي بسا حکومت ولايي) ايران را مد نظر داشت؛ برخلاف حاکمان ايران، نه تنها مانع خونريز بيشتر شد، بلکه بي حرمتي و خواري و بي آبرويي ملتش را، در انظار جهانيان، بيش از اين، روا ندانست. اينبود که در عرض بيست روز تظاهرات اعتراضي، تسليم خواست مردم شد.&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;با اينکارش او از غليان خشم و کينه و نفرت اقشار مختلف مردم، بنفع و يا عليه خودش، جلوگيري نمود و کاري کرد که مجبور نباشد کشورش را براي هميشه ترک کند. &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;سمیر رضوان که به تازگی به عنوان وزیر دارایی مصر انتخاب شده است، به سرویس جهانی بی‌بی‌سی گفت که "حسنی مبارک هیچوقت مصر را ترک نخواهد کرد. او در خاک مصر خواهد مرد." &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;ویوین ابراهیم، استاد تاریخ خاورمیانه و عضو گروه ائتلاف مخالف دولت مصر، معتقد است که برای معترضان در مصر مهم نیست که آیا حسنی مبارک در قاهره است یا شرم الشیخ، مهم اينست که او از قدرت کنار برود. عادل درویش، تحلیلگر مسائل خاورمیانه، به بی‌بی‌سی گفت که "مردم مصر کاملا علیه او هستند. با این حال، به نظر من، حسنی مبارک فرصت‌هایی خواهد داشت، چون کارهای زیادی برای کشورش کرده است. او زمانی، هدایت نیروهای هوایی مصر را به عهده داشت...(حالا) او می‌تواند به جای آن که با نفرت مردم، کاملا از صحنه خارج شود، به عنوان یک سیاستمدار قدیمی در صحنه بماند. او می‌تواند به عنوان اولین "رئیس جمهور سابق مصر" شناخته شود. او شاید حتی بتواند برای انتخابات مجلس مصر نامزد شود. او می‌تواند به نوشتن کتاب هم رو بیاورد. مصر مردم صبوری دارد و آنها کینه‌جو نیستند." &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 9.95pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;بعد از استعفاي مبارک، سخنگوی وزارت خارجه سوئیس گفت دولت این کشور دستور مسدود شدن دارایی ها و حساب های بانکی او و خانواده اش را صادر کرده است. اسوشیتدپرس به نقل از مقامات رسمی فرودگاه قاهره گزارش داد که سفر مقامات حاضر در دولت کنونی یا دولت پیشین مصر به خارج از قاهره و از طریق فرودگاه این شهر ممنوع شده است. به گزارش بي بي سي و به نقل از آقای پورتئوس، "تحقیقات در باره وقایعی که در روزها و سال‌های گذشته، تحت حکومت حسنی مبارک در مصر رخ داده است، انجام خواهد شد. او همچنین تصریح کرد که در طول این سال‌ها، مشکلاتی در بخش‌های سیاسی و اجتماعی مصر پدید آمده‌اند که باید برای برطرف شدن آنها تلاش شود."&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 9.95pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;٢-. با اين پيروزيها، جهرهً مثبت و متمدنانه اي از مصر و تونس و مسلمانان و اعراب به جهانيان معرفي شد. ظرف يک سال گذشته، جنبش سبز در ايران و متعاقب آن اين انقلابات مسالمت آميز در تونس و مصر، افکار عمومي بين المللي را نسبت به خاورميانهً اکثراً مسلماني که بعد از انقلاب ايران با خميني و خامنه اي (مسببين گروگانگيري، جنگ، ترور و اکنون سرکوب عريان) و بعد از حادثهً يازدهً سپتامبر با القاعده و طالبان شناخته مي شد، براي هميشه تغيير داد.&lt;b&gt; &lt;/b&gt;در اين منطقه، از آنجا که ديکتاتورها امکان اعمال حاکميت و ارادهً مردم در پاي صندوق هاي رأي و در بستر مبارزات مدني، حزبي و پارلماني را مسدود کرده و مي کنند، لاجرم خيابان عرصهً ابراز وجود و اعمال ارادهً مردم شده است. بدينسان، اين انقلابات فاکتور قدرت مردم را وارد معادلات داخلي و خارجي منطقه کرده و اين همان پارامتريست که پايان عمر ديکتاتورهاي منطقه را بشارت مي دهد، و سرعت آنرا شتاب خواهد بخشيد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 9.95pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;٣- مردم مصر به قدرت لايزال خود، که مي تواند هر ديکتاتوري را بزيرکشد، ايمان آوردند، جامعهً مصر براي ساختن فردايي بهتر به اين ايمان و اعتماد به بنفس نيازمند است. افزايش روحيهً همياري و همکاري و شرکت در سرنوشت خود از جمله پارامترهايي هستند که يک ملت براي باز يافتن عزم و اراده و اتحاد ملي اش نياز دارد. اوئن بنت جونز، خبرنگار بی بی سی در بیروت می گوید برکناری حسنی مبارک باعث غرور مردم لبنان شده است زیرا می بینند مردم یک کشور عربی موفق شده اند بدون دخالت بیگانه و تنها با توسل به تظاهرات مسالمت آمیز حکومت خود را عوض کنند. به گزارش بي بي سي، مقامات رسمی آفریقای جنوبی، کناره‌گیری حسنی مبارک در روز یازدهم فوریه را به فال نیک گرفته و گفته‌اند که ۲۱ سال پیش، در چنین روزی، نلسون ماندلا از زندان آزاد شد. مقامات رسمی قطر در بیانیه‌ای که رویترز منتشر کرده است، تحولات مصر را "گامی مثبت و مهم در راستای آرمان‌های مردم مصر برای دست یافتن به دموکراسی و اصلاحات" توصیف کرده‌اند.&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" dir="ltr"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 9.95pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;٤- استعفاي حسني مبارک از افزايش پوپوليزم در خيابان و راديکاليسم در صفوف اپوزيسيون جلوگيري کرد. استعفاي او بعد از سه هفته تظاهرات مردم، در مقايسه با شاه سابق که بعد از يک سال مقاومت قدرت را واگذار کرد، باعث شد تا دستاوردهاي مثبت پيشين حفظ شوند، ارتش مصر نه تنها دست نخورده باقي ماند بلکه قادر شد تا نقش کليدي را در دوران گذار ايفا کند؛ و بدينسان حسني مبارک مانع از آن شد که بنيادگرايان مذهبي دست بالاتر پيدا کنند و انقلاب مصر را به بيراههً انقلاب ايران، که از انقلاب ضد سلطنتي اش، انقلاب اسلامي و نهايتاً ولايت مطلقهً فقيه بيرون آمد، بکشانند. بعبارتي، استعفاي بجاي مبارک باعث شد که گرايشات و نيروهاي ميانه رو در صفوف اپوزيسيون، از جمله در گروه اخوان المسلمين، دست بالاتر پيدا کنند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 9.95pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:black;" lang="FA"  &gt;به نوشته رکسان فرمانفرمايان&lt;a style="mso-endnote-id: edn9" title="" href="http://www.blogger.com/post-edit.g?blogID=12837841&amp;amp;postID=4229855397811118173#_edn9" name="_ednref9"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span style="mso-special-character: footnote" dir="ltr"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-US; mso-fareast-: EN-AUfont-family:'Times New Roman';font-size:11;color:black;"   &gt;[ix]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; حسنی مبارک در تمام سه دهه گذشته وانمود می کرد که مردم مصر و جامعه جهانی بايد بين او و اخوان المسلمين يکی را انتخاب کنند. اين تاکتيک حسنی مبارک در ميان کشورهای غربی موثر افتاد و باعث شده بود تا غرب و آمريکا، براي جلوگيري از رشد بنيادگرايي اسلامي در منطقه از رژيم او حمايت کنند. او اين تاکتيک را از شاه سابق ايران ياد گرفته بود که با استفاده از همين حربه غرب و آمريکا را در انتخاب بين&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;او يا کمونيست ها مخير مي کرد. شاه ايران با همين مدعا حمايت « سيا » در کودتای نظامی سال ۱۹۵۳ عليه دولت مصدق را برانگيخت. حال آنکه در قدم بعدي، غرب و آمريکا، اسلام سياسي برهبري مرتجعين مذهبي را حربهً موثر تري در مقابله با نفوذ و گسترش کمونيسم و ناسيوناليزم در منطقه يافتند و زمينهً بقدرت رسيدن آيت الله ها در ايران و روي کارآمدن مجاهدان افغانستان را فراهم ساختند. در شرايط کنوني که از قطب رقيب کمونيزم خبري نيست و اسلاميون تند رو هم آبرويشان را باخته و ورشکسته و بي آبرو شده اند، اولولويت غرب و آمريکا بر حمايت از رفرم سياسي مديريت شده قرار گرفته است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 9.95pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;يکي از موارد نگراني کماکان امکان آماده شدن بستر رشد اسلامگرايان و روي کارآمدن اخوان المسلمین است. به گزارش رویترز، یکی از رهبران اخوان المسلیمن به بی بی سی گفته است که غرب نباید از این گروه هراسی داشته باشد زیرا گروهش قصد ندارد تا سالها کاندیدایی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری معرفی کند. او بر مشارکت همه احزاب درعرصه سیاسی تاکید کرده و گفته است که اخوان المسلمین قصد سلطه بر مصر را ندارد. مارک ماردل، سردبیر امور آمریکای شمالی بی بی سی می گوید بر خلاف محافظه کاران، هیچ کدام از اعضای دولت ایالات متحده و هیات دیپلماتیک غربی در واشنگتن نگران قدرت گرفتن اسلام گرایان تندرو نیستند. در اين ميان ارتش مصر، همچون ارتش ترکيه، نقش تعيين کننده اي در مهار تند روهاي اسلامي در آيندهً اين کشور ايفا مي کند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 9.95pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;٥- پيروزي اين انقلابات، &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;الگوي موثري از مبارزهً مسالمت آميز و مقاومت مدني بمنظور پايان دادن به ديکتاتوري و باز کردن فضاي سياسي در کشورهاي مسلمان منطقه ارائه داد. الگويي که هم از جانب مردم، هم از جانب حاکمان، هم از جانب کارشناسان و هم قدرت هاي خارجي قابل قبول و پيگيري هستش و بويژه در کشورهاي عربي پاسخ داده است. جو بایدن، معاون رئیس جمهور آمریکا می‌گوید که آنچه در مصر رخ داده، تاثیری فراتر از مرزهای این کشور خواهد داشت. &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;جورج اسحق، رهبر جنبش کفایه، از مخالفان حکومت حسنی مبارک، گفت: "تا به حال چنین چیزی ندیده ام. این موج می تواند تمام دیکتاتورهای جهان عرب را با خود ببرد. همه آنها در حال لرزیدن هستند." تا کنون، تظاهرات مشابهي در کشورهاي ايران، الجزاير، يمن، اردن و بحرين پي گرفته شده است. بويژه در ايران اينبار تظاهرکنندگان خواهان برکناري ولي فقيه، علي خامنه اي، و در يمن خواهان کناره گيري &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;علی عبدالله صالح، رئیس جمهور این کشور، شده‌اند. &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;در الجزیره، پایتخت الجزایر&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt; که از سال 1992 با وضعیت فوق العاده اداره مي شود&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;، عليرغم ممنوعیت تظاهرات از سوی دولت، صدها تظاهر کننده به خيابانها ريختند و خواهان دموکراسی شدند. &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;مارتین ایندیک، سفیر پیشین آمریکا در اسرائیل که در حال حاضر از کارشناسان موسسه تحقیقاتی بروکینز است می گوید: "دیکتاتورهای عرب اکنون باید دست به اصلاحات بزنند و پس از آنچه در مصر اتفاق افتاده، اگر بخواهند به حاکمیتشان ثبات ببخشند، باید اصلاحات سیاسی را بیشتر جدی بگیرند. من فکر می کنم کم کم در یمن و اردن شاهد این امر خواهیم بود." (بي بي سي) &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;اگرچه اين موارد بعيد است که بتوانند اسباب عبرتي براي حاکمان ايران بويژه ولي مطلقهً فقيه باشند؛ ولي بي شک حاوي تجارب ذي قيمتي براي جنبش دموکراسي خواهانهً مردم ايران هستند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;h2 style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: auto 0cm 10pt" dir="rtl"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 150%;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:11;" lang="FA"  &gt;&lt;span style="color:#333333;"&gt;فرق تظاهرات در ايران و مصر&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h2&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;از اهم تفاوتهاي بين تظاهرکنندگان در ايران و مصر مي توان به موارد زير اشار کرد:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;١- حسني مبارک، برخلاف شاه سابق نه بعد از يک سال، و برخلاف حاکمان ولايي کنوني که حاضرند کشور را ويران و از خون مردم سيل راه بياندازند تا در قدرت بمانند، در عرض نوزده روز اعتراضات خياباني از مقام خود استعفا داد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;٢- در ايران، با وجود تجربهً انقلاب ١٣٥٧، &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;سر و گوش حاکمان از تظاهرات و اعتراضات مردم پراست، پيش از جنبش سبز، راه اندازي راهپيمايي يکي از شگردهاي حاکميت براي قدرت نمايي بود. سرکوب بي رحمانهً تظاهرات مخالفين از آغاز حاکميت جمهوري اسلامي امري عادي تلقي شده و جريان داشته است، ولي در مصر، که تجربهً انقلاب ايران را از سر نگذارنده است، تظاهرات صد هزار نفري مخالفين دستاوردي بي نظير در تاريخ مبارزات مردم اين کشور محسوب مي شد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="MARGIN: auto 0cm 10pt" dir="rtl" class="MsoBodyText2"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 150%;font-size:11;" lang="FA" &gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;٣- مردم مصر پرچم کشورشان را بدست گرفتند، نه عکس البرادعي بود، نه عکس ساير رهبران مخالف حکومت. &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;ولي در ايران، گاهي دعوا بر سر عکس ها و رهبران است. بعبارتي، در مصر، ابتکار و سازماندهي تظاهرات بدست خود مردم، بويژه جوانان، افتاده بود و رهبران سياسي از اول روي هدف مشخصي (کناره گيري مبارک) متمرکز شده بودند. حال آنکه در ايران، رهبران جنبش سبز، خود جزئي از حاکميت بوده و در تظاهرات مليوني بعد از انتخابات حاضر به ايجاد تنش با رهبران و نظام نبودند، بجاست که جوانان در ايران، نيز مثل جنبش شبکه هاي مجازي "ششم آوريل" تشکل هاي مجازي خود را داشته باشند و مستقل از رهبران سياسي داخل و خارج و معذوريت ها و يا محدوديت هايشان، خود چگونگي مواجهه و مقابله با نيروهاي سرکوبگر حکومتي و ادامهً اعتراضات را با ابتکارات و خلاقيت هايشان در صحنهً عمل، هدايت و رهبري کنند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;٤- در مصر از همان روز نخست، تظاهر کنندگان با سنگ و چوب و هرآنچه در دسترسشان بود، با گروههاي حامي مبارک، و شترسواران درگير و اي بسا آنها را متواري و دستگير ساختند. حال آنکه در ايران، بويژه در آغاز جنبش، چنين رويکردي وجود نداشته و تظاهرکنندگان به حملات بسيجي ها پاسخ نمي دادند و سرکوب و دستگير و زخمي و متفرق مي شدند. در مصر هم نيروهاي امنيتي، تحت عنوان لباس شخصي، با سلاح گرم و سرد به تظاهرکنندگان حمله ور شدند ولي مصري ها به دفاع متقابل برخواستند و برغم کشته و زخمي دادنها عقب ننشستند. حکومت ها و نيز فرماندهان نظامي، چه در ايران و چه در مصر، از کشتار و خونريزي بيش از حد در خيابان واهمه دارند، بهمين دليل مقاومت مصري ها باعث عقب نشيني حکومت شد، ولي در مورد ايران، تظاهرات انفعالي و سکوت، و يا عقب نشيني تظاهرکنندگان باعث پيشروي حکومت و دستگيري ها و سرکوبهاي متعاقب آن مي گرديده است. اين امر ضرورت تفکيک رسالت رهبران و گروههاي سياسي داخل و خارج را با جواناني که در راهپيمايي ها شرکت مي کنند مضاعف مي کند، اين شبکه هاي مقاومت مي توانند و بايد متناسب با شرايط، موضع تهاجمي و يا تدافعي اتخاذ کنند، در جايي ممکن است از عدم دخالت نيروهاي نظامي و انتظامي استقبال کنند ولي در جاي ديگر حمله کنندگان بسيجي را گوشمالي دهند. &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;ضمناً توجه و انعکاس نظر سياستمداراني که خواهان بازشدن فضاي سياسي در منطقه و ايران هستند جاي توجه و قدرداني بيشتر دارد. حضور رئيس جمهور ترکيه و هيأت همراهش در تهران، و اظهار نظرش مبني براينکه دولت ها بايد به خواست ها و مطالبات مردم توجه کنند، اگر چه نه کافي ولي مثبت بود. &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-fareast-language: EN-AUfont-family:'Tahoma', 'sans-serif';color:#333333;" lang="FA"  &gt;جو بایدن: "به دوستانمان در ایران می گویم بگذارید مردم راهپیمایی کنند، بگذارید مردم حرفشان را بزنند، مردمتان را از زندان آزاد کنید، بگذارید (در آینده کشور) نقش داشته باشند." &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';" lang="FA" &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="mso-element: endnote-list"&gt;&lt;br clear="all"&gt;&lt;hr align="left" size="1" width="33%"&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="mso-element: endnote" id="edn1"&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoEndnoteText"&gt;&lt;a style="mso-endnote-id: edn1" title="" href="http://www.blogger.com/post-edit.g?blogID=12837841&amp;amp;postID=4229855397811118173#_ednref1" name="_edn1"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span dir="ltr"   style="font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;"&gt;&lt;span style="mso-special-character: footnote"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: AR-SA; mso-fareast-language: EN-US; mso-fareast-: EN-AUfont-family:'Times New Roman';font-size:9;"  &gt;[i]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir="ltr"   style="font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;" lang="FA"  &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;"اخبار لحظه به لحظهً تظاهرات مصر در روز جمعه، يازدهم فوريه" بخش فارسي راديو بي بي سي: &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;" dir="ltr"  &gt;http://www.bbc.co.uk/persian/world/2011/02/110212_egypt_live_fri11feb.shtml&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;" lang="FA"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="mso-element: endnote" id="edn2"&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoEndnoteText"&gt;&lt;a style="mso-endnote-id: edn2" title="" href="http://www.blogger.com/post-edit.g?blogID=12837841&amp;amp;postID=4229855397811118173#_ednref2" name="_edn2"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span dir="ltr"   style="font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;"&gt;&lt;span style="mso-special-character: footnote"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: AR-SA; mso-fareast-language: EN-US; mso-fareast-: EN-AUfont-family:'Times New Roman';font-size:9;"  &gt;[ii]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir="ltr"   style="font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;" lang="FA"  &gt;جنبش جوانان ششم آوريل، که در سال 2008 با استفاده از فیس بوک توسط گروهی از جوانان مصری بنیان گذاشته شد که به حمایت از کارگران اعتصابی خواستار اعتصاب سراسری مصر در ششم آوریل آن سال شدند. اعضاي این جنبش که اکثرا جوانان تحصیلکرده مصری اند از طریق فیس بوک، تویتر و فلیکر در برگزاری همایش های دمکراسی خواهی نقش مهمی بازی کرده اند. (بي بي سي)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoEndnoteText"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;" lang="FA"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="mso-element: endnote" id="edn3"&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoEndnoteText"&gt;&lt;a style="mso-endnote-id: edn3" title="" href="http://www.blogger.com/post-edit.g?blogID=12837841&amp;amp;postID=4229855397811118173#_ednref3" name="_edn3"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span dir="ltr"   style="font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;"&gt;&lt;span style="mso-special-character: footnote"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: AR-SA; mso-fareast-language: EN-US; mso-fareast-: EN-AUfont-family:'Times New Roman';font-size:9;"  &gt;[iii]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;" lang="FA"  &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt; محمد البرادعی، مديركل سابق آژانس بين المللی انرژی اتمی پس از بازگشت به مصر سازمانی متشکل از چندین گروه مخالف دولت تحت نام جمعیت ملی تغییر تشکیل داد. رهبران احزاب سیاسی لیبرال از جمله الغد و جبهه دمکراتیک در کنار اسلام گرایان اخوان المسلمین و هم چنین سیاستمداران قدیمی، روشنفکران و اعضای برجسته جریان ها و احزاب مخالف دولت مصر از جمله جنبش دموکراتیک تغییر، همگی زیر چتر این جنبش گرد آمده اند. (بي بي سي)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoEndnoteText"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;" lang="FA"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="mso-element: endnote" id="edn4"&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoEndnoteText"&gt;&lt;a style="mso-endnote-id: edn4" title="" href="http://www.blogger.com/post-edit.g?blogID=12837841&amp;amp;postID=4229855397811118173#_ednref4" name="_edn4"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span dir="ltr"   style="font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;"&gt;&lt;span style="mso-special-character: footnote"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: AR-SA; mso-fareast-language: EN-US; mso-fareast-: EN-AUfont-family:'Times New Roman';font-size:9;"  &gt;[iv]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir="ltr"   style="font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;" lang="FA"  &gt;اخوان المسلمین با وجود آنکه از سوی دولت مصر غیرقانونی اعلام شده است بزرگترین و سازمان یافته ترین جنبش مخالف دولت مصر است. این گروه توانست در سال 2005 یک پنجم کرسی های پارلمانی را در انتخابات عمومی مصر به خود اختصاص دهد.اعضای اخوان المسلمین به عنوان کاندیداهای مستقل در این انتخابات شرکت کرده بودند. اما در دور اول انتخابات پارلمانی مصر در سال 2010 اخوان المسلمین کرسی های خود را ازدست داد و دور دوم انتخابات را تحریم کرد. اين گروه تظاهرات اعتراض آمیز بسیاری را سازمان داده است از جمله تظاهرات علیه اسرائیل و جنگ عراق، گرچه همواره سعی داشته است که از چالش مستقیم با دولت مصر پرهیز کند. (بي بي سي)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoEndnoteText"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;" lang="FA"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="mso-element: endnote" id="edn5"&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoEndnoteText"&gt;&lt;a style="mso-endnote-id: edn5" title="" href="http://www.blogger.com/post-edit.g?blogID=12837841&amp;amp;postID=4229855397811118173#_ednref5" name="_edn5"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span dir="ltr"   style="font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;"&gt;&lt;span style="mso-special-character: footnote"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: AR-SA; mso-fareast-language: EN-US; mso-fareast-: EN-AUfont-family:'Times New Roman';font-size:9;"  &gt;[v]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir="ltr"   style="font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;" lang="FA"  &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;الوفد یک حزب سیاسی قدیمی مصر است که در بین مردم از محبوبیت زیادی برخوردار نیست.حزب الوفد قبلا حزب اصلی مخالف دولت مصر در پارلمان این کشور بود ولی سال گذشته دور دوم انتخابات را تحریم کرد. سید البداوی رهبر حزب الوفد بارها متهم شده است که با وجود نزدیکی زیاد به دولت مصر، چنین وانمود می کند که الوفد یک حزب سکولار مخالف دولت است. (بي بي سي)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoEndnoteText"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;" lang="FA"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="mso-element: endnote" id="edn6"&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoEndnoteText"&gt;&lt;a style="mso-endnote-id: edn6" title="" href="http://www.blogger.com/post-edit.g?blogID=12837841&amp;amp;postID=4229855397811118173#_ednref6" name="_edn6"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span dir="ltr"   style="font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;"&gt;&lt;span style="mso-special-character: footnote"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: AR-SA; mso-fareast-language: EN-US; mso-fareast-: EN-AUfont-family:'Times New Roman';font-size:9;"  &gt;[vi]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir="ltr"   style="font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;" lang="FA"  &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;ایمن نور بنیانگذار حزب لیبرال الغد (یا "فردا") مدت سه سال در مصر زندانی بود. گفته می شود که اتهامات ایمن نور ساختگی بوده و به دلیل نزدیک بودن آرای او به حسنی مبارک در انتخابات ریاست جمهوری قبلی مصر بر او وارد آمده است.ایمن نور در فوریه سال 2009 از زندان آزاد شد و از آن زمان تاکنون در تمام تظاهرات ضد دولتی شرکت داشته است. حزب الغد به جمعیت ملی تغییر محمد البرادعی پیوسته است. (بي بي سي)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoEndnoteText"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;" lang="FA"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="mso-element: endnote" id="edn7"&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoEndnoteText"&gt;&lt;a style="mso-endnote-id: edn7" title="" href="http://www.blogger.com/post-edit.g?blogID=12837841&amp;amp;postID=4229855397811118173#_ednref7" name="_edn7"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span dir="ltr"   style="font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;"&gt;&lt;span style="mso-special-character: footnote"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: AR-SA; mso-fareast-language: EN-US; mso-fareast-: EN-AUfont-family:'Times New Roman';font-size:9;"  &gt;[vii]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;" lang="FA"  &gt;محمد حسین طنطاوی که گفته می شود به عنوان رئیس شورای عالی نظامی مصر فعالیت خواهد کرد، متولد سال ۱۹۳۱ میلادی است و اکنون هفتاد و نه سال سن دارد در سال ۱۹۹۱ میلادی به درجه ژنرالی ارتقا یافته است. آقای طنطاوی در روز ۲۹ ژانویه سال ۲۰۱۱ میلادی هم در یکی از اقدامات برای آرام کردن اعتراضات مردم مصر، به عنوان معاون نخست وزیر انتخاب شد. بر اساس گزارش‌هایی که پیش از این، سایت ویکی‌لیکس منتشر کرده است،از نظر مقامات دولت آمریکا یک متحد به شمار می‌رود که "متعهد است از وقوع جنگی دیگر بین مصر و اسرائیل جلوگیری کند." بعضی از پیام های دیپلماتیک آمریکا که به وسیله سایت ویکی لیکس افشا شده اند، از طنطاوی، فرمانده ارتش مصر، به عنوان فرد مسن و مقاوم در برابر اصلاحات نام برده اند. (بي بي سي)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoEndnoteText"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;" lang="FA"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="mso-element: endnote" id="edn8"&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoEndnoteText"&gt;&lt;a style="mso-endnote-id: edn8" title="" href="http://www.blogger.com/post-edit.g?blogID=12837841&amp;amp;postID=4229855397811118173#_ednref8" name="_edn8"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span dir="ltr"   style="font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;"&gt;&lt;span style="mso-special-character: footnote"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: AR-SA; mso-fareast-language: EN-US; mso-fareast-: EN-AUfont-family:'Times New Roman';font-size:9;"  &gt;[viii]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir="ltr"   style="font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;" lang="FA"  &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;مقالهً مسعود بهنود در بي بي سي: "درسي که مبارک از سرنوشت شاه گرفت" در لينک زير: &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoEndnoteText"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;" dir="ltr"  &gt;http://www.bbc.co.uk/persian/world/2011/02/110212_l27_mubark_shah_lesson.shtml&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;" lang="FA"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="mso-element: endnote" id="edn9"&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoEndnoteText"&gt;&lt;a style="mso-endnote-id: edn9" title="" href="http://www.blogger.com/post-edit.g?blogID=12837841&amp;amp;postID=4229855397811118173#_ednref9" name="_edn9"&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;" dir="ltr"  &gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span dir="ltr"   style="font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;"&gt;&lt;span style="mso-special-character: footnote"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: 'Tahoma', 'sans-serif'; mso-bidi-language: AR-SA; mso-fareast-language: EN-US; mso-fareast-: EN-AUfont-family:'Times New Roman';font-size:9;"  &gt;[ix]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;" dir="ltr"  &gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;" lang="FA"  &gt;رکسان فرمانفرمايان، انقلابهايي فراتر از الگوي ايراني، &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;" dir="ltr"  &gt;http://www.radiofarda.com/content/f3_revolutions_arab_world_iran/2307449.html&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;font-family:'Tahoma', 'sans-serif';font-size:9;" lang="FA"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12837841-4229855397811118173?l=alisalariweblog.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/feeds/4229855397811118173/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12837841&amp;postID=4229855397811118173&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/4229855397811118173'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/4229855397811118173'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/2011/02/blog-post_16.html' title='مقايسهً تحولات مصر و تونس با انقلاب ايران و جنبش سبز: قسمت سوم'/><author><name>علي سالاري</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06169201004885995955</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_UqkshfF6BWQ/SlyRKj8nC7I/AAAAAAAAAAM/WK0R6eVtOgA/S220/Ali2+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12837841.post-2777584354389504330</id><published>2011-02-10T17:32:00.003+10:00</published><updated>2011-02-11T06:42:13.266+10:00</updated><title type='text'>مقايسهً تحولات مصر و تونس با انقلاب ايران و جنبش سبز:٢</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" dir="rtl" class="MsoBodyText"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-WEIGHT: normal" lang="FA"&gt;در&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-WEIGHT: normal" dir="ltr" lang="FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-WEIGHT: normal" lang="FA"&gt;بخش نخست اين نوشتار به ابعاد تاريخي و ماهوي و يا فلسفهً خيزشهاي کنوني مردم تونس و مصر&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;پرداخته و گفته شد که مضمون اصلي اين اعتراضات "هويت طلبانه" ولي نه برسر بازگشت به خويشتن ملي و يا اسلامي گذشتهً دور و نزديک، بلکه برسر روزآمد، عادلانه و دموکرات نمودن خويشتن در همهً زمينه ها، بويژه در عرصهً اقتصادي و سياسي مي باشد. بازيابي و بازسازي خويشتني که زنجير اسارت، وابستگي و حقارت نه تنها سياسي و اقتصادي بلکه حتا فکري را بگسلد و &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;ضمن روز آمد کردن مواريث و فرهنگ و تاريخ گذشته، خود را با مقتضيات زندگي در دنياي مدرن، رقابتي، توسعه يافته، و نيز با اصول و موازين دموکراسي و حقوق بشر هماهنگ و منطبق سازد. بعبارتي دعواي اصلي را في نفسه نمي توان و نبايد بر سر تضادهاي دوآليستي سنت و تجدد، مذهبي و سکولار، معمٌم و مکلٌا، و همينطور تعارض خاورميانه با غرب و آمريکا فروکاست ويا منحرف ساخت؛ هرچند وجود درجات متفاوتي از اين تعارضات غير قابل کتمان است ولي دعواي اصلي برسر فقدان حقوق بشر، حقوق شهروندي، انتخابات آزاد، آزادي عقيده و بيان و اجتماعات و احزاب است. يعني که مطالبهً اصلي نه برسر ايده آلهاي سنتي و مدرن سکولار و يا مذهبي، بلکه برسر گذار به دموکراسي و حقوق بشر است. &lt;?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" dir="rtl" class="MsoBodyText"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-WEIGHT: normal" lang="FA"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بنابراين در راستاي گذار به دموکراسي، مهمترين سوالات و ابهامات پيش روي دست اندرکاران و صاحب نظران سياسي مربوط به گمانه زني در مورد چند و چون رويکرد سياسي و استرتژيک اين مبارزات است. از جمله اينکه آيا اين مبارزات بر سر اصلاحات و رفرم سياسي است و يا انقلاب و دگرگوني بنيادي (بنيادگرايي مذهبي و يا ايدئولوژيک)؟ مسالمت آميز و مدنيست و يا انقلابي و قهرآميز؟ و بالاخره مذهبي و ايدئولوژيک است و يا فراگير و پلورال؟ براي يافتن پاسخ درست به اين سئولات و روشن ساختن اين ابهامات، تجربهً ايران و ترکيه بيش از ساير جوامع خاورميانه بکار مي آيد. بدين معنا که قانع کننده ترين پاسخ به اين سئوالات لاجرم بايد تجربهً عيني، مادي و ملموس انقلاب ايران و جنبش سبز و نيز کم و کيف دستاوردهاي رفرم سياسي در ترکيه به حساب آورد. تجربهً کشورهايي مثل مالزي و اندونزي که رفرم سياسي متعاقب برنامهً فشردهً توسعهً اقتصادي پي گرفته شد نيز مي تواند کارآيي داشته باشد. ولي شباهت ها و ميزان تأثير آن کشورها، عليرغم اسلامي بودنشان، کمتر از ايران و ترکيه بکار کشورهاي مسلمان خاورميانه بويژه عربها مي آيد. چرا که آنها در منطقهًً جغرافيايي، آب و هوايي، فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و لاجرم سياسي متفاوتي قرار دارند. &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" dir="rtl" class="MsoBodyText"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-WEIGHT: normal" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خيزشهاي کنوني در تونس و مصر برخلاف دههً پنجاه و شصت ميلادي (دوران مصدق در ايران و جمال عبدالناصر در مصر) رويکردي ضد استعماري و ناسيوناليستي ندارند؛ و نيز برخلاف انقلاب ايران در سال ١٣٥٧، نوستالژي ضد امپرياليستي، و انقلابيگري چپ (سوسياليستي) و يا راست اسلامي برآنها حاکم نيست. بنابراين، گمانه زني هايي مبني بر احتمال روي دادن کودتاي نظامي توسط ارتش (راهبرد آمريکايي) و يا انقلاب مسلحانهً توده اي و انقلابي (راهبرد شوروي) و يا انقلابي پوپوليستي و توده اي برهبري روحانيون سنتي مذهبي، در مورد آنان بسيار نامحتمل است. رهبران غرب و بويژه آمريکا رسماً و علناً اعلام کرده اند که منافع خود را در رفرم سياسي مي جويند. مطبوعات و رسانه هاي آمريکا بيشترين پوشش را به اين تحولات (بويژه در مصر) در حمايت ازجنبش اعتراضي مردم داده اند، بطوريکه خبرنگاران آمريکايي در روزهاي اخيرهدف حملهً نيروهاي طرفدار مبارک قرار گرفتند. در جبههً مقابل، از شوروي سابق خبري نيست و سالهاست که چپ انقلابي جهان سومي در اين منطقه در دامان راست انقلابي (بنيادگرايي) اسلامي چپه شده است و بنابراين عمدهً نيروهاي چپ اين کشورها، که در فقدان آزادي فعاليت سياسي تحت حکومت هاي محلي، مجال مبارزهً حزبي و قانوني نيافته اند، اکنون به جپ سوسيال دموکرات و حامي مبارزات مدني و رفرم سياسي بسيار نزديکترند تا چپ انقلابي دوران جنگ سرد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" dir="rtl" class="MsoBodyText"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-WEIGHT: normal" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;رهبران اخوان المسلمين هم بيش از آنکه به رهبران روحاني حوزوي و سنتي مثل خميني و خامنه اي شبيه و نزديک باشند، بيشتر به مسلمانان مدرن و مدره و دانشگاهي مانند بازرگان و بني صدر و ابراهيم يزدي و قطب زاده و يا روشنفکران مذهبي و ملي مذهبي هاي کنوني شبيه اند. مشکل اين جماعت اينستکه چه از نظر فلسفي و تئوريک و چه از نظر مواضع اقتصادي و سياسي و اجتماعي و فرهنگي، عمدتا در عالم برزخ و ابهام و سردرگمي (بين داده هاي مذهبي گذشته و ايدئولوژيک مدرن و رابطهً اين هردو با دموکراسي و حقوق بشر) بسر مي برند. اين شخصيت ها و يا روشنفکران مذهبي، عمدتاً مذهبشان راهنماي تئوري و عمل سياسي شان قرار مي دهند. آنها بجاي اينکه در پي روزآمد کردن سنت هاي گذشته و دور انداختن موارد غير قابل انطباق آن با زندگي مدرن و دموکراسي و حقوق بشر باشند، بدنبال بازسازي و گاهاً اصرار بر سازگاري سنت و شرع با مدرنيته و دموکراسي بوده اند؛ و در نتيجه در تنظيم رابطه شان با هر سه مقولهً سنت (قوميت و مذهب)، مدرنيته (ايدئولوژي هاي مدرن) و دموکراسي و حقوق بشر دچار مشکل و ابهام هستند، همين ابهامات و سئوالات در عالم واقع مانع صراحت گفتار و صرافت رفتارشان شده و مي شود. اين ويژگي ها باعث شد که روشنفکران مذهبي مدرن بعد از انقلاب ايران، عملاً جاده صاف کن ارتجاع مذهبي باشند. آنها، نخست در رقابت و يا مبارزه با افراطيون چپ (نيروهاي مدرن سکولار انقلابي)، از مذهبيون سنتي دفاع کردند، ولي در قدم بعدي، و در ادامهً روند تسلط افراطيون مذهبي، مغلوب قدرت پوپوليستي و قهرآميز ارتجاع مذهبي شدند. در شرايط کنوني احتمال چنين شقي در مصر بسيار کمترآنچه بر انقلاب ايران گذشت مي باشد، چرا که بعد از پايان جنگ سرد، افراطيون چپ، جز اقليت ناچيزي را تشکيل نمي دهند. افراطيون مذهبي راست، از طالبان افغانستان و القاعدهً عربستان و حکومت ولايي خامنه اي در ايران، هم امتحان خود را پس داده و شکاف آنان با نوگرايان مذهبي، (چه سني و چه شيعه) قابل اغماض و پرکردني نيست. سوم اينکه به برکت انقلاب ارتباطات و اطلاعات، گفتمان دموکراسي و حقوق بشر جانشين گفتمان راديکال و انقلابي پيشين شده است و عمدهً نيروهاي سياسي مدرن مذهبي و غير مذهبي براي گذار به دموکراسي، و نه بازگشت به هويت مذهبي و ايدئولوژيک گذشتهً دور و نزديک، تلاش و مبارزه مي&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;کنند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" dir="rtl" class="MsoBodyText"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-WEIGHT: normal" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از طرفي، حکومت هاي تونس و مصر را مي توان، مثل نظام پهلوي سابق در ايران، تا حد زيادي از نظر فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي و اي بسا سياسي، مدرن و سکولار ولي غير دموکرات دانست. بنابراين، تظاهرات مصر بنوعي با تظاهرات ايرانيان در انقلاب ضد سلطنتي شبيه است. عمدهً شرکت کنندگان در تظاهرات ميدان آزادي قاهره را عمدتاً جوانان دانشجو و دانش آموزي تشکيل مي دهند که متعلق به طبقهً محروم و متوسط جامعه اند. آنها، مثل تظاهرکنندگان دوران انقلاب ايران، عمدتا مي دانند چه نمي خواهند ولي برايشان کاملاً روشن نيست که چه چيزي را مي خواهند جانشين سيستم حاکم کنند و يا عاليترين منافع شهروندي، ملي و تاريخي فردي و جمعي آنان با کدام آلترناتيو و برنامه و اتخاذ کدام استراتژي بهتر و کم هزينه تر و ماندگار تر تأمين مي شود. بعلاوه، بجاي شبکهً قدرتمند روحانيت در انقلاب ايران، قدرتمند ترين و سازمانيافته ترين تشکل در اپوزيسيون مصر نيز اخوان المسلمين است که عمدتاً پيگير مطالبات بازاريها و نيروهاي سنتي و مسلمان جامعه است. اين ويژگيها لزوم پرهيز از تحول زودرس و انقلابي، يعني ضرورت اجتناب از هر نوع راديکاليزم را به اضعاف بيشتر مي کند. &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;رويکرد راديکال و انقلابي از هر نوع، همانطور که بعد از انقلاب ايران تجربه کرديم، در عمل به جيب راديکالهاي راست و ارتجاع مذهبي مي ريزد که اولين قربانيان آن نيز همان راديکالهاي چپ (مذهبي و سکولار) بوده و خواهند بود. دوم اينکه رويکرد انقلابي و راديکال باعث غلبهً پوپوليسم و مستضعف گرايي مطلوب مذهبيون افراطي مي شود که طبقهً کارگر و متوسط جامعه را سرکوب و باعث فرار سرمايه هاي مادي، معنوي و انساني طبقهً ممتازهً مملکت مي شود؛ حال آنکه اين سرمايه ها براحتي قابل جايگزين شدن نيستند، و براي توسعه و پيشرفت مملکت، در نظام دموکرات آينده بسيار لازمند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" dir="rtl" class="MsoBodyText"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-WEIGHT: normal" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اينست که بمنظور جلوگيري از زمينه سازي براي تسلط بنيادگرايان مذهبي، يعني پرهيز از پوپوليزم (رقم زدن سياست در خيابان) و راديکاليزم (دامن زدن به خشونت و يا اصرار بر مواضع غير قابل انعطاف &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;صد در صدي و انقلابي، مثل در خواست انحلال ساختار سياسي پيشين، نه با روش دموکراتيک حاصل از توافق سياسي ناشي از مذاکره و چانه زني در بالا، و يا انتخابات آزاد و رقابتي در پايين)، درس آموزي از تجارب جنبش سبز ايران براي مصري ها بطور جدي لازم و ضروري مي نمايد. جنبش هاي اعتراضي منطقه منجمله در تونس و مصر مي توانند و بايد مثل جنبش سبز ايران بر رفرم و اصلاح (نه انقلاب و دگرگوني يک شبه، که دستاوردهاي آن نيز يک شبه از دست رفتني باشد)، پلوراليزم و ائتلاف (نه تک صدايي مذهبي و ايدئولوژيک)، مذاکره و چانه زني و توافق در بالا به پشتوانهً اعتراضات مسالمت آميز و مقاومت مدني و نيز انتخابات آزاد در پايين ( و نه خشونت و قهر نظامي و يا پوپوليستي براي سرنگوني در خيابان و يا ميدان نبرد) بمنظور انجام تغييرات لازم در قانون اساسي و ساختار سياسي کشور، پاي فشرند. براين سياق، فشارهاي خارجي هم زماني مي توانند سازنده و موثر واقع شوند که دولت و ارتش را براي مذاکره با نمايندگان اپوزيسيون بر سر اصلاح و رفرم سياسي در نظام موجود تشويق و يا تحت فشار قرار دهند. بخش آيندهً اين نوشته به کم و کيف تجارب قابل استفاده از الگوي ترکيه مي پردازد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12837841-2777584354389504330?l=alisalariweblog.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/feeds/2777584354389504330/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12837841&amp;postID=2777584354389504330&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/2777584354389504330'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/2777584354389504330'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/2011/02/blog-post_10.html' title='مقايسهً تحولات مصر و تونس با انقلاب ايران و جنبش سبز:٢'/><author><name>علي سالاري</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06169201004885995955</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_UqkshfF6BWQ/SlyRKj8nC7I/AAAAAAAAAAM/WK0R6eVtOgA/S220/Ali2+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12837841.post-8821003048509587064</id><published>2011-02-04T20:04:00.001+10:00</published><updated>2011-02-04T20:12:43.655+10:00</updated><title type='text'>مقايسهً تحولات مصر و تونس با انقلاب ايران و جنبش سبز</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سرانجام انقلاب ارتباطات و اطلاعات، موج چهارم دموکراسي خواهي را به خاورميانهً مسلمان عمدتاً عربي هم رساند. اعتراضات گستردهً مردم در تونس و مصر تا همين نقطه به نتايج غير قابل برگشتي رسيده است. جهانيان و بويژه ايرانيان با حساسيت ويژه اي تحولات اين کشورها را دنبال مي کنند، چرا که آنچه در اين کشورها اتفاق مي افتد، تحولات درون منطقه و روابط آن با دنياي خارج را لاجرم متحول خواهد ساخت. سئوالاتي که اذهان را بخود مشغول ساخته عبارتند از اينکه براستي مردم اين جوامع چه مي خواهند؟ چه روش مبارزاتي را پي مي گيرند؟ پاسخ مطالبات خود را در چه آلترناتيوي مي جويند؟ نقش غرب و آمريکا از يک طرف و کشورهاي اسلامي منطقه در اين تحولات چيست؟ اعراب مسلمان بدنبال کدام الگو( سني ترکيه، شيعي ايران و همنوعش سني طالبان افغانستان) خواهند رفت؟ اينگونه دغدغه ها به تحليل و تفسير هاي خبري و سياسي بسياري در سطح رسانه هاي عمومي و مجازي جهان و منطقه، منجمله ايران، دامن زده است. در اين بررسي کوتاه، از تکرار مکررات پرهيز و سعي شده تا مختصراً به مهمترين ويژگي ها،مضمون و هدف خاص اين جنبشها، و در ضمن به مقايسهً راهبردي آنها با ساير انقلابات و نيز انقلاب ايران و جنبش سبز اشاره شود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;ايران، مصر و تونس، سه کشور در حال توسعه و مسلمان خاورميانه اند، بنابراين تحولات و تجارب و دستاوردهاي هرکدام، به سهم خود، بر تحولات مشابه ساير کشورهاي منطقه و مسلمان تأثير مي گذارد. در اين ميان، مصر و تونس دو عضو موثر اتحاديهً عرب، اکثراً سني مذهب، با 22 کشور عضو و بيش از 360 ميليون جمعيت مي باشند، بنابراين تحولات اين دو کشور، اعراب و مسلمانان جهان را، که نود درصدشان سني مذهب هستند، بمراتب بيش از ايران شيعه (ده درصد مسلمانان) تحت تأثير قرار مي دهد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;بگمان اين قلم مهمترين مطالبهً مردم مصر و تونس را مي توان "هويت طلبي" در همهً عرصه هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي دانست. اين دوکشور تجربهً مشترکي از شکوفايي در دوران باستان، قبل از شکوفايي تمدنهاي سواحل آسيايي مديترانه و بين النهرين را با خود دارند. ولي از آن پس، اينها نخست تجربهً تسلط تمدنهاي بين النهرين، بعد ايراني ها (در مورد حداقل مصر)، سپس رومي ها، اعراب مسلمان، عثماني ها، اروپايي ها و نهايتا تسلط فرانسه و آمريکا را از سرگذرانده اند... يعني قريب سه هزار سال تجربهً تسلط بيگانگان که هرکدام بي شک و کمابيش اثري بر هويت تاريخي اين ملت ها گذاشته اند. بنابراين وقتي صحبت از هويت طلبي مي شود، برخلاف رويکردهاي دوگانه اي که فقط سنت و تجدد (مدرنيته) را مد نظر قرار مي دهند، سه نوع رويکرد مدّ نظر است: رويکردهاي سنتي، مدرن، و نهايتاً مدرن ودموکرات. رويکرد سنتي بدنبال هويت هاي تک صدايي و اي بسا دو و يا چند پايه اي گذشتهً تاريخي مي گردد مثل هويت عربي، عربي اسلامي، هويت مصري-عربي اسلامي و امثالهم که اصطلاحاً به آنها ناسيوناليسم گذشته گرا و يا پان عربي و نوع اسلاميش را فاندمنتاليسم اسلامي مي گويند. رويکرد مدرن مي تواند ايدئولوژيک و در عين حال استبدادي و وابستهً سکولار مثل حسني مبارک و بوعلي باشد. ولي رويکرد مدرن و دموکرات آن راه حليست که اين جوامع تاکنون فاقد آن بوده و مي توانند و بايد بدنبال أن باشند. جوامع مسلمان خاورميانه، منجمله ايران، مصر و تونس، با اين رويکرد مي توانند ضمن روزآمد (آپديت) و امروزي کردن فاکتورهاي فرهنگي و مواريث تاريخي گذشتهً خود (براساس تجارب و دستاوردهاي مدرن و دموکرات امروزي) خودشان را با زمانه، زندگي مدرن، با دست آوردهاي مدرنيته و در عين حال موازين دموکراسي و حقوق بشر، يعني با مقتضيات بقا و ماندگاري در دنياي امروز، هماهنگ و همراستا و منطبق نمايند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;در شرايط کنوني مرز اين سه رويکرد (نيروهاي سنتي، مدرن، و مدرن و دموکرات) در ميان نيروهاي مذهبي و سکولار و حتا در ميان گروههاي مذهبي مثل حتا اخوان المسلمين روشن نيست. اگر اين اعتراضات گستردهً اجتماعي را طليعهً بلوغ سياسي مردمان اين جوامع پيشرو عرب مسلمان منطقه بحساب آوريم، با اين مضمون و پيام که اين جوامع تاريخا بلند شده اند تا غل و زنجير وابستگي و سرسپردگي به غير را، در همهً زمينه ها ازدست و پا و ذهن و ضمير خود بگسلند، آنگاه بايد لاجرم استعداد دروني آنرا بازيافته باشند که خود را با شرايط و زندگي مدرن و دموکرات مورد نياز عموم شهروندانشان هماهنگ نمايند تا مسير توسعه، دموکراسي، مدرنيته و ترقي و پيشرفت بيش از پيش خود را هموار و تضمين نمايند. در غير اينصورت، همانطور که در انقلاب ضد سلطنتي ايران شاهد بوده و تجربه کرده ايم، با بازگشت به هويت گذشتهً مذهبي و يا ايدئولوژيک افراطي مدرن، دارايي ها و دستاوردهاي کنوني خود را نيز در معرض فنا و نابودي قرار خواهند داد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;در رابطه با معضل استقلال و خودکفايي فکري علمي و فلسفي، مسلمانان در دوران کوتاه خلفاي اوليهً عباسي که نه سني و نه شيعه، بلکه طرفدار معتزله بودند، تجربهً موفقي البته نه چندان بلحاظ سياسي و عقيدتي و اجتماعي و فرهنگي، بلکه در زمينهً علمي و فلسفي را از سر گذرانده اند. آنها مثل تجربهً ژاپني ها و کرهً جنوبي در دوران مدرن، در چهار مرحله: نخست ترجمه، بعد آموزش و پرورش، سپس سرمايه گذاري و حمايت از بخش تحقيق و توسعه، و بدنبالش با ايجاد فضاي آزاد و مناسب براي رقابت و تضارب آرا و عقايد گوناگون، با تجليل از تفکر انتقادي و نقد سازنده، به مرحلهً نهايي و کما بيش مطلوب توليد فکر و انديشهً بومي رسيدند. جوامع مسلماني که خواهان روي پاي خود ايستادن هستند، و مي خواهند عقب گرد به گذشته نداشته باشند و تسلط حتا فکري بيگانگان را بر مقدرات خود از سر راه بردارند، از بکار گيري اين راه کوبيده شده در گذشتهً همين منطقه و نيز تجربه شده در ساير جوامع موفق مدرن گريزي ندارند. تجربه نشان داده است که بدون خودکفايي و استقلال فکري (که در نظام دموکراسيي که حداقل حقوق برابر شهروندي را تضمين کند و شهروندان را در رقم زدن سرنوشتشان مسئول و سهيم سازد)، صحبت از استقلال و خود کفايي در ساير زمينه ها خواب و خيالي عبث بيش نبوده، کما اينکه درعمل نيز ناکام بوده است.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;براي ورود درست به اين حيطه (رسيدن به خودکفايي فکري و نظري با تضمين آزادي هاي سياسي و سرمايه گذاري و برنامه ريزي در بخش تحقيق و توسعه) لازم نيست که مسلمانان از مثلاً اروپاي قرن پانزدهم بياغازند و فکر کنيم که بايد اول رنسانس، و جنبش روشنفکري برسم اروپا داشته باشيم، و بعد از دوران تسلط ايدئولوژيهاي مدرن و نظامهاي ايدئولوژيک عبور کنيم و پاسخ مشکلاتمان را بجاي رهبران مذهبي، از رهبران ايدئولوژيک بجوييم، تا نهايتاً در پله هاي بعدي لايق پيوستن به کاروان دموکراسي هاي پيشرفتهً مدرن شويم... نه هرگز! جوامع مسلمان مي توانند و بايد باسرمشق قرار دادن آن تجربهً موفق بومي در گذشته و نيز آخرين دستاوردهاي امروزين ساير جوامع، از ژاپن گرفته تا غرب و آمريکا، براي حل معضلات و مشکلات جامعهً خود پاسخي تخصصي امروزي جستجو کنند، ( که با اشراف و آگاهي از آخرين دستاوردها و تجارب موجود، منطبق ترين راه حل را براي حل معضلات بومي بيابد) يعني که بجاي جوابهاي ذهني مذهبي و يا ايده آليستي ايدئولوژيک کپيه شده از شرق و يا غرب، روي هيهاتها و مراکز تحقيق سرمايه گذاري کند و هيچ مسئول و مدير سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و قضايي مجاز نباشد بدون تحقيق و تفحص گروههاي مطالعاتي و تحقيقي باکفايت و مستقل، جواب ذهني و يا ايده اليستي به مسائل مبتلابه جامعه بدهد، که باعث هدر دادن منابع و سرمايه ها، ودر نتيجه قهقرا و عقب ماندگي ملک و ملت گردد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;عملاً نيز در همين دروان مدرن رويکردهاي متفاوتي براي حل بحران هويت در جوامع مختلف سنتي و مدرن تجربه شده که به نتايج متفاوت ( سازنده و يا مخرب) انجاميده اند. رويکردهايي که به سنت پربهادادند و به تفکيک قومي در بلوک شرق و شوري سابق (توسط استالين) دست زدند نهايتا مغلوب ناسيوناليسم قومي شدند و از هم پاشيدند. تماميت خواهان مذهبي سنتي در افغانستان طالبان و ايران (خميني و خامنه اي) فاجعه آفريدند. رويکرد سنتي معتدل ايراني-اسلامي و ترکيب اين هر دو با ايدئولوژي هاي مدرن ليبراليزم (مهندس بازرگان) و سوسياليزم (شريعتي و مجاهدين خلق) نيزنهايتاً مقهور و مغلوب افراطيون اسلامي حاکم، تحت رهبري خميني و خامنه اي، شدند. اين مسلمانان مدرن و وطن پرست نخست فريب پايگاه توده اي و قدرت بسيج اسلاميون و روحانيت ضد شاه (خميني) را خوردند و نهايتاً در عمل مغلوب حاکميت بنيادگرايي اسلامي تحت رهبري روحانيون تندرو شيعه شدند. متقابلاً رويکردهاي مدرن سکولار، که در انقلاب (جمهوري) فرانسه مي خواست "آخرين پادشاه را با روده هاي آخرين کشيش حلق آويز کند" نتوانسته مذهب را از عرصهً اجتماع و سياست دور سازد. در همان اروپا، ترکيبي ازهويت سنتي و مدرن (ناسيوناليسم نژادي، مذهبي و ايدئولوژيک) آلمان نازي را به توسعه طلبي، جهانگشايي و جنگ جهاني دوم سوق داد که بسختي شکست خورد. در اين زمينه، موفق ترين تجربه را تاکنون انگليسي ها و کشورهاي انگليسي زبان داشته اند، که بجاي حاکم کردن عريان سنت (نژادي و مذهبي) به مدني و مدرن و دموکرات ساختن و بعبارتي به امروزي و روزآمد کردن سنت هاي گذشته و منجمله مذهب روي آورده و در پروسهً مبارزات دموکراتيک و پارلمانتاريستي، مذهب را از عرصهً تصميم گيري هاي سياسي، نه بزور، بلکه بطور داوطلبانه خارج نموده اند. در کشورهاي مسلمان منطقه، تجربهً ايران خميني و خامنه اي و افغانستان طالبان، که در آن روحانيون و رهبران مذهبي رهبري اعتراضات و تحولات و در نتيجه حاکميت سياسي را بر عهده گرفتند، نمونه هايي از شکست رويکرد ارتجاعي از اسلام بنيادگرا را به ثبت داده اند. ولي تجربه و الگوي ترکيه که بعد از فروپاشي امپراطوري اسلامي عثماني، افراطيون مذهبي و ايدئولوژيک توسط نظاميان مهار شدند، و آنگاه قدم به قدم مذهبيون معتدل و ميانه رو را با سازوکار مدرن و دموکرات، يعني مبارزات حزبي و پارلماني، وارد عرصهً رقابت با ساير احزاب و نيروهاي سنتي و مدرن مذهبي و سکولار نموده اند، تجربهً موفقي پيش روي مسلمانان منطقه مي گذارد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;باصطلاح جمهوري اسلامي و در عمل حکومت ولايي تحت رهبري ولايت مطلقهً فقيه تجربه اي از شکست و انحراف يک انقلاب اجتماعي را که مردم ايران بيش از سه دهه قبل به نتيجه رساندند و رهبريش را بدست اسلاميون سنتي و افراطي، در ميان روحانيت شيعه سپردند، بنمايش مي گذارد. حکومت ولايي امروز ايران بمراتب فاسدتر، سرکوبگرتر، مستبد تر، و سنتي تر و عقب مانده تر از رژيم هاي حاکم در مصر و تونس است؛ بطوريکه در مقايسه با خامنه اي و احمدي نژاد بايد صد هزار مرتبه به بن علي و حسني مبارک رحمت گفت. ادعاهاي سران جمهوري اسلامي در منتسب کردن اين اعتراضات به خواب و خيالهاي کهنهً صدور انقلاب اسلامي و اسلاميزه کردن منطقه بيش از هرچيز يک فرار به جلو کورکورانه، براي مقابله با جنبش سراسري، دموکراسي خواه و حقوق شهروند محور، سبزايران است.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مصر و تونس، برخلاف ايران که اکثريت آن شيعه اند، سني مذهبند و بنابراين الگويشان انقلاب اسلامي ايران و ولايت مطلقهً فقيه نيست و نخواهد بود. اخوان المسلمين مصر گرايشات متفاوتي از افراطيون و اعتدالگراها را از القاعده، طالبان، جماعت اسلامي اندونزي، تا حماس در فلسطين و حزب عمل اسلامي در اردن و حزب اسلامي عراق و عدالت و توسعهً ترکيه را تحت تأثيرو اي بسا پوشش قرار داده است. اين آلترناتيو مذهبي، از يکسو در انتخابات پارلماني مصر، از سال 2005 بدين سو، شرکت کرده و حضور داشته، و از سوي ديگر با سياست هاي منطقه اي جمهوري اسلامي در مخالفت با صلح خاورميانه، تشکيل حماس و عقيم کردن نيروها و جنبش هاي ناسيوناليستي و مدرن و سکولار، اعم از مستبد و دموکرات، در فلسطين و منطقه همسويي و همکاري داشته است. بنابراين چالش اصلي پيش روي شهروندان مصري جلوگيري از غلبهً راديکاليسم مذهبي و ايدئولوژيک، بعنوان بديل و جايگزين راديکاليسم مدرن غربگراي حاکم مي باشد. چرا که در صورت واگذاري سرنوشت خود بدست بنيادگرايان اسلامي اخوان المسلمين، تجربهً افغانستان طالبان و ايران تحت حاکميت ولي فقيه را در مصر و منطقه در ابعادي تازه تر و بسا مخرب تر تکرارخواهند کرد. براي مهار، محدود، مشروط، مدني و دموکرات کردن اسلاميون اخوان المسلمين و کليهً نيروهاي مذهبي و ايدئولوژيک، پيش گرفتن تجربهً ترکيه، و نه ايران و افغانستان، (همينطور تجربهً انگليسي ها و نه آلماني ها و فرانسوي ها) که مذهبيون تندرو و تماميت خواه سنتي را از رهبري سياسي بازداشتند، مي تواند سازنده باشد. بقول روزنامه نگار ايراني، اکبر گنجي، حمايت اخوان المسلمين از البرادعي اصلاً قابل اعتماد نيست، چرا که خميني هم در پاريس همين روش را پيش گرفت ولي وقتي در تهران برکرسي زعامت و قدرت رسيد، اولين کاري که کرد برغم شعر و شعارها و قول و قرار هاي گذشته، نه تنها به کمونيست ها آزادي نداد بلکه بازرگان و بني صدر و سپس همهً غير خودي هاي حتا روحاني و غير روحاني، مذهبي و سکولار را حذف کرد. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مصر و تونس متحد غرب و آمريکا در منطقه هستند، بنابراين، غرب و آمريکا در مقابل تحولات دروني اين جوامع مسئولند و نمي توانند و نبايد ناظر بي طرف باشند. آنها به سهم خود نمي توانند و نبايد اجازه دهند که افراطيون مذهبي (با سوء استفاده از حربهً پست مدرنيسم، حقوق بشر و حقوق برابر شهروندي و همهً آنچه آنها در عمل بدان معتقد و متعهد نبوده و نيستند) نخست اين کشورها و در نتيجه منطقه و جهان اسلام را در دام افراطيون سنت گراي مذهبي رها ساخته، به مقابله و رويارويي با غرب و مدرنيته و دموکراسي سوق دهند. بلکه متقابلاً از آنها انتظار مي رود که بارويکردي مسئولانه و درست (مدرن و دموکرات محور)، با مهار اسلامگرايان افراطي، رفرم سياسي در اين کشورها را به الگويي موفق از گذار به نظام سياسي مدرن و دموکرات، براي کشورهاي مسلمان بويژه عرب منطقه تبديل کنند. چنين راه حلي، نه تنها اين جوامع را در مقابل افراطيون مذهبي و ايدئولوژيک واکسينه ميکند، بلکه آنها را بعنوان متحدين استراتژيک دموکراسي هاي پيشرفتهً جهان منجمله غرب و آمريکا (البته در مدار و کيفيتي نوين)، و هم حامي و مدافع موثر تري براي صلح و ثبات در منطقه مي سازد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;غرب و آمريکا با (1) حمايت از دخالت موثر و سازندهً (و نه سرکوبگرانه) ارتش در روند تحولات و در عين حال جلوگيري از سرکوب تظاهرات مسالمت آميز مردم، (2) ضمن تمرکز برمهارو محدودکردن رهبران و جريانات سازمايانيافتهً بنيادگراي اسلامگرا، (3) ترغيب و حمايت از ائتلاف نيروهاي مدرن و دموکرات مذهبي و سکولار براي شرکت در روند مبارزات حزبي و پارلماني، بمثابه رقيب اسلاميون بنيادگرا و حتا معتدل، مي توانند و بايد جلوي آفت مسري بنيادگرايي و تندروهاي مذهبي را بگيرند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;در مصر و تونس، هرچند حاکمان به رفرم سياسي و انتخابات آزاد و آزاديهاي سياسي تن ندادند، ولي برخلاف ايران نه در آمدهاي نفت بود و نه توجيه ديني که به حاکمان امکانات سخت افزاري و نرم افزاري سرکوب بي حد و حصر دهد. در ايران، در آمد هاي نفتي و توجيهات مذهبي ولي مطلقهً فقيه به حاکمان امکان سرکوب گسترده و بي حد و حصر داده است. رهبران مذهبي در ايران و افغانستان طالبان، و حماس در فلسطين نشان داده اند که وقتي به قدرت برسند، نه تنها قيد شعارها و توافقات گذشته با متحدين مدرن مذهبي و سکولار، بلکه قيد سنت و شرع و قرآن را مي زنند تا خود را حاکم مطلق بر جان و مال و ناموس شهروندان سازند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;چگونگي مهار انواع راديکاليسم و ناکارآمد کردن اهرم سرکوب در ايران و متقابلاً مهار جنبش سنتي بنيادگرا در کشورهاي عربي مسلمان منطقه، از جمله مصر و تونس، از چالش هاي جدي پيش روي شهروندان طبقهً متوسط، روشنفکران، احزاب مدرن و نيروهاي دموکرات اين جوامع است که توضيحات بيشتر و جزيي تر چند و چون مواجهه با اين چالش، در قسمت بعدي اين نوشته پي گرفته مي شود&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12837841-8821003048509587064?l=alisalariweblog.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/feeds/8821003048509587064/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12837841&amp;postID=8821003048509587064&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/8821003048509587064'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/8821003048509587064'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/2011/02/blog-post.html' title='مقايسهً تحولات مصر و تونس با انقلاب ايران و جنبش سبز'/><author><name>علي سالاري</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06169201004885995955</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_UqkshfF6BWQ/SlyRKj8nC7I/AAAAAAAAAAM/WK0R6eVtOgA/S220/Ali2+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12837841.post-8889963403802247952</id><published>2010-09-27T20:33:00.000+10:00</published><updated>2010-09-27T20:34:17.340+10:00</updated><title type='text'>هويت ايراني: ترکيبي از سنت و مدرنيته</title><content type='html'>هويت ايراني: ترکيبي  است از سنت و مدرنيته؛ از آميزش قبايل، اقوام، مذاهب، و ايدئولوژي ها؛ و پاسخ لازم بدان نيز لاجرم نظاميست دموکرات، پلورال، سکولار و فدرال. &lt;br /&gt;بحث هويت، بحث بودن، شدن و هستي ماست. بحث ميراث گذشته، وضعيت کنوني و آمال و آرزوهاي آيندهً ماست. آنچه بقا و هستي ما را در جنگ هاي گذشته و رقابت هاي امروز (دوران جهاني شدن) مي تواند و بايد تضمين کند. براستي چه چيزي ايرانيان را در ذوب شدن در دوران صد سالهً سلطهً سلوکي (يوناني) ها، قريب پنج قرن اعراب مسلمان، و قريب هشت قرن تسلط ترکها و در دوران مدرن از تسلط استعمار کهنه و نو مصون نگهداشته است؟ بي شک اين مقاومت ها هم بدون هزينه نبوده و آنها که در گذشته و حال مثل ايرانيان به مخالفت بر نخواستند و در پي اثبات خود بر نيامدند و تسليم شدند، بهاي ما را نيز نپرداختند و اي بسا که امروزه ممکن است، هويت خود را کما بيش از دست داده، ولي از جهاتي از ما جلوتر نيز باشند. هويت ايراني، گويي مثل درختان کويريش ريشه در اعماق دارد و با باد و بوران و سيلابها از جا کنده نمي شود.&lt;br /&gt; پرداختن ريشه اي به مسئلهً هويت ايراني، فکر مي کنم پاسخي ريشه اي و تئوريک مي طلبد.  در اين رابطه بخشاً نظرم اينست که همانطور که مثلاً روشنگري انگليس و فرانسه و آلمان با هم متفاوتند، جنبش روشنگري ايران، از اين هر سه، جنبش روشگري و فلسفي اروپا متفاوت خواهد بود و همانطور که عرصهً هنر و اي بسا ادبيات ( که در نوشتهً آقاي ميلاني بدان اشاره شده) راه منحصر به فرد خود را بازيافته است. در عرصهً علوم انساني نيز لاجرم چنين خواهد بود. منظور اين نيست که چشم برمدنيته ببنديم و يا دست آوردهاي غرب را ناديده بگيريم، نه، اصلاً، بلکه خودمان به حدي از بلوغ و توليد فکري برسيم که بتوانيم بطور تئوريک تاريخ و ويژگي هاي انسان و جامعهً ايراني را بازشناسيم و توضيح دهيم، نکات افتراق و اشتراک و اي بسا منحصر بفرد خود را بشناسيم، ميراث تاريخي و فرهنگي گذشتهً خود را نه فقط حفظ، که روزآمد کنيم، تا بتوانيم با اعتماد به نفس بيشتر سرمان را بالاگرفته، نه تنها بقاي خود را تضمين کنيم، بلکه با سقف فکري بالا بلند تري، بقول حافظ "فلک را سقف بشکافيم و طرحي نو در آندازيم". &lt;br /&gt;همانطور که بسيار گفته شده، هويت همانند آب سياليست که از چشمه اي مي جوشد، در گذر زمان و در بستر تحولات تأثير مي گيرد و مي پذيرد، آلوده تر و يا پالوده (پالايش) تر مي شود، بقول مولوي "هرکسي از ظن خود" يار، بيمار، معمار و يا حريف و رقيب و دشمنش مي شود، و نهايتاً يا ضعيف و نحيف بر بستر جويبار و يا رودخانه اي فروکش کرده و ناپديد مي شود، يا بي تحرک و تحول چون مردابي تن به قضا و قدر طبيعت داده، يا با پيوستن به جريان و رودخانه اي قويتر، هويت بومي خود را از دست مي دهد و تابع جريان قويتر مي شود، و يا که خود همچون جرياني قوي که از چشمه هاي گوناگون سيراب مي شود، از موانع طبيعي مي گذرد، خرده جريانها را در خود ذوب مي کند، تا به اقيانوس جهانشمولي ببيوندد که موجوديت و نقش سازنده اش انکار ناپذير شود. &lt;br /&gt;در ياد داشت قبليم که در وبلاگم قابل دسترسيست نوشته بودم که "سه دليل عمده سنت ما را جان سخت تر و ريشه دار تر از سنت اروپا مي کند که عبارتند از شکوفايي تمدنهاي قوم محور بعد از انقلاب کشاورزي در خاورميانه (در زمانيکه آب و هواي خاورميانه هنوز گرم و خشک نشده بود و اروپا هنوز سرد بود). دوم شکوفايي تمدن و فرهنگ ايراني از ايلامي ها، مادها و بويژه هخامنشيان تا ساسانيان (که تجربهً اولين امپراطوري متکثر چند قومي، چند مذهبي و چند شهري، آنهم در زماني که بقيه دولت شهر قومي، تک شهري و تک مذهبي بودند و دموکراسي حتا آتن نيز دولت شهر بود)، و سوم دوران پس از اسلام (بويژه دوران کوتاه شکوفايي علمي و فلسفي در اوايل دوران عباسي خلفاي طرفدار معتزله، زماني که اروپا هنوز در قرون وسطا سير مي کرد) که ايراني ها در فرآيند آن نقش بسزايي داشتند."&lt;br /&gt;درست است که همه انسانيم و در اين دهکدهً جهاني ايده ها، ايده آلها و چالش هاي مشترک زيادي داشته و داريم، ولي نبايد از ياد ببريم که دست طبيعت تقدير ما را متفاوت از اروپا رقم زد، آنجا که دوسه هزاره قبل از ميلاد، خاورميانه رو به خشکي نهاد و اروپا گرمتر شد، تمدنهاي پيشرفتهً قومي در بويژه خاورميانه، رو به افول نهاد، مهاجرت به اروپا، مثل مهاجرت مغزهاي کشورهاي جهان سوم و ايرانيها در دوران کنوني، به اروپا زياد شد و متعاقباً تمدنهاي اروپايي جلو افتادند. خلاصه اين تغيير مهيب طبيعي و شرايط متفاوت آب و هوايي باعث شد تا مردم خاورميانه مسير متفاوتي براي ادامهً بقاي خود را طي کنند. بعنوان مثال، در خاورميانه، اين محدوديت ها و عدم ثبات اقتصادي و سياسي باعث مي شد که نظام فئودالي با ثباتي مثل اروپا شکل نگيرد که زمينه ساز مبارزات طبقاتي و ورود به دوران صنعتي شدن و سرمايه داري گردد. &lt;br /&gt;ايرانيان، بطور خاص، آن زمان که منطقه رو به خشکي نهاد و تمدنهاي قومي در معرض انقراض قرار گرفتند، با کشف قنات (که در زمان خود مانند انقلابي صنعتي بود) توانستند با شرايط جديد وفق پيدا کنند. شکنندگي اين منبع حياتي آنها را مجبور به تحمل و بردباري نمود و منشاً تکثر گرايي شد که در آموزه هاي مذهبي ايران باستان، و متعاقباً سياسي مثلاً کورش و داريوش تجلي پيدا کرد. آنچه ايرانيان را از يونانيان متمايز مي ساخت، تجربهً هخامنشيان و بويژه اين دو فرمانروا بودکه در زماني که يوناني ها هنوز  برغم دست آوردهاي فلسفي و بويژه دموکراسي، از دولت شهر عبور نکرده بودند، ايرانيان تجربهً مديريت اولين امپراطوري جهاني چند قومي، چند مذهبي و چند شهري را داشتند. ساسانيان، بدليل پايبند نماندن به مداراي مذهبي، و سرکوب آلترناتيوهاي دروني، بويژه سرکوب مزدکيان، به جنگ و درگيري هاي داخلي و خارجي در غلطيدند و آنقدر ضعيف شدند که ياراي مقاومت در مقابل قبايل باديه نشين عرب تازه مسلمان را نداشتند. اعراب، برغم اسلام، در زمينه مديريت اجتماعي و سياسي، بيش از مديريت قبيلگي چيزي نمي دانستند. براي همين بعد از غلبه بر ايران، نه تنها تنوع مذهبي بلکه زباني و فرهنگي ايرانيان را نتوانستند تحمل کنند و بپذيرند... شکوفايي دوران اسلامي به آن دوران اوليهً خلفاي عباسي محدود مي شود، که خلفاي طرفدار معتزله رسماً برآن شدند تا هنر و فنون و علوم ايرانيان، و سپس بقيه را بخدمت بگيرند، و براي اينکار شان وزاري ايراني اختبار کردند. جانشين سازي ترک ها بجاي ايرانيان در دربار خلفا، با تعصب و تصلب مذهبي (اشعريه) همراه شد، غلبهً ترکها مثل غلبهً ايلها بر آلها، غلبهً شبانان کوهپايه ها بر دهقانان ساکن قريه ها و شهرها عمدتاً متکي بر قناتها بود. ترکها بر عکس عرب ها که قبيله گرا بودند، قوم گرا تر بودند، بعبارتي، در مدار اجتماعي بالاتري سير مي کردند و اختلافات و جنگ هاي درون قبيلگي در حد اعراب نداشتند. ولي هنوز مادون سنت و فرهنگ تکثر گراي مبتني بر چند قومي و چند مذهبي ايرانيان بودند... خلاصه اينکه برعکس اروپا که مناسبات اقتصادي فئودالي رشد کرد و نهايتاً مذهب را به چالش طلبيد و حکومت کليسا را بزانو درآورد، در منطقهً خاورميانه مناسبات قبيلگي، قومي، و مذهبي بدليل محدوديت هاي طبيعي و جغرافيايي، مقاومت بيشتري از خود نشان داده و براي ادامهً بقاي مردم اين منطقه نقش حياتي تري ايفا کردند. &lt;br /&gt;در دوران مدرن، جنگ و رقابت و مبارزه با غرب و نيز ارتباط و آموزش در غرب، ايرانيان را، ضمن داشتن هويت هاي سنتي (که با روشهاي افراطي و غير دموکراتيک دوران پهلوي پاسخ درست، مدرن و دموکراتيک خود، از هر نظر، را هنوز نگرفته اند)، در معرض تأثير پذيري از ايدئولوژي هاي مدرن اروپا ( همان سه تجربهً روشنگري فرانسه، انگليس، و آلمان) قرار داد. آنها که از فرانسه تأثير پذيرفتند، از انقلاب مشروطه تا کنون، ضمن تأکيد بر تمدن و فرهنگ گذشتهً ايران، بدنبال سکولاريزه کردن و حکومت لائيکي بسبک ترکيه به زور (رضا خان) و اي بسا روسيه (انقلاب سوسياليستي) مي گشته اند. آنها که از آلمان تأثير پذيرفتند با احمد فرديد و جلال آل احمد و شايگان و  رضا داوري به احياي سنت و روحانيت  اسلام فراخواندند.  شريعتي با ترکيبي از ايندو به "بازگشت به خويشتن" و اسلام (انقلابي، عدالت محور –سوسياليستي) منهاي روحانيت مي خواند. مهندس بازرگان، به آَشتي علم و آزادي با دين فرا مي خواند و بميدان آوردن روحانيت را براي کشاندن مردم به صحنهً مبارزه با استعمار خارجي و استبداد داخلي ضروري مي ديد... تا سرها شوربختانه به سنگ واقعيت برخورد، جريان روحانيتي که با خميني رو آمد و در خامنه اي استمرار يافت ملک و ملت را به قهقرا کشاند و بحران هويت را به مرز فاجعه کشاند، و نتيجه آن شد که امروزه، جريان اصلي روشنفکري کشور خواهان جدايي دين از دولت است. &lt;br /&gt;يکي از مسائل مهمي که ايران و ايراني را از روند طبيعي رشد فکري و سياسي باز داشت، مسئلهً دخالت استعمار در دوران مدرن بدلايل متعددي مانند مطامع استعماري، مسئلهً نفت، مسئلهً قطب بندي فرهنگي و مذهبي شرق و غرب باصطلاح اورينتال و اکسيدنتال بوده است. دخالت هايي که در جهت تقويت و استمرار استبداد، و سرکوب جريان تحول طلب روشنفکري کشور همراه بوده است. غربي که با دخالت مستقيم و غير مستقيم همانطور که در وصيتنامهً منتسب به پترکبير  ترسيم شده، تا جاييکه توانست بر اختلافات قومي دميد، بعد به تسلط و ادامهً بقاي بنيادگرايان مذهبي کمک کرد تا تسلط خود را افزوني و استمرار بخشد. پيوند اين دو متحد نابکار، استعمار و استبداد بود که روشنفکران را اي بسا به فکر بميدان آوردن توده هاي مردم انداخت، و حضور و رهبري روحانيون را که "افيون توده ها" در دست داشتند، ضروري نمود، غافل از اينکه بکارگيري اين افيون، که پايه هاي ارتجاع را در مملکت مستحکم کرده، بدتر از هر دولت استعماري، بود و نبود مردم و مملکت را در معرض نابودي قرار داده و خشن تر از هر استبداد مدرني سرکوب مي کند. اين واقعيت، به ضرورت مبارزه و نقد پوپوليسم و عوام زدگي و عوام فريبي و قهرمان سازي از توده ها اولويتي مضاعف مي بخشد.  &lt;br /&gt;در برخورد با مدرنيته، روحانيت هم يکپارچه نماند، از اشکال قبلي مثلاً غرق شدن در تصوف و عرفان و بحث اصولي و اخباري خارج شد و در انقلاب مشروطه روحانيت مشروطه خواه (مترقي)، سنتي (که در سياست دخالت نمي کرد) و ارتجاعي و بنيادگرا (شيخ فضل الله) شکل گرفتند. برنامه هاي سکولاريزه کردن دوران پهلوي که روحانيت سنتي (مثل آيت الله حائري، بروجردي و خوئي) را ترجيح مي داد، بويژه بعد از کودتاي آمريکايي انگليسي 28 مرداد، عملاً روحانيت مترقي (طالقاني و آيت الله زنجاني و غيره) را با مرتجعيني مثل خميني هم صف و همداستان ساخت. ضمناً، هرکدام از اين گروههاي روحانيت (پيشرو، سنتي، و بنيادگرا) رويکردهاي سياسي خاص خود (راديکال، محافظه کار، و پراگماتيک) را داشته و دارند که در اين تقسيم بندي خميني، بنيادگراي پراگماتيک بود و باصطلاح برخلاف مصباح يزدي که راديکال است و پوست کنده حرفش را مي زند، تقيه مي کرد و باصطلاح ديپلماتيک موضع مي گرفت، يک روز در پاريس وعده و وعيد مي داد، ولي وقتي به قدرت رسيد، فرمان مي داد تا مثل حضرت علي در بني قريظه، قضات و پاسداران رحم نکنند و همه مخالفين حتا زنداني را از دم تيغ بگذرانيد.  &lt;br /&gt;خلاصه اينکه براي استقبال درست از مدرنيته و دموکراسي، بايد به سنت ها و اشکال سنتي حيات اجتماعي کشور، پاسخي در خور، مدرن و دموکراتيک داد. پاسخي که مطالبات قومي، زباني، فرهنگي، مذهبي و ايدئولوژيک تمام شهروندان ايراني را پاسخگو باشد، تبعيض ها را ازميان بردارد و فرصت هاي برابر را براي همهً شهروندان کشور تضمين کند. براين سياق بنظر مي رسد که مانيفست جمهوري ممالک محروسه اي (جمهوري دموکرات و فدرال) که علي اکبر دهخدا و يحيا دولت آبادي در صدر مشروطه، در استانبول نوشتند، و کودتاي روسي –  شيخ فضل اللهي - محمدعلي شاهي، شانس تحقق به آن را نداد، از مانيفست جمهوري روزنامه نگار دموکرات، آقاي گنجي که دموکراسي و حقوق بشر را بطور کلي مد نظر قرار داده بسا کار آتر است. نگارنده در ياد داشتهايش بر دموکرات، سکولار، فدرال و پلورال بودن نظام سياسي آيندهً کشور تأکيد مي کند. تجربه نشان داده است که در فقدان هرکدام از اين چهار عنصر، نظام رسماً سلطنتي گذشته و اسماً جمهوري کنوني از پاسخ به مطالبات مردم ايران غافل مانده، بجاي حل و گشايشي در مسئلهً هويت، جامعه را بطور عکس العملي به عقب نشيني و قهقرا رانده و به حلقه هاي عقب مانده تر هويت سوق مي دهند. پهلوي براي ورود درست به سکولاريته کردن جامعه، همزمان با تحت فشار قراردادن رئساي قبايل و روحانيت بنيادگرا، بايد احزاب (مدرن) ايدئولوژيک  (سوسياليست و ليبرال) غير راديکال را آزاد مي گذاشت تا نظام پارلماني مدل انگليس را در ايران محقق سازند. امروزه هم چنانچه راه گذار مسالمت آميز به دموکراسي در ايران هموار نشود، حلقهً عقبگرد بعد از بنيادگرايي مذهبي روشن است که تيره و تار تر خواهد بود، چرا که بعد از بنيادگرايي مذهبي، کشاکش ها و تجزيه و از هم پاشيدگي قومي و زبانيست که ملک و ملت ايران را تهديد مي کند. پس پيش بسوي مدل روشنگري انگليس! (در رنسانس مذهبي و مدني و دموکرات و قطعاً جدا کردن مذهب از دولت) فراموش نکنيم که براي تحقق دموکراسي در ايران که اکثريت آن مسلمانند، به مسلمانان دموکرات و سکولار نيازمنديم! مانند آلمانها (در اهميت دادن و تأکيد بر ويژگي تکثر و تنوع در هويت ايراني بمنظور حفظ يکپارچگي کشور) مانند فرانسوري ها (در حاکميت قانون عرفي و تفکيک قوا) مانند تجربهً آمريکا (نظام فدرال مبتني برحقوق شهروندي) مانند هند (پلورال)، و مانند کانادا و استراليا (چند فرهنگي، عاري از ستم و تبعيض هاي مختلف و با تضمين فرصت هاي برابر براي همهً شهروندان) براي آفرينش تجربهً منحصر بفرد ايراني نيازمنديم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12837841-8889963403802247952?l=alisalariweblog.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/feeds/8889963403802247952/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12837841&amp;postID=8889963403802247952&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/8889963403802247952'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/8889963403802247952'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/2010/09/blog-post.html' title='هويت ايراني: ترکيبي از سنت و مدرنيته'/><author><name>علي سالاري</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06169201004885995955</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_UqkshfF6BWQ/SlyRKj8nC7I/AAAAAAAAAAM/WK0R6eVtOgA/S220/Ali2+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12837841.post-8155894936160887248</id><published>2010-08-23T00:22:00.002+10:00</published><updated>2010-08-23T07:01:26.049+10:00</updated><title type='text'>چالش سنت و مدرنيته و دموکراسي ايدئولوژيک</title><content type='html'>بگمانم علت اصلي غلبهً سنت در ايران را نه در ضعف مدرنيتهً ما، بلکه درقدرت سنت ما بايد جست. سنت ما بيشک از سنت اروپا بسا جان سخت تر و و ريشه دار تراست. سه دليل محکم که سنت ما را جان سخت تر و ريشه دار تر از سنت اروپا مي کند عبارتند از شکوفايي تمدنهاي قوم محور بعد از انقلاب کشاورزي در خاورميانه (در زمانيکه آب و هواي خاورميانه هنوز گرم و خشک نشده بود و اروپا هنوز سرد بود). دوم شکوفايي تمدن و فرهنگ ايراني از ايلامي ها، مادها و هخامنشيان تا ساسانيان (بويژه تجربهً اولين امپراطوري چند قومي، چند مذهبي و چند شهري، زماني که بقيه دولت شهر قومي، تک شهري و تک مذهبي بودند و دموکراسي حتا آتن نيز دولت شهر بود)، و سوم دوران پس از اسلام ( بويژه دوران کوتاه شکوفايي علمي و فلسفي دوران اسلامي در اوايل دوران عباسي، زماني که اروپا هنوز در قرون وسطا سير مي کرد). بنابراين چالش اصلي پيش روي ايرانيان اينست که از يک بعدي نگري، چسبيدن يکجانبه به يک بعد از سنت ( مثل پان ايرانيسم و پان ترکي و پان عربي و غيره، که در زمان شاه به پان ايراني روي خوش نشان داده مي شد و اين مسئله به عکس العمل هاي متقابل دامن زد، در جمهوري اسلامي به سنت اسلامي پر بهاداده شده و دو وجه ديگر سنت، يعني سنت و فرهنگ قومي و نيز ميراث تمدن ايراني مورد ظلم و بي مهري قرار گرفته و به حاشيه رانده شده است).  براي آشتي دادن بين سنت و مدرنيته در ايران، تلاش و سرمايه گذاري عظيم، بويژه دولتي، لازم است (که متأسفانه نه در دوران پهلوي و نه در دوران کنوني همت و هميت آن پيدا نشد و عمدهً کار تحقيقي مربوط به ايران شناسي، اسلام شناسي و مردم شناسي معتبر در رابطه با ايران، در خارج از کشور به همت متخصصين انگشت شمار دلسوز، آنهم با کمترين امکانات و حمايت ها انجام گرفته است.) با پيروزي انقلاب ضد سلطنتي که شعار نه شرقي و نه غربي داشت، جاي آن داشت که دست اندر کاران با گرد هم آوردن ايران شناسان، اسلام شناسان، متخصصين مسائل قومي و جمعيتي ايران، راز بقاي اين کهن ديار را از زواياي گوناگون مورد وارسي و موشکافي قرار داده، و از اين طريق، راه درست و موفقيت آميز آشتي با مدنيته را باز مي يافتند. فقدان چنين تلاش و هميت همه جانبه اي باعث شده و مي شود که ايران و ايراني در بحران هويت فرو رود، نه گذشتهً خود را بدرستي بنشاسد و نه راه جلو و رو به آينده براي خود متصور ببيند. در چنين فضايي از بحران هويت است که انواع خود باختگي ها و افراط و تفريط هاي قومي، فرهنگي، مذهبي و ايدئولوژيک بستر و زمينهً رشد پيدا کرده و مجال بروز و رشد پيدا کرده آيندهً مردم و مملکت را تيره و تار مي سازند. اجانب و بدخواهان ايران نيز از همين وضعيت بيشترين سوء استفاده را کرده و مي کنند و به قصد ماهي گرفتن از آب گل آلود بر آتش اختلافات قومي، مذهبي و ايدئولوژيک در درون جامعه دامن ميزنند. تازمانيکه چنين سرمايه گذاري و مطالعهً ريشه اي در ايران صورت نگيرد، علوم انساني ايران مذهب گزيده و ايدئولوژي زده باقي خواهد ماند. &lt;br /&gt;در همين رابطه است که وضعيت رابطهً حوزه و دانشگاه در ايران اهميت ويژه اي پيدا مي کند. حوزه نمايندهً سنت اسلامي-ايرانيست و درواقع ميراث مدرسه هاي نظميه خواجه نظام الملک است که به اولين دانشگاههاي جهان معروفند و سنت عبا و عمامه گذاشتن آن در دانشگاههاي مدرن اروپا و آمريکا تقليد شده و به شکل يونيفرم مراسم فارغ التحصيلي امروز درآمده است. منتها همانطور که لابد مي دانيد مدارس نظميهً خواجه نظام الملک يک اشکال عمده داشتند که در دعواي اشعري - معتزله، به تبعيت از سلاجقه و خلفاي عباسي که به جانب اشعري گرويدند، در اين مدارس معتزله را محروم کردند و در دروس آن نه تنها اسلام معتزله بلکه فرقه هاي ديگر سني و نيز شيعيان جايي نيافتند. ضمناً از همين مدارس اسلامي بروايت اشعري بود که درب علم و فلسفه در جهان اسلام تخته شد و دوران انحطاط و قرون وسطاي اسلامي شروع شد. بعداً، در دوران صفوي، همان روايت اشعري از تشيع، در ايران تبليغ و به دين رسمي تبديل شد. روايت اشعري توجيهات لارم براي تحميق و کنترل توده ها را در اختيار حاکمان قرار داده و مي دهد.  اگر مدرنيتهً ايران براي مدت طولاني به تعويق نيافتاده بود،اي بسا امکان داشت که با معرفي علوم مدرن در حوزه ها، چالش سنت و مدرنيته زودتر، سازنده ترو با هزينهً کمتر حل شود، فکر مي کنم در هر حال و شرايطي گريزي نيست جز اينکه که تلاش شود که دانشگاهها را با سنت و حوزه ها را با مدرنيته آشتي داد. ضمناً منظور از سنت تنها همان گرايش متحجرين مذهبي (ادامه اشعري) نيست، سنت ايران سه بخش اصلي (گذشتهً قومي، گذشتهً تمدني، و گذشتهً علمي، فلسفي و فرهنگي قبل از آريايي ها، از آريايي ها تا دوران اسلامي، و از دوران اسلامي تا کنون را شامل مي شود. &lt;br /&gt;اولويت دموکراسي&lt;br /&gt;در موردعلل به تعويق افتادن پروسهً گذار به دموکراسي در ايران، عدم همدلي و همفکري روشنفکران، عدم همگرايي و همکاري نيروهاي سياسي و خلاصه مشکلات موجود بر سر راه همبستگي ملي بسيار گفته شده است. شک نيست که گفتمان دموکراسي تنها پارادايمي است که مي تواند بيشترين ميزان همدلي، همگرايي و همبستگي را بين روشنفکران، نيروهاي سياسي و بنابراين مردم ايران ايجاد کند. بحث دموکراسي اين روزها مورد توافق هم  بسياري در درون حاکميت، تا رأس نظام است، هم مخالفين و اپوزيسيون آن، منتها هرکس شرط خاص خودش را دارد. رويکردهاي موجود به دموکراسي در ايران بدليل شرط و شروط سياسي و ايدئولوژيک از هم متمايز مي شوند. اهم آنها عبارتند از: دموکراسي ولايي، اسلاميون (مذهبيون)، جمهوريخواهان، سکولارها،  سوسياليست ها، ليبرال ها، ملي گراها، مشروطه خواهان، و سلطنت طلب ها. تحفه اينکه هرکدام از اين گرايشات از سايرين مي خواهد که زير چتر او، و با پذيرش شرط و شروط سياسي و ايدئولوژيکش، به وحدت و همبستگي دست يابد! مشکل اين رويکرد اينست که ما ايرانيان اول به ايدئولوژي هاي خود چسبيده و بعد شعار دموکراسي مي دهيم وبعبارتي دم خروس اين دموکراسي خواهي قلابي و ايدئولوژيک در مواضع و نوشته هاي باورمندان آنها بوفور يافت مي شود. آقاي خامنه اي مي گويد دموکراسي به شرط ولايت فقيه، مجاهدين خلق مي گويند دموکراسي به شرط رهبري ايدئولوژيک و راه و رسم آنها، سلطنت طلب ها مي گويند، دموکراسي با سلطنت، متقابلاً جمهوري خواهان مي گويند دموکراسي با جمهوري، سکولارها مي گويند دموکراسي بشرط سکولاريسم (نو)، قوم گرايان مي گويند دموکراسي با تجزيهً ايران و استقلال قومي و ... بيچاره دموکراسي که در اين ميان بي دفاع مانده است. اگر قرار بر تحميل راه حلي بر راه حلهاي ديگر است چرا شعار دموکراسي مي دهيم؟ مگر نه اينکه دموکراسي کم هزينه ترين شيوهً حل همين اختلافات در عرصهً اداره و حيات سياسي و اجتماعي است؟ معتقدم دموکراسي و حقوق بشر را بايد در صدر نشاند، اول دموکراسي بعد هر تعلق خاطر قومي، مذهبي و ايدئولوژيک؛ بنظر اين قلم، دموکراسي بده و بستان فکري و سياسي بين نيروهاي مختلف را قاعده مند مي کند. بدون تن دادن به اين رسم شناخته شده و تجربه شدهً بازي، هرکس ساز خودش را مي زند و نتيجه آن نه سمفوني و هارموني، بلکه صداهاي ناخوشايند و گوشخراش است. فقط و فقط با اولويت دادن به دموکراسيست که امکان ديالوگ و تصميم و انتخاب دموکراتيک بين جمهوري و يا سلطنت ، سکولار و يا مذهبي، فدرال و يا تمرکز گرا، مدرن و يا سنتي، توسعه يافته و يا عقب ماندگي، نه با گلوله و جنگ بلکه در ديالوگ و رقابت و انتخابات سازنده، براي کشور فراهم مي شود.   &lt;br /&gt;جنبش سبز و شرايط کنوني&lt;br /&gt;راه اندازي نيروگاه اتمي بوشهر، پروژه که بدليل صرف ميلياردها دلار سرمايهً مردم ايران، هيچ دولتي در ايران، نمي توانست از آن رويگردان باشد، جاي خوشحالي دارد.  مشکل اصلي زمانيست که برنامهً هسته اي اولاً، سمت و سوي نظامي پيدا کند و دوماً، مثل نفت، بجاي خدمت به رشد و پيشرفت، به اهرمي در خدمت استبداد و جلوگيري از دموکراسي در ايران بدل شود. اين بازگشايي مي تواند به دامي براي رفتن بسوي جنگ تبديل شود چنانچه سياست هاي سرکوب در داخل و تنش و بحران سازي در خارج احمدي نژاد ادامه يابد. متقابلاً مي تواند به نقطه عطفي به نفع مردم و دموکراسي در ايران، و د ر نتيجه به صلح و ثبات و پيشرفت منطقه کمک کند، چنانچه حاکميت بتواند سخن مخالفانش را بشنود و در درون با جنبش سبز و در بيرون با آمريکا و اروپا بطور مستقيم مذاکره و اعتماد سازي کند. &lt;br /&gt;در نوشتهً قبلي به چهار رويکرد متفاوت در مقابل رژيم پرداخته شد که عبارت بودند از اصلاح طلبان دروني نظام که  به مبارزات مسالمت آميز قانوني، پارلماني و انتخاباتي متکي اند، دوم، رفرميست هاي بيروني نظام که به مقاومت مدني مسالمت آميز متکي اند، سوم، سرنگوني طلبان؛  و چهارم، افراطيون  تجزيه طلب قومي و تماميت خواه ايدئولوژيک. با بالاگرفتن شايعات مربوط به امکان حمله به ايران، برخي بر اين عقيده اند که باند احمدي نژاد با گفتمان مهدويت دارد شرايط ظهور امام زمان را فراهم مي کند تا ايران را در پيشواز از او به آتش بکشند. قوم گرايان افراطي و بازماندگان شيخ خزعل و سيد جعفر پيشه وري هم بوي کباب شنيده و براي تکه پاره کردن ايران دم گرفته اند. در اين ميان، بخشي از سران نظام و امامان جمعه به دلجويي و وحدت با رهبران جنبش سبز توصيه کرده اند. بهترين تغييرات به نفع مردم و مملکت نيز هميشه زماني رخ مي دهد که حاکمان (به جبر و يا باختيار) بجاي منطق نظامي صرف (افراطيون متحجر) که فقط به سرکوب و حذف فيزيکي و سياسي و اجتماعي غير خودي متوسل مي شود،  راه و رسم موفق تر و کم هزينه تر و علمي تر ادارهً يک کشور در دنياي امروز را بيشتر ياد بگيرند و به قواعد آن تن دهند، يعني که با منتقدين و مخالفين خود نه بعنوان دشمن، بلکه رقيبي باحق و حقوق و شانس مساوي وارد ديالوگ و رقابت سازنده شوند و قضاوت را هم به راي مردم بسپارند. فکر مي کنم که جنبش سبز بايد بيشترين استفاده را از شرايط کوتاه آمدن احتمالي حاکمان، در مقابل فشارهاي داخلي و بين المللي برده و شرط و شروط خود (مانند تضمين انتخابات آزاد، آزادي زندانيان سياسي، آزادي مطبوعات و نهادهاي مدني، محاکمهً قاتلان و شکنجه گران، و دلجويي و حمايت از آسيب ديدگان) را در صدر درخواست ها و شروط خود قرار دهند. در همينجا اشاره کنم که مشکل اصلي حاکميت هنوز بلد نبودن بکارگيري راه و روشها و قاعده مند کردن سازو کارهاي مدرن و پيشرفته بمنظور مديريت امور در عرصه هاي مختلف است. در کشورهاي پيشرفته مطبوعات و نهادها و نيز انتخابات آزادند و از قواعد عام و يا خاص خود پيروي مي کنند. در ايران چون حاکميت اين قاعده مند سازي را بلد نيست، خصوصي سازيش تبديل به اختصاصي سازي مي شود، انتخاباتش تبديل به انتصابات مي شود، نهادهاي مدني اش هيات سينه زني مي شوند و اهالي مطبوعاتش يا زندانيند و يا زندانبان.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12837841-8155894936160887248?l=alisalariweblog.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/feeds/8155894936160887248/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12837841&amp;postID=8155894936160887248&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/8155894936160887248'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/8155894936160887248'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/2010/08/blog-post.html' title='چالش سنت و مدرنيته و دموکراسي ايدئولوژيک'/><author><name>علي سالاري</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06169201004885995955</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_UqkshfF6BWQ/SlyRKj8nC7I/AAAAAAAAAAM/WK0R6eVtOgA/S220/Ali2+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12837841.post-97977317743280719</id><published>2010-07-20T13:06:00.002+10:00</published><updated>2010-08-17T18:24:51.308+10:00</updated><title type='text'>سيري در تحولات جاري</title><content type='html'>در اوضاع و احوال کنوني، تحولات تعيين کننده اي در درون و بيرون کشور در حال اتفاق افتادن است که ايران را يکبار ديگر در کانون تحولات خاورميانه قرار داده است. از جملهً اين تحولات: تحريم افراد و نهادهاي رژيم بويژه سپاه پاسداران، تهديد حملهً نظامي، دادخواهي خانواده ها و زندانيان سياسي در داخل کشور، تمرکز جنبش سبز روي ولي فقيه بعنوان باني اصلي کودتا، کشتار، سرکوب و ستمي که بر مردم مي رود، زمزمهً اخراج و پاک سازي بيشتر دانشگاهها از اساتيد غير خودي و تبديل به حوزه کردن حتا مدارس و دبيرستانها، انفجار زاهدان، و حکم دادگاه استيناف آمريکا در رابطه با سازمان مجاهدين خلق مي باشند. براستي مضمون و سمت و سوي کلي اين نمود ها چيست و ايران و ايراني بکجا روند چنين شتابان؟ &lt;br /&gt;در رابطه با غرب و آمريکا دو تجربه را مي خواهم ياد آور شوم: اينکه در طول دوران مدرن، اولاً، غرب بطور کلي – چه آنزمان که روس و انگليسي ها بودند، بعد انگليس و آمريکا، و اکنون آمريکا و اروپا – برغم رقابت هاي اقتصادي، آنجا که کار به جاهاي باريک رسيده  و بحث انقلاب و تعيين سرنوشت ايران پيش آمده، و يا منافع آنها در ايران بخطر افتاده، بطور هماهنگ عمل کرده و چه در سياست موازنهً مثبت براي گرفتن امتيازات بي حد از دولتهاي قاجاري، چه در پايان دادن به جنبش مشروطه و تبديل ايران به مناطق تحت الحمايه و سپس اشغال ايران در دو جنگ  جهاني و چه در کودتاي رضا خاني و کودتا عليه دکتر مصدق بطور هماهنگ عمل کرده اند؛ و هرانتظار دولت مردان ايران براي برخورداري از حمايت مثلاً فرانسه و انگليس عليه دخالت ها و جنگ با روسيه در دوران قاجار تا انقلاب مشروطه، و نيز انتظار حمايت آمريکايي ها عليه استعمار انگليس در جريان مبارزات ملي شدن نفت را ناکام گذاشته و روز موعود در کنار هم عليه منافع مردم و مملکت ايران متحد شده اند. بي شک يکي از عوامل اصلي  ناکام ماندن مبارزات دموکراتيک مردم ايران در دوران معاصر که منجر به انقلاب ضد سلطنتي و روي کارآمدن اين رژيم فقاهتي شد نيز همين دخالت هاي غير دموکراتيک ابرقدرتها بوده است. &lt;br /&gt;منظور اينکه ابرقدرتها منافع، سياست ها، سياست گذاران و استراتژيستهاي خاص خود را دارند و چنانچه کار به دخالت آنها رسيد، به بحث هاي روشنفکري بومي ما کاري ندارند، و اتفاقاً اولين کاري که مي کنند، دست نيروهاي سنتي پوپوليست قومي و مذهبي را بالاگرفته و در نتيجه جنبش هاي روشنفکري و ملي گرا و دموکرات مدرن را سرکوب کرده اند. نتيجه اينکه اولاً، اگر کسي خواهان گدار واقعي به دموکراسي در ايران است، بايد تلاش کند که کار به دخالت نظامي و تعيين سرنوشت بدست خارجي ها نيافتد. دوم، ايران بعنوان کشوري نفت خيز وميان قدرت و مسلمان در خاورميانه به هيچ وجه نمي تواند از رقابت هاي بين قدرتهاي بزرگ بيش از حد معيني از روابط اقتصادي بهره جويي کند، و باصطلاح به وزني بيش از حد تعريف شده اش در همين منطقه براحتي تبديل شود، چرا که اختلاف بر سر ايران براي آنها نيز بر سر سود و زيان اقتصاديست و وقتي اين سود بدليل تحولات داخلي به خطر بيافتند، حاضر مي شوند با هم به توافق رسيده و ميز را بار ديگر بهم زده و دوباره بنفع خود بچينند. لب کلام آنگليسي ها (چه در جنگ جهاني اول که منجر به کودتاي رضاخان شد و در آنموقع احمد شاه و مجلس با امضاي قراداد باصطلاح صلحي که ايران را به مستعمرهً انگليس تبديل مي کرد مخالفت کرده بودند،) و نيز کلام آمريکايي ها در شرايط امروز که رژيم به بهانهً هسته اي، نظم منطقه اي و بين المللي را به چالش گرفته، اينست که "ديگي که براي ما نجوشد، سر سگ توش بجوشد". ايراني که به گردن کشي و ناسازگاري با نظم منطقه اي و بين المللي برخواسته، سر به سنگ مي کوبد و نظم درون خودش فروخواهد پاشيد و هيچ سياست مدار عاقلي در منطقه و جهان حاضر نيست و نخواهد شد که بر سر اين قمار ريسک کند، روي چنين رژيم سرکش و بي آينده اي سرمايه گذاري کند و درحمايت و يا هماهنگي با اين رژيم متحجر و مستبد نظم منطقه و بين المللي را، (که فارغ از خوب و يا بد، عادلانه و يا ناعادلانه بودنش حاصل توافقي براي ثبات و صلح منطقه اي و جهانيست) به چالش بکشد و سرنوشت خود را با سرنوشت اين رژيم گره بزند. &lt;br /&gt;در رابطه با رويکرد و عکس العمل غرب و آمريکا نسبت به سياست هاي منطقه اي و جهاني رژيم، تاکنون به رژيم ارفاقهاي بسيار زيادي شده است و تحريم هاي کنوني کمترين واکنش ممکن است، که از نظر بسياري خيلي هم دير و کم بوده است، غرب و آمريکا، در سه دههً گذاشته با سياست مماشات اين نوزاد ناخلفي که با انقلاب اسلامي زاده شد را گذاشتند تا بالغ شود و کسي مثل احمدي نژاد توليد کند که شرايط را يکبار ديگر براي دخالت و منجي گري آنان فراهم سازد. بنابراين تا آنجا که به آنان مربوط مي شود بديهيست که دوست دارند و ترجيح مي دهند تا کار از اين هم بدتر شود تا اکثريت قريب به اتفاق مردم ايران از حملهً خارجي از صميم قلب استقبال کنند، همانطور که از رضا خان استقبال کردند، تا بي نظمي و بي قانوني و شورش و فساد و ظلم و سرکوب و بلواهاي داخلي را فرونشاند و نظمي آهنيني را مستقر سازد که حد اقل هاي مطلوب غرب را در داخل و خارج رعايت کند. بنابراين، براي جلوگيري از چنان شق جابجايي قدرت بوسيلهً کودتا و يا حملهً نظامي، همين تحريم هاي بخش هاي نظامي رژيم، بويژه سپاه پاسداران، مطلوب و کارآمد است. اين تحريم ها موثر خواهند بود، چنانچه جدي گرفته شوند، بدليل ساختار سياسي و اقتصادي رژيم که متکي به اقتصادي نفتي و اساساً واردات است؛ برخلاف کشورهاي تک حزبي و نظامي کمونيستي مثل کره شمالي و کوبا و عراق که در برابر تحريم ها مقاومت کردند، در ايران باندهاي حاکم که کنترل اقتصاد و سياست را در دست دارند، هيچ سياست مدون اقتصادي جز روزمره گي دنبال نمي کنند و با کمترين فشار، بيش ز پيش بجان هم مي افتند. ديگر اينکه سپاه پاسداران و بسيج که آلوده به سرکوب و فساد اقتصاديند، در فقدان حمايت مادي و معنوي داخلي و بين المللي، در مقابل تحريم ها، برخلاف آنها که چنين القا مي کنند که فرصت سرکوب و بهانهً کنترل بيشتر اقتصادي پيدا مي کنند، اتفاقاً  مثل ببر کاغذي شکننده هستند و براي نجات خودشان از غرق شدن بيشتر، به درجهً تشديد تحريم ها، ناگزيرند گام بگام عقب نشيني کنند؛ يا هم که برعکس، براي گريز از حل بحرانها و کمبودهاي ناشي از تحريم، بسوي جنگ بروند که در هر دو صورت بازنده اند. از ماهيت اين رژيم همانطور که در جنگ هشت ساله ديديم، چنين برمي آيد که اولاً آخوندها از زور نمي ترسند مگر اينکه زور پر زور باشد، کما اينکه وقتي مقاومت و رويارويي نظامي را بزيان خود ببيند، برعکس سياست سرکوبشان در مقابل مردم، در عرصهً بين المللي و در مقابل قدرت هاي جهاني، جام زهر سرکشيده و عقب نشيني خواهند کرد تا قدرتشان را براي چند صبايي بيشتر حفظ کنند.&lt;br /&gt;در بحث مبارزه با رژيم کودتا، در طول يکسالي که برجنبش سبز گذاشته است، تا کنون چهار گروه با چهار رويکرد متفاوت را مي توان بازشناخت:(1) گروه مدافع مبارزات مدني - قانوني و عمدتاً پارلمانتاريستي و مطبوعاتي با چتر اجتماعي و سياسي محدود در داخل که در اصلاح طلبان حکومتي، حزب اعتماد ملي و بخشي از دانشجويان و نيز حمايت بخشي از توده اي ها و اکثريتي ها در خارج نمايندگي مي شود. آقايان موسوي و کروبي کانديد اين جريان بوده و افکار و خواستها و مطالبات اين طيف را نمايندگي مي کنند. آقايان کديور و مهاجراني و سايت هاي جرس و کلمه و امثالهم در اين دسته بندي مي گنجند. (2) مبارزات عاري از خشونت ولي نافرماني مدني اجتماعي از پايين که برغم سنگ اندازي ها و سرکوب و دستگيري ها در سال گذشته بيشترين بها را پرداخته و از حمايت جنبش روشنفکري داخل (ملي – مذهبي ها، جبههً ملي و نهضت آزادي و نهادهاي جنبش مقاومت مدني مانند جنبش دانشجويي، کارگري، زنان، رانندگان شرکت واحد، معلمان و غيره) و در خارج نيز جمهوري خواهان دموکرات و لائيک، و روشنفکران مذهبي و غير مذهبي از آقايان سازگارا و اکبر گنجي تا دکتر اسماعيل نوري علاء، از حميد دهباشي تا داريوش همايون، از ناصر کاخسار تا مهرداد مشايخي و مهرداد درويش پور را مي توان در اين دسته بندي محسوب کرد. بسياري از روشنفکران و اساتيد دانشگاهها در خارج از کشور و بسياري از وبسايت هاي اپوزيسيون مانند ايران گلوبال، سکولاريسم نو، ايرن امروز تا سايت بالاترين را مي توان  در اين طيف گنجاند. (3) مبارزات قهرآميز متکي بر جنگ چريکي و يا آزاديبخش که نيروي عمدهً آن شوراي ملي مقاومت برهبري سازمان مجاهدين خلق است. اين اپوزيسيون سنتي بعد از حملهً آمريکا به عراق در قرارگاه اشرف اول بمباران، بعد محدود و حالا هم تحت کنترل دولت مالکي عملاً زنداني شده اند. ولي با تيره تر شدن روابط غرب و آمريکا با تهران و براي جلوگيري از حملهً نظامي، غرب و آمريکا اين سازمان را از ليست سازمانهاي تروريستي خارج مي کنند و اي بسا ممکن است دستشان را براي مبارزه با رژيم بازگذارند. (4) جريانات افراطي آلترا ايدئولوژيک (مانند کمونيست کارگري) و يا پان اسلامي و قبيله گراي سني(مانند جندالله در سيستان و بلوچستان) و يا پان قومي (اعم از فارس و ترک و کرد و عرب) مانند پژاک در کردستان، و نيز پان-ايرانيست هاي سلطنت طلب همهً اميدشان به حملهً خارجيست، تا شايد در پس دريايي از خون و ويراني به نوايي برسند. &lt;br /&gt;به اعتقاد نگارنده، جامعه ايران مانند هرجامعهً زنده و پوياي ديگر، انتخاب هايي را برمي گزيند که حاکمان پيش پايش مي گذارند. بقول سعدي شيرازي: "اگر زباغ رعيت ملک خورد سيبي، برآورند غلامان او درخت از بيخ". هر عمل خير و يا شر حاکمان، به عکس العمل خير و يا شر متقابل از طرف جامعه منجر مي شود، تحجر و راديکاليسم و قهر و خشونت توسط حاکميت، بر آتش راديکاليسم و قهر و خشونت متقابل در درون جامعه دامن زده است، همانطور که اعدام ريگي ها، انگيزهً انتقام را در طرف مقابل برانگيخت و منجر به بمب گذاري انتخاري شد. بنابراين، هر چهار راه مبارزه را اين رژيم کودتاچي آقاي خامنه اي و احمدي نژادست که پيش روي مردم ايران قرار داده است. نيروهاي سياسي و اجتماعي در انتخاب روش مبارزاتي خود آزادند بشرطي که اولاً برخلاف رژيم که مردم بي دفاع را در تظاهرات مسالمت آميز به گلوله مي بندد و در کهريزک زير شکنجه مي کشد، به مردم عادي و غير نظامي آسيبي نرسانند. و نيز برخلاف رژيم که به تبعيض و سرکوب قومي، مذهبي و ايدئولوژيک خو گرفته است، به تضادهاي قهرآميز قومي، مذهبي و ايدئولوژيک در جامعه دامن نزند. دوم، نقد سازندهً همديگر آري، ولي از تخطئهً همديگر که آب به آسياب رژيم سرکوبگر و ديکتاتور بريزد، بپرهيزيم. سوم، به ساز و کارهاي دموکراسي و موازين حقوق بشر در روابط دروني و بيروني خود، درحق مخالف و منتقد خود وفادار و پايبند باشيم. چهارم، از سمت گيري بسوي تحجر، استبداد و ظلم و يا ريختن خون مردم بي گناه  و نيز آماده سازي و يا حمايت از حملهً خارجي و يا تجزيهً کشور (تهديد منافع مردم و منافع  ملي کشور) بپرهيزيم. &lt;br /&gt;دميدن بر اختلافات و تبعيض قومي و مذهبي از طرف حاکمان و نيز متقابلاً شعار تجزيه و تفکيک و فدراليسم قومي از طرف قوم گرايان هوادار استالينيسم روسي، نه تنها در ايران بلکه در خاورميانه، جايي نيافته و نخواهد يافت. خاورميانه، بويژه بين النهرين و همين ايران، تجربهً صعود و سقوط تمدنهاي قومي باستان را، براي دوراني بيش از پنج هزارسال، تجربه کردند و پشت سر گذاشتند، تا اينکه مذاهب ايراني و بعد توحيدي و اسلام آمدند و اين مرزهاي دروغين و ساختگي بين انسانها را بزور و يا باختيار فروريختند. اين مرزها را، بويژه در دوران جهاني شدن ارزشهاي جهانشمول انساني، نمي توان در اين منطقه احيا نمود. قوم و قبيله گراياني که رسيدن به اهداف تجزيه طلبانه شان را در فروپاشي ايران مي جويند، در اين دوران، که همهً شهروندان اين دهکدهً جهاني در داخل مرزهاي جغرافيايي، منطقه اي و بين المللي به سمت و سوي همراه شدن و يکي شدن مي روند، آيندهً موفق و روشني نخواهند يافت. ضمناً از ياد نبريم که همانطور که تنوع و تکثر از ويژگي هاي بنيادين و مواريث تاريخي ايرانزمين است، اين تکثر و تنوع قومي و زباني با رفع تبعيض و به کرسي نشاندن حقوق برابر شهروندي در مسيري ترقي خواهانه و روبه جلو مي تواند و بايد حفظ شود. کما اينکه گذار و استقرار دموکراسي نيز از برسميت شناختن حقوق برابر شهروندي و گراميداشت تنوع فرهنگي و زباني همهً اقوام ايراني مي گذرد. احزاب و فعالين مطالبات اقوام و اقليت ها بجاست که مطالبات خود را در هماهنگي با مبارزات سراسري مردم ايران براي دموکراسي و حقوق بشر، در رفع تبعيضات قومي و زباني و ابقاي حقوق برابر شهروندي بجويند و نه اينکه فرصت طلبانه دست به دامن و چشم به راه حملهً خارجي باشند.&lt;br /&gt;در همين جا لازم است که به نقش مخرب جنبش چپ ايران در اين رابطه اشاره کرد و روشنفکران و سياسيون چپ ايران را از غلطيدن به اين دام ويرانگر و خانه خراب کن، يعني دميدن بر اختلافات قومي، باز داشت. از جنبش مشروطه تا انقلاب ضد سلطنتي حد اقل هفت موج حرکت چپ در ايران داشته ايم (اولي سوسيال دموکراتها که از انقلاب فرانسه الهام مي گرفتنتد؛ دوم حزب کمونيست که از انقلاب بلشويک الهام مي گرفت، سوم، گروه اراني و پنجاه و سه نفر که هنوز در مرحلهً مطالعه و انتخاب گزينش بين چپ اروپايي و روسي بودند، چهارم، حزب توده که بعد از برکناري رضا شاه و در شرايط اشغال توسط شورويها شکل گرفت و  تمام حياتش را وقف حمايت از منافع شوروي در ايران کرد، پنجم، خليل ملکي و نيروي سوم که مخالف جاانبداري حزب توده از شوروي و طرفدار منافع ملي بود، ششم، مظفر بقايي و سياستهاي رنگارنگ و فرصت طلبانه اش از جبههً ملي و تأسيس حزب زحمتکشان گرفته تا همدستي در کودتاي عليه دکتر مصدق، هفتم، چپ نوين که بعد از دههً پنجاه با فدائيان و مجاهدين خلق بميدان آمد و در فضاي دوقطبي جنگ سرد، الگوي مبارزات ضد استعماري – ضد امپرياليستي جهان سوم – از امريکاي لاتين تا الجزاير و ويتنام - را نصب العين خود قرار داد.  اين هفت موج حرکت چپ کشور، مشترکاً و عموماً نمودها و نمايندگان مبارزات ايدئولوژيک و شرق گرايي ايران بوده اند که از ريشه و بنيادهاي فکري بومي و نيز دغدغه ها و مطالبات و منافع ملي کما بيش بي بهره بوده اند ( بجز روشنفکران مستقلي مانند خليل ملکي) و بيشتر توجه خود را معطوف پرچمداري و پيشتازي و يکه تازي ايدئولوژيک نمودند. هشيار باشيم، اگر غرب گرايي و غرب ستيزي ايران را به استقبال از انقلاب بنيادگرايانهً اسلامي کشاند، بکوشيم که ايدئولوژي محوري، شرق گرايي و شرق زدگي ايران را بيشتر به قهقرا نبرد ووقتي رسيدن به مدينهً فاضلهً جامعهً بي طبقهً توحيدي و يا کمونيستي در چشم انداز نيست، کشور را به ورطهً تجزيه و تلاشي (تباه کننده تر و مخرب تر) قومي نغلطاند. آيا تجربهً بهشت برين پان اسلاميست ها براي ايران کافي نيست که اکنون خواب و خيالهاي ايده آليستي بي حاصل ايدئولوژيک را نيز بايد تجربه کنيم؟ و آيا وقتي چنين خوابي تعبير شدني نيست، تشکيلات آهنين نيروهاي ايدئولوژيک سياهه لشکر قوم گرايان و بد خواهان ايران نمي شوند و اسباب تلاشي مملکت را فراهم نمي سازند؟ آيا راه گذار از بنيادگرايي مذهبي، برگشت به قهقراي بيشتر و بنيادگرايي پان- قوميست؟ چپ ايران يکبار با فرافکني تحت عنوان حمايت از جبههً انترناسيونال کمونيسم روسي، به جنبش تجزيه طلب ساخته و پرداختهً روسها در آذربايجان و نيز در مخالفت با سياست موازنهً منفي مصدق، با دفاع از سياست موازنهً مثبت بنفع شوروي، شانس خود را آزمودند و باختند؛ آيا هنوز وقت آن فرا نرسيده است که چپ ايران، اگر جهاني فکر مي کنند، ايراني عمل کنند و مثل صدر مشروطه، بجاي کمونيسم روسي، سوسيال دموکراسي چپ اروپا را الگوي خود قرار دهند؟      &lt;br /&gt;کمونيسم روسي تبار، مانند تحولات بعد از انقلاب بلشويک در روسيهً تزاري (که در مرحلهً نخستين مدرنيزه و صنعتي شدن بود)، در سازماندهي جنبش تعيين کنندهً طبقهً کارگر و ايجاد حکومت پرولتري ناکام ماندند، و آنگاه در رقابت با قدرت بسيج مذهب، داده هاي تئوريکشان را زير پا گذاشته، بسراغ حلقهً عقب مانده ترهويت اجتماعي، يعني دميدن بر مسئلهً اقوام رفتند، آنهم نه براي دموکراسي و حقوق بشر، بلکه براي تفکيک و تجزيه و تلاشي بيشتر جوامع انساني. عوامل ناکامي و شکست تشکيلات آهنين جنبش چپ در ايران اتفاقاً در همين عدم هماهنگي بين شعار و عمل، بريدن از جنبش روشنفکري، و افتادن به دامن پوپوليسم بوده است. تجربهً صعود و سقوط حزب توده و سازمان مجاهدين خلق ايران شايان درسهاي فراگرفتني بسيار است. حزب توده: در شرايط اشغال ايران بوجود آمد، عرق ملي نداشت، و در مواضعش به منافع روسها اولويت مي داد. اين حزب در شناخت پايگاه اجتماعيش به خطا رفت، از روشنفکران بريده و در پوپوليسمش هم وقتي نتوانست با روحانيون رقابت کند و  توده ها را به قيام برانگيزد، به سمت دنبالکردن سياست استاليني قوم سازي و قومگرايي و دامن زدن به تفکيک و تجزيهً قومي رفت. نارسايي هاي تئوريک، اعم از تمرکز بر ايدئولوژي و استراتژي از پيش ديکته شده و ناديده گرفتن فاکتورهاي گوناگون دخيل در شرايط سياسي، اجتماعي و اقتصادي ايران، در عمل به دنباله روي آنها از تحولات، بجاي ايفاي نقش پيشتازي که مدعي آن بودند منجر شد. &lt;br /&gt;سازمان مجاهدين خلق هم وقتي از جنبش روشنفکري بريده و به پوپوليسم گرويد، براي مقابله با قدرت بسيج روحانيت با انقلاب ايدئولوژيکشان به سراغ زنان رفتند که البته به تعبير آنان سوژه اي ترقي خواهانه و بومي و سراسري بود و برسر اين گزينه مايهً بسيارگذاشتند. اشکال کار آنان هم در انتخاب هدف (علم کردن رهبري مطلقهً ايدئولوژيک) و هم وسيله (تبعيض مثبت بنفع زنان) عکس العملي متقابل به ولايت مطلقهً فقيه بود. آنها در اين انتخابشان به قشري توسل جستند که بطور اجتماعي و تاريخي و حد اقل از نظر سياسي، در جامعهً سنتي مذهبي، ملاحظه کارترند و نمي توانستند نيروي کمي پيادهً يک جنبش ايدئولوژيک تمام عيار باشند. رهبري مطلقه شان هم تنها متکي به فدا و قرباني دادن حد اکثر نيروهاي خود بود و در عمل نه پايه و پايگاه سنتي (قومي و مذهبي) داشت و نه به جنبش مدرن روشنفکري بها مي داد. وانگهي، رفع تبعيضات نژادي، قومي و جنسيتي تنها در نظام دموکراسي ممکن است و از بستر مبارزات مدني- روشنفکري بمنظور فرهنگ سازي، و تلاش مستمر براي قانوني و نهادينه کردن اين حقوق مي گذرد. نهايتاً اينکه جنبش چپ ايران در اساس يک جنبش مدرن روشنفکريست و بقا و فنا و يا صعود و سقوطش را نيز بايد در چگونگي تنظيم رابطه اش با جنبش روشنفکري کشور جستجو کند. بهمين دليل ضروريست تا نيروهاي چپ ايران خود را با گفتمان روشنفکري دوران که همانا سر مشق قرار دادن دموکراسي و حقوق بشر است هماهنگ کنند تا توانمنديهاي تشکيلاتي و دست آوردهاي مبارزاتيشان با شکست هاي پياپي به هدر نرود و روزي بنفع مردم و مملکت و و نيز انسانيت ببار نشيند.  &lt;br /&gt;در بحث مخالفت با علوم انساني و تبديل کردن دانشگاهها و مدارس کشور به حوزهً علميهً مذهبي هم بجاست بخاطر بسپريم، هدف و منظور غايي علوم انساني به نظم کشيدن و سامان بخشيدن به روابط بين انسانها از خانواده تا سطح بين المللي با استفاده از تجاربيست که از همين روابط حاصل مي شود. قوانين مدرن جوامع پيشرفته محصول و دست آورد بلافصل تئوري هاي پذيرفته شده و بعبارتي قوانين علوم انسانيند. قيد علوم انساني را زدن يعني قيد نظم و قانون و تجربه اندوزي و پيشرفت را زدن، يعني استقبال از بازگشت به قانون جنگل و عصر شتر چراني قبايل نيمه وحشي صحراي عربستان. دشمني با علوم انساني منتهاي وقاحت و  تحجر و در عين حال حماقت مدافعين حکومت مطلقهً فقها را نشان مي دهد. نمي شود از تکنولوژي مدرن استقبال کرد ولي قيد علوم انساني مدرن را زد. لب کلام اين جماعت متحجر و قدرت طلب هم اينست که بجاي اينکه تکنولوژي و متخصص داخلي داشته باشند، همهً اينها را مثل دوران قاجار از خارج به خدمت بگيرند ولي در قدرت بمانند. خطاب به قاضي القضات متحجر مخالف علوم انساني بايد گفت که به برکت همان حد اقل بکارگيري علوم انسانيست که بخش عمدهً اپوزيسيون شما بر مبارزهً مدني و مقاومت مسالمت آميز پاي مي فشارد. متقابلاً در فقدان علوم انسانيست که مخالفين شما، مثل خودتان با توسل دلبخواهانه به همان آيات قرآن، راه حلهاي متقابل توحش گونه برمي گزينند و مانند جوانان حامي جندالله بخودشان بمب مي بندند تا از شما ها انتقام بگيرند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12837841-97977317743280719?l=alisalariweblog.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/feeds/97977317743280719/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12837841&amp;postID=97977317743280719&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/97977317743280719'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/97977317743280719'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/2010/07/blog-post.html' title='سيري در تحولات جاري'/><author><name>علي سالاري</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06169201004885995955</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_UqkshfF6BWQ/SlyRKj8nC7I/AAAAAAAAAAM/WK0R6eVtOgA/S220/Ali2+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12837841.post-2855611204908468004</id><published>2010-06-29T17:29:00.001+10:00</published><updated>2010-06-29T17:57:52.543+10:00</updated><title type='text'>تفاوت گفتمان ملي و ديالوگ ملي</title><content type='html'>اين روزها که بحث گفتمان ملي و ديالوگ ملي برسر زبانهاست، جا دارد که تلاش کنيم تا تفاوت اين دو مفهوم را براي مخاطبينمان و افکار عمومي جامعه هرچه واضحتر و درست تر جا بياندازيم. اين کار از کج فهمي ها و بد فهمي ها و سوء تعبيرها و سوء تفاهم هاي بعدي، که مستوجب پرداخت هزينه هاي بيشتر است، جلوگيري مي کند. بياد داشته باشيم که بهايي که در راه مبارزه پرداخته مي شود، بخشاً و در جوامع سنتي و غير دموکراتي مثل ايران عمدتاً، بر سر همين کمبود و نقص درک و فهم مفاهيم اساسي مدرن مانند آزادي، دموکراسي، عدالت، رفع تبعيض و استثمار، منافع مردم و حاکميت مردم و غيره هزينه شده است.&lt;br /&gt;گفتمان و يا پارادايم مبين هدف و ايده آل و يا آرمان جنبش و يا جريان سياسي جاري در شرايط متفاوت است. هر گفتمان لاجرم پاسخي به چالش هاي اصلي دوران نيز بايد باشد. در ايران معاصر، همانطور که چالش هاي پيش روي جامعه تغيير کرده اند، گفتمان هاي غالب درون جامعه در زمينه هاي مختلف نيز متحول شده اند. گفتمان غالب هر دوره در واقع راه غلبه بر چالش هاي اصلي را نشان مي دهد تا از هرزروي نيروها و  انرژي ها جلوگيري کند. مهمترين ضعف و انتقادي که در ايران معاصر بر روشنفکران و نيروهاي سياسي جامعه وارد است، به گمان اين قلم، در عدم بلوغ فکري و تشخيص و فراگير ساختن و پيشبردن گفتمان اصلي هر دوران است. مثلاً بعد از شکست ايران از روسها در دورهً قاجار، عدهً معدودي از نخبگان و دولتمردان مانند عباس ميرزا، قائم مقام فراهاني و امير کبير متوجه ضرورت مدرنيته و ساختن ارتش مدرن، آموزش مدرن و ساختار سياسي و اداري مدرن شدند. ولي اين گفتمان در مقابل مناسبات و ساختار مستحکم سنتي مذهبي و سلطنتي حاکم و دسيسه هاي استعماري عقيم ماند و به تعويق افتاد. تا اينکه بعد از انقلاب مشروطه و در دوران پهلوي بعد از يکصد سال، همان اصلاحات در ايران بطور سيستماتيک پيگيري شد.  يعني عقيم گذاشتن آن گفتمان مدرنيزاسيون يک قرن امکان تحول و پيشرفت جامعه را به تعويق انداخت. &lt;br /&gt;همينطور، مشکل و معضل اصلي دوران پهلوي استبداد فردي شاه (بدليل دل گرمي به حمايت خارجي و پول نفت) بود و الا حاکمان در همهً زمينه ها، بجز سياست، از دستاوردهاي مدرن استقبال کرده بودند. در آن شرايط، گفتمان آزادي و دموکراسي و عدم تبعيض و همين مطالبات دموکراتيکي که امروزه مطرح اند، مي توانست و مي بايست در کنار بحث ملي کردن نفت به گفتمان روشنفکري و سياسي دههً بيست - که بعد از جنگ جهاني دوم و جابجايي قدرت از رضا خان به محمد رضا شاه، ايران يک دهه آزاديهاي سياسي را تجربه کرد، تبديل مي شد، ولي ناپختگي جنبش روشنفکري ايران، وغلبهً گفتمان سوسياليست محور چپ روسي که به منافع ملي ايران و مطالبات دموکراتيک مردم ايران پايبند نبود، باعث بالاگرفتن گفتمان هويت طلبي قومي مدل روسي  با حمايت چپ روسي(در آذربايجان و کردستان) و اسلامي امثال جلال آل احمد و شريعتي، و متعاقب آن گفتمان راديکال انقلابي چپ (فداييان و مجاهدين) و راست (خميني و فدائيان اسلام) شد و در نتيجه شش دهه طول کشيد تا مبارزات مردم ايران، پس از پرداخت هزينه هاي گزاف به نقطهً کنوني برسد تا به  گفتمان دموکراسي و حقوق بشر بعنوان پارادايم اصلي بپردازد. بعبارتي، آن غفلت و ناپختگي در شناخت چالش اصلي جامعه و در نتيجه عدم روي آوردن به گفتمان دموکراسي، بسا سرمايه ها را هدر داد و شانس پيشرفت و ترقي جامعه و مملکت را براي شصت سال به تعويق انداخت. &lt;br /&gt;اينست که براي جلوگيري از تکرار تاريخ و نيز پايان دادن به تسلسل عقب ماندگي ايران، نخستين ضرورت، پرهيز از افراط و تفريط گذشته و به چپ و راست زدنهاي انقلابي و ارتجاعي، يعني متمرکز شدن و جا انداختن گفتمان دموکراسي و حقوق بشر بعنوان فراگير ترين، موفق ترين، نه ايده آل ترين بلکه کم ضررترين راه حل ممکن براي گام نهادن در جادهً ثبات و وحدت و ترقي و تعالي همه جانبهً ملک و ملت است. &lt;br /&gt;منظور از ديالوگ ملي هم در يک کلام همان تبادل نظر در سطح ملي براي نزديک تر کردن نظرات و آرا بر سر چالش هاي موجود، بمنظور يافتن بهترين راه حل هاي ممکن است. در جوامع دموکراتيک، با استفاده از اين تکنيک يعني آگاهي و اطلاع رساني مکفي بر سر مسائل اساسي روز، به بالا بردن سطح آگاهي هاي عمومي جامعه و در نتيجه به تصميم سازي و تصميم گيري نيروها و مسئولين سياسي کمک مي کنند. روشن است که مهمترين اصل کانوني براي شرکت موثر در يک ديالوگ ملي جلب اعتماد است؛ براي کسب اعتماد مخاطبين و يا افکار عمومي لازم نيست که حتماً گذشتهً ما عاري از خطا و اشتباه باشد و مثل رهبران خود خدا خوانده سر در برف فرو کرده و از زمين و زمان گواه بياوريم که هرچه گفته و کرده ايم درست بوده است ( که چنين ادعايي خود باعث و منشاء بي اعتماديست) بلکه کافيست که با مردمي که مدعي مبارزه براي اعادهً حقوق و مطالبات آنان هستيم، "صادق" باشيم. مرتجعين و متحجرين مذهبي مدعيند که فقط کافيست با خدا صادق باشند. آنها، آشکار و پنهان به حقوق و حريم خصوصي و عمومي فرد و جمع و جامعه تجاوز مي کنند، بعد اگر اهل ريا نباشند، نماز شب مي خوانند و اي بسا با خداي خود خلوت کرده و طلب آمرزش مي کنند. اين استفادهً ابزاري از خدا و دين عين دجاليت است و مومنين بدين راه شيطان صفتند. انقلابيون شناخته شدهً ايراني هم هستند که همهً "فدا و صداقت" شان فقط براي اهداف و منويات تشکيلات و بويژه، رهبر خاص الخاص ايدئولوژيک، که غير انتخابي و مادام العمرهم هست، موضوعيت دارد. اينها هم بهيچ وجه مردم و افکار عمومي جامعه را محرم اسرار و خود نمي دانند، از افکار عمومي و نيز هواداران خود استفادهً ابزاري مي کنند، خود را اصلاً ملزم و موظف به شفافيت و پاسخگويي در مقابل خدا و يا خلقش نمي دانند. بدترين نوع تبعيض و استثمار انسان از انسان، اينگونه استفادهً ابزاري از انسان در درون تشکيلات ايدئولوژيک- مذهبي قديس يافته است که همه چيز را براي بالاتر ها و مسئولين تشکيلاتي مي خواهند. هزاران جوان با استعداد و شکوفا نشده را حاضرند پر پر کنند تا رهبر و رهبران خود خدا خوانده حفظ شوند، معلوم نيست وقتي آن حباب ترکيد و معلوم شد که افکار رهبران مبتني بر آگاهي کاذب بوده است، چه کسي بايد جواب آن خونها و فداکاري ها را بدهد! &lt;br /&gt;بديهيست که متقابلاً تشکيلات و سازمان وحزبي که در مناسبات درونيش پرنسيب هاي دموکراسي و حقوق بشر را برسميت بشناسد، به تغييرات دموکراتيک و انتخابات ادواري تن دهد، با مردم و پاييني ها صداقت داشته باشد، چنان فرد و جرياني در بستر تحولات جامعه متحول مي شود و هم مي تواند به آنچه مي گويد و شعار مي دهد جامهً تحقق بخشد. بنابراين، منظور تشکل و نهاد ستيزي نيست، بلکه هدف ارج نهادن به تشکل ها و نهادها و احزاب و سازمانهاي دموکراتيست که موازين دموکراسي و حقوق بشر را در مناسبات دروني و بيروني، نصب العين خود قرار دهند.&lt;br /&gt;براي نشان دادن "صداقت" و کسب اعتماد مردم هم لازم است هر شخص و نيروي سياسي اول از خودش آغاز کند، و در بحث "انتقاد از خود" هرکه بارش بيش لابد برفش بيشتر، بميزاني که صاحبان نظر و نفر و منصب و مقام، چه در حاکميت و چه در صفوف اپوزيسيون، در اين خانه تکاني ملي فعالانه تر شرکت کرده و دستاوردهاي سياسي و مبارزاتي خود را، که در واقع متعلق به مردم و جامعه است، به صاحبان اصلي اش يعني مردم، و نه رهبران خود خدا خوانده، برگردانند، بر ميزان دستاوردهاي مبارزاتي افزوده مي شود و راه رسيدن به همدلي و همسويي و اتحاد براي گذار به فردايي بهتر، يعني دموکراسي در ايران هموارتر مي گردد.&lt;br /&gt;شايد بدون اغراق بتوان گفت، که مهندس بازرگان، برغم انتقاداتي که مي تواند متوجه او باشد، يکي از نجيب ترين و در عين حال دموکرات ترين شخصيت سياسي بعد از انقلاب ضد سلطنتي بود که چندان مقهور گفتمان راديکال و انقلابي چپ و راست دوران نشد، با اعدام هاي بي رويه مخالفت کرد و با تسخير سفارت آمريکا استعفا داد. فکر مي کنم که رفتار و سلوک او مي تواند معيار خوبي براي تميز دادن افراط و تفريط هاي انقلابي و ارتجاعي در دوسر طيف باشد. از نوشتهً "انتقاد از خود" آقاي مصطفي تاج زاده هم چنين برمي آيد که برغم اينکه عنوان آن از عبارت "پدر، مادر ما متهميم" دکتر شريعتي گرفته شده ولي مضمون و محتواي آن حاکيست که شاخص اين "انتقاد از خود"، رفتار و سلوک بازرگان است.  &lt;br /&gt;همينطور بر سر مفهموم عموميت يافتهً سکولاريسم نيز سخن بسيار رفته است. بباور اين قلم، سکولاريته اي که امروزه جامعهً ايران بدان نياز دارد، بايد اولاً مبتني بر تجارب جوامع دموکرات و سکولار مدرن باشد و دوماً با شرايط خاص فرهنگي و تاريخي و سياسي ايران خوانايي داشته باشد، و سوماً متناسب با ظرفيت و ملاحظات سياسي دوران مطرح شود. چنين سکولاريته اي براي ايران، نه صرفاً بر جدايي دولت از هر دين و ايدئولوژي بلکه بر دست بالاتر داشتن دولت منتخب و قانون برآمده از راي مردم، بر جريانها و امورات ديني و ايدئولوژيک مملکت بايد دلالت داشته باشد.  چنين دولتي و قانوني بايد بتواند برکارکرد همهً نهادهاي سنتي و مدرن جامعه، بدون دغدغه و يا تبعيض احاطه داشته باشد.  چنين دولت و قانوني، نه برآمده و يا در ضديت با قوميت و يا مذهب و يا ايدئولوژي خاص، بلکه بايد داراي خصيصهً بارز فراگيري قبيلگي و عشيره اي و قومي، مذهبي، ايدئولوژيک باشد.&lt;br /&gt;قوم گرايي افراطي مخربتر از تحجر مذهبي است&lt;br /&gt;ناگفته روشن است که صرف مخالف بودن و مبارزه کردن با رژيم حاکم و سازمان و حزب داشتن شرط دموکرات بودن و مردمي بودن و مثمر ثمر بودن به حال ايران و ايراني نيست. قوم گرايي افراطي که از خارج از مرزها ارتزاق کند و روي حملهً خارجي سرمايه گذاري کند، در مبارزات آزاديخواهانهً مردم ايران براي دموکراسي و برقراري نظامي سکولار و فدرال و پلورال نمي تواند جايي داشته باشد.  اين قوم گرايان، که متحجر تر از مرتجعين مذهبيند، در شرايطي بر تفکيک و تجزيهً قومي پاي مي فشرند که هيچ کدام از اقوام در خاورميانه صاحب دولت و مملکت واحد و مستقلي نيستند. سه قوم اصلي خاورميانه عبارتند از اعراب، ترکها و فارسها.کداميک از اين اقوام در يک مملکت جمع شده اند؟ که حالا اين قوم گرايان افراطي مدعيند که مثلاً آذري ها و يا کردها بايد صاحب مملکت مستقل باشند. مگر ايران متعلق به فارسهاست؟ تا قبل از جنگ با روسها و ضميمه شدن قسمتهاي شمالي عمدتاً ترک نشين به روسيه، که جمعيت ترک ها از فارسها در ايران بيشتر بود، براي همين هم قبايل ترک براي حدود نه قرن بعد از اسلام برايران حکومت راندند. امروزه شاخص ترقي و تعالي جامعه توسعهً سياسي و اقتصادي و فرهنگي و اجتماعيست و نه تجزيه و تفکيک و رجعت به قهقراي قومي و مذهبي و يا ايدئولوژيک. بويژه در ايران ما، برغم مسائل سياسي، رگ و ريشه هاي قومي چنان در هم تنيده اند که هرگونه تصور تفکيک فاشيستي قومي، کما اينکه مذهبي، جز بر سيلاب خون ممکن نمي شود. &lt;br /&gt;همهً تلاشها و مبارزات ترقي خواهانهً کنوني نيز بخاطر اينست که جلوي تبعيض و فساد و بي عدالتي و ظلم و جنايت خونريزي بيشتر، با ارائهً راه حلهاي متمدانه تر و دموکراتيک تر و فراگيرتر، گرفته شود، نه اينکه باز با تفکيک و مرزکشي قومي و زباني و مذهبي ، مردم و جامعهً خود را به تمدنهاي دوران قبل از قرون وسطاي مذهبي رجعت دهيم. از ياد نبريم که اين مدل انحرافي و شکست خوردهً استاليني - مبني بر تفکيک قومي منبعث از شوروي سابق - براي دوران کوتاهي که بخش هايي از ايران تحت اشغال بود در کردستان و آذربايجان و گيلان و خوزستان شکل گرفت. ولي بمحض پايان اشغال ايران و توافق دولتهاي ايران و روس و انگليس، اين دولتهاي محلي ساخته و پرداختهً استعمار نيز سرکوب شده و برچيده شدند. اسباب ثبات و پيشرفت و توسعه نيز تنها زبان و قوميت و مذهب نيست، از آنها مهمتر قدرت نظامي، تکنولوژيکي و صنعتي مي باشد. &lt;br /&gt;امروزه هم شاهديم که کردستان عراق، در شرايط اشغال عراق شکل گرفته و بديهيست که چنانچه رهبران محلي آن به جاي تمرکز بر وحدت ملي و نظام دموکراسي و فدرال براي عراق واحد، بر اهداف فاشيستي قومي متمرکز شوند و به تصفيهً قومي بپردازند، بمحض بيرون رفتن قواي بيگانه، قادر به حفظ موقعيت خود در محاصرهً همسايگان هميشگي شان نخواهند بود. رهبران کردهاي عراقي، براي تضمين آيندهً خودشان هم که شده، مجبورند به تنوع قومي، مذهبي و ايدئولوژيک کردها و عراقيان احترام بگذارند و بدام توطئه هاي راست استعماري، امپرياليستي و صهيونيستي، مبني بر تصفيه و تجزيه و تلاشي قومي منطقه نغلتند.&lt;br /&gt;منشور آقاي موسوي و بحث هويت سنتي و مدرن&lt;br /&gt;منشور اخير آقاي موسوي بحث هاي قابل توجهي را در فضاي مجازي و مطبوعاتي اپوزيسيون برانگيخت. کانوني ترين مسئلهً مورد اختلاف در اين منشور، تأکيد آقاي موسوي بر "هويت ايراني -  اسلامي" بود که لابد ايرانياني که به مذاهب ديگر و نيز ايدئولوژي هاي مدرن فرامذهبي (سوسياليست و ليبرال و غيره) تعلق خاطر دارند، در آن تعريف جايي براي خود نمي يابند. در رابطه با موضوع "هويت ملي" مقالهً با ارزشي به قلم آقاي احمد اشرف منتشر شد که در اين مقاله ايشان بدرستي "هويت" را موضوعي سيال و قابل تحول – بسته به رشد ابزار توليد، ارتباطات و آگاهي و يا بعبارتي توسعهً سياسي و اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي جامعه دانسته – و به هويت ايراني در دورانهاي مختلف پرداخته اند. بباور اين قلم، مسئلهً "هويت" ما انسانها را مي توان بطور عام به سه دستهً پيشا مدرن، مدرن و پسا مدرن تقسيم کرد. در اينجا مختصراً به اهميت شناخت عناصر تشکيل دهندهً "هويت" در هر يک از اين سه دوران اشاره مي کنم. "هويت" در واقع محصول و برآيند تأثير متقابل تحولات سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و فکري هر جامعه در دوران هاي مختلف است. از آنجا که قدرت سياسي در هر دوره اي، تعيين کننده ترين اهرم در ديکته کردن و يا بازتاباندن نوع هويت جوامع انساني بوده و هست، بنابراين، نوع حاکميت سياسي (که خود منبعث از الزامات محيط زيستي و اقتصادي و غيره هست) در هر جامعه بهترين شاخص و گواه ميزان رشد هويت و مناسبات انساني آن جامعه نيز هست. &lt;br /&gt;در گذر زمان، مناسبات مبتني بر "هويت" عشيره اي و قبيلگي از دوران غارنشيني تا انقلاب کشاورزي وجه  و شکل غالب مناسبات انساني را تشکيل مي دادند. با انقلاب کشاورزي، کشف آتش و آهن و اهلي کردن دامها و پيدايش شهر نشيني، حکومت هاي قوم محور ethnocentric city-states   که هرکدام شهر و مذاهب و خدايان خاص خود را داشتند براي حدود بيش از پنج هزار سال بويژه در همين خاورميانه حاکم بودند (از شهرهاي اور و اوروک تا شوش و بابل). وقتي اين حکومت هاي عمدتاً پادشاهي قومي به منتها درجهً رشد خود رسيدند، و نيز بدليل تغييرات آب و هوايي در خاورميانه بجان هم افتادند و مثل حملات متقابل ايلامي ها و آشوري ها، وجود خود را در نبود اقوام ديگر مي ديدند، حکومت هاي مذهبي از راه رسيدند تا اقوام مختلف را زيرچتري فراگير تر بنام مذهب گرد هم آورند و به آن درگيري هاي خونين بين اقوام پايان دهند.&lt;br /&gt;نخستين تجربهً موفق حکومت چند قومي، چند مذهبي و اي بسا چند شهري امپراطوري هخامنشيان به رهبري کورش کبير بود. آيين ميترايي، زرتشتي، و کشف قنات پشتوانه هاي مادي و معنوي ظهور کورش و هخامنشيان در ايران بود. از آن پس بود که امپراطوري هاي ساساني و روم و اعراب کم کم ياد گرفتند که محور اتحاد خود را بجاي قوميت، متاسفانه نه بر تنوع مذهبي مانند هخامنشيان و يونانيان، بلکه بر مذهب مشترک قرار دهند. امپراطوريهاي مذهبي براي حدود 2500 سال شکل غالب حاکميت سياسي جوامع انساني بودند. بعد از رنسانس، جنبش روشنگري، قرارداد وستفاليا و انقلابات صنعتي و فرانسه، همراه با پيدا شدن صنعت و تکنولوژي مدرن، دولت- ملتها با ايدئولوژي هاي مدرن نيز پا به عرصهً ظهور نهادند. نظامهاي سياسي جمهوري و ايدئولوژيک (سوسياليست، ليبرال و دموکرات) در آمريکا و اروپا، امپراطوري هاي سنتي مذهبي و سلطنتي استعماري را به چالش طلبيدند تا اينکه در جنگ جهاني اول پنج امپراطوري مذهبي از هم پاشيدند. &lt;br /&gt;پايان امپراطوري هاي مذهبي در واقع گواه و آغاز غلبهً حاکميت سياسي دولت-ملت هاي ايدئولوژيک مدرن (سوسياليست و ليبرال- کاپيتاليست) بود که با گفتماني فرا قومي و وراي مذهبي، گروههاي مختلف سياسي و اجتماعي (از هر قوم و نژاد و مذهب) را حول مطالبات طبقهً کارگر و يا طبقهً متوسط و يا ثروتمند جامعه متمرکز مي کردند. در اين ميان فاشيست ها و نازي ها در آلمان و ايتاليا و ژاپن برآن شدند تا با ترکيب هويت باستاني و کهن قومي و نژادي با هويت مدرن ايدئولوژيک (ناسيونال- نژادي - سوسياليست و يا کاپيتاليست) مدل بديل و يا رقيبي براي نظام هاي دولت – ملت ايدئولوژيک مدرن بوجود بياورند که در جنگ دوم جهاني شکست خوردند.&lt;br /&gt;اگر نظامهاي ايلي قبيلگي براي هزاران سال، نظامهاي قومي براي بيش از پنج هزار سال، و نظام هاي مذهبي براي حدود دوهزار و پانصد سال، شکلبندي غالب حاکميت سياسي را تشکيل مي دادند؛ گفتمان نظام هاي ايدئولوژيک حدود يکي دو قرن، و تقابل و رقابت نظامهاي ايدئولويک  مدرن در دوران جنگ سرد به بيش از پنجاه سال نيانجاميد. با انقلاب علمي در عرصهً بويژه ارتباطات و اطلاعات که ناقوس پايان جنگ سرد را بصدا در آورد، مرزبندي هاي مرسوم و غالب ايدئولوژيک نيز فروريختند و دوران جهاني شدن ارزشها و موازين و تجارب و تکنيک و تکنولوژي در همهً زمينه ها فرارسيد. بدينسان، در اين دهکدهً جهاني که مرزهاي سنتي خوني و نژادي و اعتقادي مرسوم، در محدود کردن ارتباطات و اطلاعات و تجارب بشري فروريخته اند، چنگ زدن بر مرزبندي هاي قومي و مذهبي سنتي، کما اينکه ايدئولوژيک مدرن، اگر چه براي خودکامگان و متحجرين افراطي ممکن است، ولي حد اقل، سازنده و ترقي خواهانه و مسئله حل کن نيست. چنين رويکردي، بي شک در مقابل موفقيت چشم گير نظام هاي دموکرات فدرال، پلورال و سکولار (که هنوز تا حد زيادي دولت- ملت مانده اند) قابليت رقابت و ايستادگي و ماندگاري ندارند. &lt;br /&gt;در ايران ما، بعد از انقلاب مشروطه و اشغال و دخالت هاي روس و انگليس در همهً امورات داخلي مملکت، بازگشت به هويت بومي ايراني، اسلامي و يا ايراني-اسلامي براي دوره اي به گفتمان غالب روشنفکري بدل شد. پهلوي ها دم از هويت باستاني ايراني زدند و دروازهً تمدن بزرگ را مي خواستند در غياب دموکراسي بگشايند. اين رويکرد به جنبش هويت طلبي اسلامي دامن زد که جلال آل احمد و شريعتي و خميني و ديگران سخنگويان آن بودند. گفتمان ايدئولوژيک مدرن چپ روسي حزب توده، از آنجا که به منافع ملي و گفتمان بومي پايبند نبود، بعد از تجربهً دوره اي از رشد بادکنکي در دههً بيست، به حاشيه رانده و عملاً منزوي شد. بعد از انقلاب، آقايان خميني و خامنه اي فقط بر هويت اسلامي جامعه پاي فشرده و در اين راه چه در جنگ هشت ساله و چه در سياست هاي بحران زا، تماميت خواهانه و توسعه طلبانهً داخلي و خارجي، منابع و منافع ايران و ايراني را بباد داده اند. متقابلاً  عمدتاً ملي – مذهبي ها بر هويت ايراني- اسلامي، نهضت آزادي بر هويت ايراني- اسلامي – ليبرال (دموکرات) و مجاهدين خلق بر هويت ايراني – اسلامي – سوسيال (چپ) پاي فشرده اند. اين پارادايمها بعد از پايان دوران غلبهً گفتمان ايدئولوژيک جنگ سرد و تجربهً سه دهه حاکميت تماميت خواهي مذهبي در مقابل پارادايم دموکراسي و حقوق بشر براي ايران و ايراني، رنگ باخته اند. نظام سياسي مطلوب و ممکن براي ايران، بگمان اين قلم دموکراسي پلورال (کثرت گرا)، فدرال (نه تبعيض و نه تفکيک قومي بلکه برابري حقوق شهروندي)، و سکولار (دولت فرا قومي، مذهبي و ايدئولوژيک) مي باشد.&lt;br /&gt;با اين اوصاف، تأکيد آقاي موسوي بر هويت ايراني – اسلامي قطعاً يک گام به پيش، در مقايسه با گفتمان حاکم بر متحجرين مذهبي مدعي ولايت مطلقهً فقيه است که بقول خامنه اي فقط بر هويت ديني مردم تأکيد دارند و مردم ايران را از چند صافي تبعيض (مسلمان و غير مسلمان، شيعه و غير شيعه، موافق و مخالف حکومت ولايي) مي گذرانند. ولي براي يک فرد دموکرات امروزي اين ظرف هويت (ايراني- اسلامي) باز هم سنتي، متعلق به گذشته و بازدارنده است. معيارهاي هويت ساز امروزي همان موازين جهانشمول دموکراسي و حقوق بشرند که در سطح ملي، مويد و مستلزم رسميت يافتن حقوق برابر شهروندي اند.  در بحث "هويت" بگمان نگارنده، ضروريست که روي معيار "دموکرات بودن و برابري حقوق شهروندي" متمرکز شويم تا آنگاه شعار "ايران براي همهً ايرانيان" با هر تعلق خوني، مذهبي و ايدئولوژيک، امکان تحقق يابد. &lt;br /&gt;قاطي شدن چپ و راست سياسي در داخل و خارج&lt;br /&gt;نکتهً ديگر در رابطه با روابط خارجي نيروهاي سياسي ايران و جايگاه جنبش سبز است. همانطور که واقفيم در دو سوي جنبش سبز افراطيون و نيروهاي راديکال چپ و راست قراردارند که برغم دعاوي، در محتوا و عمل، بطور روز افزوني به وحدت گراييده اند. از عجايب روزگار ما اينست که افراطيون راست در حاکميت، به حمايت چپ بين المللي مي نازند و متقابلاً اپوزيسيون سنتي و راديکال موسوم به چپ ايراني از حمايت راست ترين محافل صهيونيستي و استعماري برخورداراست. نئوکانهاي آمريکا که اعتبار خود را در دوران جرج بوش، با حمله به عراق از دست دادند، اکنون خواب حمله اي ديگر به ايران را مي بينند تا به قرن آمريکايي مورد نظرشان با تسلط بر خاورميانهً بزرگي که آنرا بين اقوام و قبايل و مذاهب گوناگون تکه پاره کرده باشند، جامهً عمل بپوشانند. در اين ميان بجاست تا جنبش سبز، بر حمايت نيروهاي دموکرات - اعم از سوسيال و يا ليبرال - در سطح بين المللي متمرکز شود و کسب حمايت افکار عمومي و نهادهاي مختلف بين المللي -  که از آن چپ و راست راديکال روي برگرداند اند - را وجههً همت خود قرار دهد. &lt;br /&gt;روشن است که تحريم هاي اقتصادي تنها چنانچه با حمايت همه جانبه از جنبش دموکراتيک و سراسري سبز همراه شود، امکان موفقيت مي يابد. چرا که اين فشار ها تنها در صورتي مي تواند کارساز باشد که بتواند حاکمان را در امر کوتاه آمدن در مقابل مطالبات بحق و دموکراتيک مردم که در جنبش سبز نمايندگي مي شود، مجبور و يا ترغيب به عقب نشيني نمايد و آنگاه دولتي برآمده از راي و انتخابات آزاد مردم، قطعاً قادر و راغب خواهد بود تا مسائل في ما بين در رابط ايران با جامعهً بين المللي را بطور دموکراتيک و ديپلماتيک حل کند. در غير اينصورت، فشار و تحريم اقتصادي، در فقدان و يا خلاء سرمايه گذاري بر روي گزينهً نقد و حي و حاضر و فراگير سياسي (که از بالاترين لايه هاي قدرت تا گسترده ترين لايه هاي اجتماعي و سياسي جامعه  گسترده است و بيشترين ميزان حمايت هاي داخلي و بين المللي را برانگيخته است) نهايتاً به گزينه اي جز جنگ خانمان سوز و نتايج ايران بر باد ده آن نخواهد انجاميد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12837841-2855611204908468004?l=alisalariweblog.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/feeds/2855611204908468004/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12837841&amp;postID=2855611204908468004&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/2855611204908468004'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/2855611204908468004'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/2010/06/blog-post_29.html' title='تفاوت گفتمان ملي و ديالوگ ملي'/><author><name>علي سالاري</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06169201004885995955</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_UqkshfF6BWQ/SlyRKj8nC7I/AAAAAAAAAAM/WK0R6eVtOgA/S220/Ali2+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12837841.post-3951681864067098056</id><published>2010-06-18T08:37:00.000+10:00</published><updated>2010-06-18T08:38:28.971+10:00</updated><title type='text'>منشور و بيانيهً آقايان موسوي و تاج زاده و ضرورت ديالوگ ملي</title><content type='html'>قبل از ورود به بحث اصلي مقدمتاً ياد آور مي شوم که حمايتم از آقاي موسوي نه بخاطر افکار و نظرات بلند و مثبت ايشان، بلکه بخاطر پايمردي و استواري قدم ايشان در مقابل باند متحجر و تماميت خواه ولايي - خامنه ايست. نقد اصلاح طلبان و در عين حال مخالفت با تماميت خواهان متحجر ولايي نقطهً شروع کار نويسندگي دوران اخير اين قلم در پنج سال گذشته در فضاي مجازي بوده است. اينکار از آنجا شروع شد که روزي دوستي با شوق و ذوق وافر از من خواست که مقاله اي به قلم سعيد حجاريان را بخوانم. با خواندن آن مقاله به دوستم گفتم، اصلاح طلبان بدان دليل به يکه تازي مشغولند که رقبا و مخالفينشان سرکوب شده و از سر راه بر داشته شده اند و يا به افراط و تفريط غلطيده، سرشان بلحاظ ايدئولوژيک و استراتژيک به سنگ خورده و حرف تازه اي براي گفتن ندارند. يکه تازي در ميدان بدون رقيب هنر نشان قهرماني و پهلواني نيست. از آنروز براين باور بوده و نوشته ام که رژيم ولايي بدليل ماهيت متحجر و عقب مانده اش، رو به انقباض مي رود و نه انبساط و بنابراين اهل اصلاح و تن دادن به رفرم و اصلاح نيست. ولي! متقابلاً مردم ايران بدرجهً بلوغ سياسي و تعميق آگاهي هايشان، از راديکاليسم و تند روي و راه حل هاي قهر آميز و کاذب ايدئولوژيک فاصله مي گيرند و به راه حل هاي مدني تر و مسالمت آميزتر مدني روي مي آورند. بهمين دليل، عليرغم اينکه رژيم افراطي تر و يک دست تر شده، ولي آلتر ناتيو رژيم افراطي تر و راديکال تر نشده، بلکه برعکس، در جبههً اپوزيسيون، راديکاليزم و راديکالها منزوي شده و مبارزهً مسالمت آميز مدني به گفتمان اصلي مبدل شده است. کما اينکه شاهديم چطور همان اصلاح طلبان درون حاکميت نهايتاً به سخنگويان اصلي جنبش دموکراسي خواهي و اپوزيسيون اصلي حاکميت تبديل شده اند. چنين تحولي، اپوزيسيون راديکال سنتي که گمان مي کرده و مي کند اصلاح ناپذير بودن حاکميت باعث روي آوردن مردم به راه حل ها و خط مشي و اپوزيسيون راديکال مي شود را برخلاف محاسباتشان، بيش از پيش منزوي کرده و در عمل به حاشيه رانده است. &lt;br /&gt;ضمناً، هدف اين نوشته از بهانه قرارد ادن منشور آقاي موسوي و مقالهً آقاي تاج زاده، نه بمنظور پرداختن به ضعف و قوت آنها در اين مقاله، بلکه  طرح اين مسئله است که چه کنيم که جنبش سبز بتواند همه جانبه ترين پاسخ به همهً مطالبات پاسخ نيافته و چالشهاي تاريخي و پاسخ نيافتهً موجود در جامعه و کشور ايران باشد؟ چه کنيم که اين جنبش تمام تجارب و دستاوردهاي مبارزات ضد استعماري، ضد استبدادي، ضد استثماري، ضد ارتجاعي و ضد افراطي دوران معاصر را يکجا در خود جمع کرده و مانع تکرار تاريخ از اين پس گردد؟ چه کنيم که معضل و مشکل اصلي مبارزات تاريخي مردم ايران که همانا راديکاليسم از هر نوع بوده و هست در اين جنبش مهار شود؟ چه کنيم تا چالش و نقطه ضعف اصلي ايرانيان که بقول مرحوم احمد کسروي انشقاق و تفرق و چند دستگي بوده است در اين جنبش به وحدت و همبستگي گرايد؟ چه کنيم تا قبل از فدا و فديهً جانها و خونها و عواطف، برداشتها و نظريات و باورهايمان را تقدس زدايي کرده، به بوتهً نقد بسپاريم، در حيطهً فکر و نظر خاشعتر و متواضعتر شويم تا در عمل، قاطع تر و پربارتر و آينده  دار تر گرديم؟ و بالاخره چه کنيم که بتوانيم مختصات فکري و سياسي خود را بهتر بشناسيم، از خود محوري و تماميت خواهي دست برداريم و بتوانيم رقيب و مخالف را نه تنها تحمل کنيم، بلکه در کادر موازيني مشترک (همان قرارداد اجتماعي مبتني بر حقوق بشر) از توانمنديها و انرژي هايمان براي ساختن و آبادي، و نه سوختن و ويراني ايران و ايراني (يعني هست و نيست يکديگر) استفاده کنيم؟  &lt;br /&gt;براستي مبارزات مردم ايران در دوران مدرن هم همه اش براي مدرنيته و دموکراسي و حقوق بشر نبوده است. بخش عمده اي از اين مبارزات تا پيروزي همين انقلاب ضد سلطنتي، مبارزهً ضد استعماري و استقلال طلبانه بمنظور کوتاه کردن دست اجانب و قدرت هاي خارجي (روس و انگليس و آمريکا) جهت بازيابي هويت خود و تعيين سرنوشت خودمان بدست ايراني بوده است. در اين مبارزات ضد استعماري هم، اکثر نيروهاي مدرن و سنتي اعم از روشنفکران و احزاب مدرن، دوشادوش نيروهاي سنتي ملي، قومي و مذهبي در کنار هم مبارزه مي کردند، تا به استقلال و آزادي برسيم. ولي بمحض اينکه (هم در انقلاب مشروطه و هم انقلاب ضد سلطنتي) روي آزادي را ديده و نفس آزاد کشيديم، خود را در برابر همديگر يافتيم؛ نه در برداشتهايمان از سنت و نه در دريافتهايمان از مدرنيته اتفاق و اجماع نظري و اشتراک مساعي عملي نداشتيم، رو در روي همديگر ايستاديم، بروي هم تيغ کشيديم و سايهً خودمان را با تير حقد و کين زديم؛ مگر نه اينکه هرآنچه از آن سنت و اين مدرنيته، هر چند بطور ناقص، داشتيم بخشي از خودما بود. در بحث هويت يابي و سنتگرايي به سه دستهً عمده تقسيم مي شديم، گروهي به ايرانيت قبل از اسلام باليديم، گروهي به هويت اسلامي، و عدهً قابل توجهي هم به سمت مطالبات و هويت قومي رفتيم؛ و هرسه گروه هم حق داشتيم چرا که در گذشتهً تاريخي اين کهن ديار اقوام متمدن هم بودند، ايرانيها هم براي حدود دوازده قرن قبل از اسلام امپراطوري اول و يا دوم جهاني بودند؛ و اسلام هم با شاخه ها و فرقه هاي گوناگونش بر فرهنگ و زندگي اين ديار و منطقه براي قرنها حاکم بوده است. با اين پيشينهً تاريخي رنگارنگ و ريشه دار برداشتهايمان از مدرنيتهً فرنگ هم رنگارنگ شد، کما اينکه داده هاي نظري و فلسفي غرب نيز مقدمتاً براي غرب بود وعمدتاً  و في نفسه براي شرق نه مصداق داشت و نه کارآيي؛ خبرگان امر و روشنفکران بومي هم هنوز مسرور و مسحور دريافتهايشان بودند و فرصتي براي يافتن مصداق بومي نيافتند. چرا که با آن سنت مستحکم و قوي بنيه، هرکسي هم که با ذهنيتي هرچند ناقص دم از مدرنيته زد را در جا منکوب و سرکوب و سر به نيست کرديم و در عمل مجال آن را نيافتيم و نداديم تا متفکرين و فلاسفه اي بومي داشته باشيم که بتوانند هم ضعف و قوتهاي آن سنت ها را بدرستي بشناسانند، هم نگاهي نقادانه و آگاهانه به مدنيتهً غرب داشته باشند و هم تاريخ و فرهنگ و مختصات ملک و ملت خود را در شرايط امروز بيابند و بشناسانند؛ و بعبارتي به آن درجه از خود کفايي فکري و ذهني نائل شويم که بتوانيم منشاء اتفاق نظري بر سر موازين مشترک و اتحاد عملي برسر منافع مشترک بين نيروهاي سنتي و مدرن متفرق درون جامعه براي برآوردن مطالبات اساسي مردم و منافع حياتي مملکت باشيم. در فقدان چنين حدي از بلوغ فکري و سياسي، عمدهً دعواها بر سر نظرگاههاي مختلف، ناقص، ولي تقديس شده از اسلام و ايران و ايدئولوژي هاي مدرن بوده و در اين ميان کمتر فرصتي براي طرح و هماهنگي و برنامه ريزي مشترک براي براوردن مطالبات و کمبودهاي مادي مشترک مردم باقي نمانده است.   &lt;br /&gt;با اين اوصاف بنظر مي رسد که ضروري ترين وظيفهً مشترک در جنبش سبز همانطور که در مقاله اي بقلم آقايان مهرداد مشايخي و رضا سياوشي (1) آمده است  تن دادن و عموميت بخشيدن به يک "ديالوگ ملي" براي رسيدن به اتفاق نظر و اجماع نظري برسر شناختي هرچه جامعتر و همه جانبه تر و علمي تر و عيني تر از جامعه و شرايط جامعه و مملکت باشد. تنها چنين شناختي مي تواند بستر اتحاد عمل و همبستگي ملي براي رسيدن به گشايشي تاريخي و قدم زدن بسوي فردايي بهتر که همانا آزادي و دموکراسي براي همهً ايرانيان است، فراهم سازد. لازمهً تن دادن به اين "ديالوگ ملي" اينست که هرکس و بخصوص صاحبان فکر و نظر و نفر! حاضر شوند درب خزاين تاريک و يا روشن، تهي و يا پراز رنج و يا گنج خود را بگشايند؛ جزاير منفرد زيبا و يا زشت خيالي و يا عيني خود را در معرض تماشا و داوري همگان گذارند؛ قله ها و دشت ها و واحه هاي فکري و هويتي خود را بروي ديگران بگشايند تا هم خود را در آينهً خرد جمعي و حافظهً تاريخي جامعه ببينيم و هم به ديگران فرصت شناخت بهتري از خود، تاريخ و جامعه بدهيم. بي شک منشوري که حاصل آن "ديالوگ ملي" باشد قطعا هم در نظر جامعتر، راسخ تر و فراگير تر و هم در عمل راهگشاتر و سازنده تر خواهد بود. سه گروه عمده و کليدي در اين ديالوگ ملي عبارتند از همهً رهبران سياسي؛ کارشناسان و متخصصين و صاحب نظران علوم انساني (فلسفه، تاريخ، مذهب، سياست، جامعه، اقتصاد و غيره) و نيز روشنفکران و روزنامه نگاران. بويژه روزنانگاران با استفاده از تکنولوژي ارتباطات و رسانه هاي عمومي مي توانند در امر شکل گيري، انعکاس و ارتقاء اين جنبش "ديالوگ ملي" نقش تعيين کننده اي ايفا کنند. در اين رابطه منشور آقاي موسوي مي تواند موضوع يک ديالوگ ملي قرار گيرد تا ضعف و قوت هاي آن روشن گشته و نقائص آن بر طرف گردد، مقالهً آقاي تاج زاده نيز مي تواند مصداقي از شجاعت وتواضع در پيشگاه تاريخ و مردم، در استقبال و پرداخت بهاي لازم (شروع با انتقاد از خود) در اين ديالوگ ملي باشد؛ از آنجا که منشاء افراط و تفريط عملي نيروهاي سياسي، کم و کاستي هاي نظري رهبران، روشنفکران و صاحب نظران مربوطه از گذشته تا حال بوده است؛ اين ديالوگ ملي مي تواند قدمي حياتي در رفع اين کمبود و در نتيجه فائق آمدن برهرچه افراط و تفريط عملي، باشد.  &lt;br /&gt;(1) آدرس مقالهً مشترک آقايان مهرداد مشايخي و رضا سياوشي: &lt;br /&gt;http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/2010/may/29//-48c4e07d09.html&lt;br /&gt;آدرس وبلاگ: www.alisalariweblog.blogspot.com &lt;br /&gt;Friday, June 18, 2010&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12837841-3951681864067098056?l=alisalariweblog.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/feeds/3951681864067098056/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12837841&amp;postID=3951681864067098056&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/3951681864067098056'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12837841/posts/default/3951681864067098056'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alisalariweblog.blogspot.com/2010/06/blog-post_18.html' title='منشور و بيانيهً آقايان موسوي و تاج زاده و ضرورت ديالوگ ملي'/><author><name>علي سالاري</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06169201004885995955</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='27' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_UqkshfF6BWQ/SlyRKj8nC7I/AAAAAAAAAAM/WK0R6eVtOgA/S220/Ali2+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12837841.post-52895359674651728</id><published>2010-06-08T17:23:00.000+10:00</published><updated>2010-06-08T17:25:30.241+10:00</updated><title type='text'>چالش ها و چشم اندازهاي جنبش سبز</title><content type='html'>اينروزها تحولات مهمي در منطقه در حال رخ دادن است، در ايران دعوا بر سر ميراث خميني است و باند تماميت خواه، نظامي و قدرت طلب مغلوب دوران خميني، اکنون غالب شده و همهً تلاشش را بخرج داده و مي دهد که سرنوشت نظام و کشور را با سرنوشت خامنه اي و سپاه و احمدي نژاد گره بزند. اينجاست که پيوسته اين سخن بجاي آقاي موسوي در ذهنم تداعي مي شود که اينها بي گمان رفتني هستند، بکوشيم و هشيار باشيم که ايران را با خود نبرند و به نابودي نکشانند (نقل بمضمون). تحرکات جنون آساي باند سپاهي - بسيجي خامنه اي و احمدي نژاد، در تشديد فشارها و اعدام ها، آنهم در شرايطي که رژيم در داخل منزوي و در خارج، در آستانهً تحريم هاي بيشتر قرار دارد، از سر استيصال سياسي است.  در عراق، ليست العراقيه به رهبري اياد علاوي انتخابات سراسري را برده و رژيم با تمام توش و توانش در صدد جلوگيري از تشکيل دولت جديد سکولار و ملي در آن کشور است، در همين راستا دو تن از کانديداهاي طرفدار اياد علاوي، توسط رقبايش که لابد از سپاه قدس رژيم فرمان مي برند، ترور شده اند. چرا آمريکا به قول و قرارهايش در کمک به پروسهً دموکراسي پشت پازده و مردم عراق را در اين شرايط حساس به حال خود رها کرده است؟ در فلسطين و مسائل مربوط به غزه هم بنظر مي رسد که ظاهراً دامي باشد براي درگيرکردن بيشتر رژيم، و متقابلاً دورتر ساختن فلسطيني ها و اعراب از دست اندازي هاي رژيم و کاستن از قدرت نفوذ و ابتکار عمل حاکمان تهران در صورت درگيري نظامي با ايران. در هر صورت در اين شرايط جديد و در آستانهً بيست و دوم خرداد، چه چالش هايي پيش روي جنبش سبز قرار دارد؟ و چشم اندازهاي محتمل روشن و يا تاريک پيش روي آن کدامند؟ &lt;br /&gt;براي گمانه زني در اين مورد لازم مي بينم باز هم از تجارب ايران معاصر مدد بگيرم.&lt;br /&gt;نخست به نقش روحانيت در ايران معاصر بنگريم:&lt;br /&gt;• در آغاز دوران قاجار که شاه و شيخ همکاسه بودند، فتواي جهاد آخوند ها (سيد محمد مجاهد) براي جنگ عليه روسها، و شکست ايران از روسيه باعث شد تا وجههً علماي شيعه نزد مردم ايران بشدت آسيب ببيند. &lt;br /&gt;• بعد برنامه هاي اصلاحات  عباس ميرزا، قائم مقام فراهاني و امير کبير، با مخالفت روساي قبايل و روحانيت شيعه مواجه شد، آخوند ها از برنامهً سرکوب جنبش بابي توسط امير کبير حمايت کردند، ولي بلافاصله به تحريک مادرشاه در چيدن توطئهً قتل امير کبير پرداختند. نقدي که بر امير کبير مي گيرند اينکه مي خواست يک تنه، جنبش اصلاحي خود را پيش ببرد و در اينکار شاه و يا گروهي اصلاح طلب را با خود همراه نساخت. &lt;br /&gt;• در جنبش تنباکو، که روحانيت (برهبري ميرزاي شيرازي و نيز نقش روشنگرانهً سيدجمال الدين اسد آبادي) جانب منافع مردم و بويژه بازاريان را گرفت، وجههً روحانيت نزد افکار عمومي و روشنفکران آن دوره ترميم شد. از آن پس، متقابلاً، پيوند شاه و استعمار مستحکمتر گرديد.&lt;br /&gt;• در انقلاب مشروطه، روشنفکران بکمک روحانيت و روساي قبايل، توانستند بر محمد علي شاه غلبه کنند، ولي اعدام شيخ فضل الله نوري و تصويب دو لايحهً قانوني (آزادي مذهب و آزادي مطبوعات، که آخوندها با آن مخالف بودند) در مجلس باعث کنارکشيدن و يا به حاشيه رانده شدن روحانيت شد.&lt;br /&gt;• با بالاگرفتن دعواي بين روشنفکران مدرن و روحانيت، روساي قبايل نيز از مشروطه و مشروطه خواهان دلسرد شده و به ولايات خود بازگشتند. اين سناريو با اشغال ايران از شمال و جنوب کشور کامل و پروندهً آرزوهاي آزاديخواهانه و مدرن مشروطه خواهان بسته شد.&lt;br /&gt;• در دوران پهلوي اول، در پروسهً استقرار دولت-ملت سازي رضاخان، روساي قبايل و جنبش هاي قومي و منطقه اي سرکوب شدند، و در راستاي پروژهً مدرنيزاسيون به روحانيت ميدان داده نشد. رضا خان که هم نيروهاي سنتي ( روساي قبايل و روحانيت شيعه) و هم روشنفکران سياسي مدرن را سرکوب کرد، موقعي که از کار برکنار شد، کسي را نيافت تا او را بدرقه کند. &lt;br /&gt;• در دوران پهلوي دوم، براي دوره اي، گرايشات قوي روشنفکري سوسياليستي، ليبرال، سکولار و ملي در کشور پديدار شد؛ ولي گفتمان اصلي، مدرنيته برهبري شاه وملي گرايي (براي کوتاه کردن دست استعمار انگليس از صنعت نفت ايران) بود، که با مرحوم مصدق رهبري مي شد. در شروع دوران جنگ سرد، مصدق، در مبارزهً ضد استعماري و کوتاه کردن دست انگليس، آخوند کاشاني و اي بسا حمايت ضمني شاه و نيز آمريکا را با خود داشت. ولي او به اين حد قانع نشد و برايش مبارزهً ضد استعماري مضموني ضد استبدادي هم داشت. اصرار او بر محدود کردن قدرت شاه، حمايت شاه و شيخ را از او بريد و راه را براي کودتاي بيست و هشت مرداد هموار کرد. بعد از انقلاب سفيد و پس از فوت آيت الله بروجردي، مخالفت خميني با اصلاحات ارضي، رأي دادن زنان و کاپيتولاسيون، باعث بميدان آمدن مجدد بخشي از روحانيت شد. ضمناً، بدليل سرکوب نيروهاي مدرن اعم از ملي، سوسياليست و ليبرال، جريانات راديکال چريکي پا بميدان نهادند. ولي تغيير سياست آمريکا و در نتيجه سهل گيري شاه بر مذهبيون و آزادي فله اي (سپاسگويان) بخش عمده اي از مذهبيون بويژه متحجراز زندانها باعث بالاکشيدن نقش رهبري شبکهً روحانيت در سراسر کشور شد که در انقلاب پنجاه و هفت برهبري خميني انجاميد. &lt;br /&gt;• بعد از انقلاب، خميني و خامنه اي بطور گسترده اي، همهً نيروهاي سنتي (اقوام و اقليت ها) و مدرن جامعه  (از ملي – مذهبي گرفته تا سوسياليست و ليبرال و دموکرات و مدرنيست و سکولار و غيره) همه را سرکوب کردند. بويژه بعد از پايان جنگ سرد و از سکه افتادن گفتمانهاي مرسوم ايدئولوژيک، و به بن بست رسيدن اپوزيسيون ايدئولوژي محور، براستي اگر تنها راه رو به جلو، يعني گذار به دموکراسي مسدود شود، کشور ايران به کدام دره سقوط خواهد کرد؟ قطعاً، وقتي راه دموکراسي، يعني حل و فصل اختلافات از طريق مسالمت آميز و با اتکا به ساز و کار دموکراتيک سد شود، اولاً، همچون گذشته، راه بر دخالت و اي بسا جنگ خارجي هموار مي شود و دوماً، در صورت حملهً خارجي هويت هاي سنتي سرکوب شده، يعني مطالبات قومي، بيش از طرح و برنامه ها و آمال و آرزوهاي روشنفکران مدرن و سکولار براي دموکراسي، در بسيج توده ها توفيق مي يابند، اين تجربه را در ايران در دو نوبت، که کشور ما از شمال و جنوب اشغال شد تجربه کرديم؛ زمانيکه اشغالگران روس و انگليس در دو جنگ جهاني، حمايت از مطالبات قومي را وسيلهً فشار بر دولت مرکزي براي پيشبرد اهداف استعماري خود قرار دادند. امروزه در عراق هم شاهديم، در حاليکه دولت آمريکا و متحدينش تمام هم خود را معطوف توسعهً کردستان کرده اند، ساير بخش ها را بحال خود رها کرده اند تا به احتمال قوي، نمونهً کردستان عراق را بعنوان الگويي براي تغيير جغرافيايي منطقه، براساس تقسيمات قومي، جا بياندازند و حال که اهرم مخرب مذهب از کار آيي افتاده، با علم کردن تضادها و تنش هاي قومي، کشورهاي منطقه را يک حلقهً ديگر به عقب رانده و منطقه را براي يک دور ديگر به مسير سقوط و فروپاشي سوق دهند و آنگاه ويرانه هاي آنرا چون موم در دست خود بطور دلخواه شکل دهند. درچنين شقي، گروهها و روشنفکران راديکالي که معمولاً قرباني هر عزا و عروسي هستند، و امروزه به جنبش سبز قانع نيستند، نخستين قربانيان بي دفاع چنين پروژه اي خواهند بود. اينجاست که حمايت از جنبش سبز بمثابه ضرورتي ناگزير، حداقلي، تاريخي و ملي، اهميتي مضاعف مي يابد. قدرت هاي استعماري در دوران مدرن، پيوسته مردم ايران را به مرگ گرفته اند تا به تب راضي شوند، ايده آليست هايي که به تب راضي نيستند، چه چيزي جز مرگ و نابودي خود و کشور و ملتشان را تدارک مي بينند. &lt;br /&gt;بخاطر بسپريم که جنبش بيداري ايرانيان حد اقل سه قرن بعد از اروپا شروع شد (همزمان با رنسانس و جنبش روشنگري اروپا، در ايران صفوي از جبل آمل لبنان آخوند شيعه وارد مي کردند و سني کشي راه مي انداختند و هويت ايراني را با هويت مذهبي شيعي وصله مي کردند). بنابراين انتظار اينکه، بويژه بعد از کشف نفت، اين ملت و کشور به سهولت و طبق يک برنامه و استراتژي آرماني و متکي بخود، بتواند روي آزادي و دموکراسي ببيند، آرزويي خوش خيالانه و محال بيش نيست. &lt;br /&gt;دوم، سنتهاي ما، خوب و بدش، از اروپاييان، اي بسا کهن تر و مواريث فرهنگي و تاريخي ملتهاي اين منطقه که بعد از عمدتاً انقلاب کشاورزي دوراني از شکوه قومي و مذهبي را تجربه کردند، از اجزاي انکار ناپذير هويت بومي مردمان اين ديار است. ايرانيان هم بعد از آمدن آريايي ها و کشف قنات با زرتشت و ماني و مزدک و نيز کورش و داريوش، دوراني از شکوفايي را از سرگذراندند. بنابراين، براي مدرن و دموکرات شدن، ناگزير از روزآمد کردن، و نه کتمان و يا انکار و يا تحريف گذشتهً خويشيم. سنت ايراني، بخواهيم و يا نخواهيم، دو وجه دارد، بخشي از افتخارات اين کهن ديار به دوران پيش از اسلام، از دوران هاي اسطوره اي و حکومت هاي قومي و قبيلگي ايلامي ها (لرها) مادها (کردها) و هخامنشيان (پارسها) و پارت ها و ساسانيان، و بخشي به دوران بعد اسلام، از گنجينهً انکارناپذير علمي و فلسفي چون فارابي، بيروني، ذکريا رازي، ابوعلي سينا، عمر خيام، طوسي،  و نيز گنجينهً ادبيات فارسي از بزرگاني چون رودکي و فردوسي، عمر خيام، عطار، مولوي، حافظ و سعدي و ديگران را شامل مي شود. درست است که قوم گرايي و مذهب، آنجا که به مستمسکي در دست حاکمان بدل شده، پيوسته بر سر دگرانديشي و دگرانديشان کوبيده شده و در اين افتخارات دستي سازنده نداشته است، ولي نقش تاريخي و سياسي اين هر دو اهرم قدرتمند (قبيله/قوم و مذهب) را بايد بدرستي باز شناخت و از اين هر دو چالش بسلامتي عبور کرد.  لازم بيادآوريست که بسياري از تمدنهاي کهن، بدليل ناتوانيشان در شناخت و عبور درست و مسالمت آميز از همين مسئلهً دروني چندگانگي قومي و چند صدايي مذهبي بود که از درون از هم پاشيدند و يا طعمهً رقبا و دشمنان خود شدند. بکوشيم، ايران، اين کهن ديار را از اين تجربهً تلخ و مشترک (در تاريخ تمدنهاي باستاني، ميانه، و مدرن) مصون داريم. &lt;br /&gt;سوم، مي بينيم که از اولين حرکات اصلاحي در دوران مدرن، که با امير کبير آغاز شد، تا آخرين حرکت اصلاحي در درون جمهوري اسلامي، مشکل و نقطه ضعف اصلي جريان مدرن و پيشرو، ناپختگي، شتابزدگي و راديکاليسم آن بوده است که به افکار و ايده ها پر بها داده و ازسنجيدن نتيجهً اعمال و مواضعش بازمانده است. بعد از انقلاب ضد سلطنتي، اين تنها حاکمان نبوده اند که همهً راهها را بسوي اصلاح نظام بسته اند، نيروهاي راديکال نورسته (تاريخي) که به کمتر از سرنگوني تام و تمام درخت کهنسال ارتجاع و تحجر مذهبي، راضي نبوده اند، تمام هم و غم خود را صرف ناکام گذاشتن پروژهً اصلاح طلبي و اصلاح طلبان کرده اند. با اين خيال خام که گويي وقتي راه اصلاح نظام بسته شد، راه انقلاب براي آنان باز خواهد شد! لااقل ديديم که در ايران معاصراينگونه نبوده است، بطور منطقي هم نمي تواند چنين باشد. اگر در دوران جنگ سرد از وقوع انقلاب تداعي ترقي خواهي ميشد، بدليل قطب بندي بين المللي و حمايت قطب چپ سوسياليست از پديدهً انقلاب بود. در اين دوران نه انقلاب ممکن است و نه مي تواند مترقي باشد، اگر درگيري هاي فرقه اي، مذهبي و يا ايدئولوژيک بصورت قهر آميز و آشتي ناپذير در داخل بالا بگيرد، بي شک کشور بسوي دخالت و جنگ خارجي و نيز تجزيه و تلاشي قومي خواهد رفت، اين همان شقيست که در کشورهاي اروپاي شرقي بعد از فروپاشي بلوک کمونيست شاهد بوديم. در ايران هم همين اختلافات و تفرقه و دعواهاي خانگي بود که راه حمله و اشغال و کودتاي خارجي را هموار کردند که انقلاب مشروطه و نهضت ملي نفت را ناکام گذاشت. دوم، عدم تن دادن شاه به اصلاحات سياسي و سرکوب نيروهاي مدرن، راه را بر عقب گرد به ارتجاع مذهبي گشود، امروزه هم بن بست اصلاحات سياسي و شکست مبارزات مدني جنبش سبز، راه را بر يک گام عقب تر يعني بالاکشيدن مطالبات قومي و در نتيجه تجزيهً کشور هموار مي کند. بي شک آنها که پز چپ و ترقي خواهي و سکولاريست بودن مي دهند و در عمل همگام با باند غالب رژيم، علم مخالفت و مبارزه با جنبش سبز برافراشته اند، دربرابر نتيجهً مخرب (ضد ملي و مردمي) مترتب بر مواضعشان مسئولند.&lt;br /&gt;بنابراين، يکي از چالش هاي عمدهً جنبش دموکراسي خواهي مردم ايران که در جنبش سبز تجلي يافته اينست که چگونه رابطهً خود را با فاکتورهاي قدرتمند سنتي و مدرن، داخلي و خارجي توضيح دهد و روشن سازد. چالش هاي قدرتمند سنتي داخلي همانند گذشته عبارتند از روحانيت شيعه و مطالبات بحق قومي (که عمدتاً اهرمي بوده است جهت سوء استفادهً قدرتهاي خارجي و بنابراين قوم گرايان تند رو روي دخالت و حملهً خارجي سرمايه گذاري مي کنند) مبني بر رفع تبعيض مذهبي و قومي با رسميت يافتن حقوق برابر شهروندي براي آحاد ملت، و نيز حمايت از زبان و فرهنگ محلي هر منطقه. &lt;br /&gt;چالش عمدهً ديگر، جذب نيروهاي مدرن اعم از روشنفکران و احزاب مدرن مذهبي و سکولار (ملي، سوسياليست و ليبرال) و نيز جنبش هاي مدني دانشجويي، زنان، کارگران، و غيره هستند. لازم است توضيح دهم که برخلاف تصور عاميانه، هويت هاي قومي، مذهبي و ايدئولوژيک اجزاي لاينفک هويت تاريخي انسانها در هرجامعه اند و نفي کننده و مغاير همديگر نيستند. فرضاً فردي ترک و کرد و لر و فارس و بلوچ و ترکمن بوده است، بعد از آمدن مذاهب ممکن است اختياراً و يا جبراً يهودي، مسيحي و يا مسلمان شده باشد، چنين فردي در دوران مدرن نيز اختياراً و در برخي شرايط هم جبراً به ايدئولوژي هاي مدرن (سوسياليست و يا ليبرال) گرايش پيدا کرده است. بعبارتي، هويت يک شهروند امروزي مي تواند با و يا بدون تعلقات قومي، مذهبي، ايدئولوژيک باشد. مثلاً کردها در درون خودشان طبعاً قبايل گوناگون، مذاهب گوناگون، ايدئولوژي هاي گوناگون افراطي و ميانه رو و مترقي دارند و اينگونه نيست که مثلاً چون کردند، در فکر و عمل و مواضع سياسيشان يکسان باشند. منتها استعمارگران بر اين اهرم هاي تفرقه افکنانه چنگ مي زنند تا دولتهاي ضعيف تر، وابسته تر و سربراه تر تشکيل دهند. &lt;br /&gt;قدرتهاي خارجي منطقه اي و فرامنطقه اي، مثل گذشته، و هنوز با وجود نفت، تحولات داخل و کشاکش بين نيروهاي داخل را از نزديک رصد مي کنند و بقول معروف دنبال ماهي گرفتن از آب گل آلود هستند. در اين ميان، تا جايي که به منافع ايران و ايراني بر مي گردد، بايد اين فرض را از سر بدر کنيم که قدرت هاي خارجي ککشان براي منافع ملک و ملت ايران مي گزد و يا ذره اي بفکر دموکراسي و حقوق بشر در اين مملکت نفت خيز و مسلمان خاورميانه هستند. تجربهً مشروطه و مصدق پيش روي ماست، امروزه در عراق هم مي بينيم، با فرضيات اشتباه به عراق حمله کردند، تا آلترناتيو مذهبي دست ساختهً رژيم ايران را روي کار آوردند، و امروزه هم با سياستي مخرب عراق را بحال خود رها کرده اند، و دست گروههاي 
